اصل خبر همین است، اما آنچه که در آن لحظات بر ماده یوز گذشته، دردآورتر است. دقایقی بعد از وقوع تصادف، ماموران راهنمایی و رانندگی از وجود یک لاشه یوزپلنگ در کنار جاده خبر میدهند که پس از رسیدن ماموران محیط زیست مشخص میشود ماده یوزپلنگ هنوز زنده است، ولی از ناحیه کمر و نخاع بشدت آسیب دیده است.
بعد از هماهنگی با اداره کل محیط زیست استان سمنان و پروژه حفاظت از یوزپلنگ، ماده یوز زخمی به گرمسار اعزام میشود، اما در میانه راه و قبل از آن که تلاشی برای نجاتش صورت بگیرد، بر اثر جراحات وارده جان میبازد.
داستان غمانگیزی است؛ مرگ 3 یوزپلنگ ارزشمند فقط در 2 روز. نمیدانم تقصیر یوزپلنگها بوده که از هیکل آهنی خودروها نمیترسیدند یا تقصیر رانندههایی که در دل تاریکی شب میتاختند و اگر آدمی هم مقابلشان ظاهر میشد زیرش میگرفتند یا تقصیر ما که جادهمان را درست در میانه زیستگاه یوزپلنگها ساختهایم یا شاید هم دوباره گناه از ماست که به اندازه کافی تابلوهای هشداردهنده که بگویند «اینجا محل گذر یوزهاست» نصب نکردهایم؟
اگر قرار باشد دادگاهی تشکیل شود بیشک یوزها تبرئه میشوند چون این ما هستیم که حتی از تعرض به جان یوزهایی که نسلشان بشدت در معرض انقراض است، ابایی نداریم.
اما شاید اگر بدانیم که مرگ یوزها در جادههای ایران به خاطر کمبود اعتبار شدت میگیرد بیشتر نسبت به نابودیشان حساس میشوم و به این جملات علیرضا جورابچیان مدیر پروژه حفاظت از زیستگاه یوزپلنگ ایرانی دقت میکنیم که میگوید: «درست است که ما حد و حدود قلمرو یوزپلنگ را میشناسیم ولی قادر نیستیم جادهها را به شکلی محافظت کنیم که مانع از تصادف یوزها با خودروها شود. ما به اقداماتی که میتوان برای جلوگیری از برخورد یوزپلنگها و خودروها انجام داد، اندیشیدهایم اما این کارها آنقدر هزینهبر است که حتی قادر به مطرح کردن خواستههایمان نیستیم.»
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم