همکاری دی کاپریو با کریستوفر نولان در «آغاز»

تحت تعقیب

کریستوفر نولان 39 ساله، در این سال‌ها دوستداران سینمایش را هر بار شگفت زده ‌کرده است. او با فیلم جدیدش «آغاز» هم همین کار را کرده است. در این فیلم لئوناردو دی‌کاپریو که برای اولین بار کار با نولان را تجربه کرده، شخصیت دام کوب را بازی می‌کند؛ مرد جوانی که برای فعالیت‌های غیرقانونی‌اش تحت تعقیب مراجع قضایی آمریکاست و دیگر نمی‌تواند به کشورش برگردد و همسرش را ببیند. او مدام در ضمیر ناخودآگاهش موقعیت‌هایی را که می‌خواهد خلق می‌کند و در این میان سایتو که نقش او را کن واتانابه بازی می‌کند، سرمایه‌داری است که می‌خواهد از این ضمیر ناخودآگاه استفاده کند. دی کاپریو از این قدرت برخوردار است که می‌تواند در خواب‌های دیگران شرکت کند و حتی به این خواب‌ها شکل بدهد. او حتی می‌تواند رویاهای دیگران را بدزدد و به جای آن‌ رویاهای دیگری بگذارد.با وارد شدن مال، همسر دام که نقش او را ماریون کاتیلارد بازی کرده، همه چیز رنگ دیگری می‌گیرد. اگر این روزها باخبر شدید که لئوناردو دی‌کاپریو در چین به سر می‌برد، تعجب نکنید. فیلم آغاز آنقدر مهم است که او هر روز روی فرش قرمز یک کشور پا می‌گذارد تا اولین نمایش این فیلم را افتتاح کند.
کد خبر: ۳۴۴۳۶۸

آیا تاکنون رویایی بوده که شما را مسحور خودش کند؟

این که بتوانی بخشی از این فیلم باشی خیلی جالب است، چون من یک رویاپرداز بزرگ نیستم و هرگز نبودم. می‌توانم فقط بخش‌هایی از رویاهایم را به خاطر بیاورم. اما سعی کردم به یک شیوه سنتی درباره این پروژه جستجو و خودم را برایش آماده کنم. از این‌رو شروع به خواندن کتاب‌هایی درباره تحلیل رویا کردم و همچنین مطالعاتی هم درباره کتاب فروید داشتم. تحلیل رویاها و سعی برای تحقیق درباره آن یک جور فرمول است، اما من به این نتیجه رسیدم که این دنیای رویایی نولان است، ساختار خودش را دارد و برمبنای قوانینی وضع شده که او آنها را تعیین کرده، بنابراین برای انجام آن باید می‌توانستی با کریس 2ماه نشست و برخاست کنی و هر روز درباره ساختار این جهان رویایی و قوانین آن حرف بزنی. تنها چیزی که درباره رویا از تحقیقاتم به‌دست آوردم، این بود که چیزی به عنوان علوم تخصصی که بتوانی از روی آن فیزیولوژی رویا را به دست بیاوری، وجود ندارد. فکر می‌کنم بیشتر از همه، این یک چیز فردی است. ما تحت‌تاثیر چیزهای مختلف قرار می‌گیریم، احساسات، اتفاق‌های روزانه، افکاری که به اندازه کافی به آنها بها نمی‌دهیم و بعد که خواب شروع می‌شود در ضمیر ناخودآگاهمان ذهن ما به صورت تصادفی شروع به ساختن داستان‌های فراواقعی می‌کند و وقتی بیدار می‌شویم، باید تازه به این چیزها فکر کنیم.

جایی در فیلمبرداری بود که دچار آشفتگی و پریشانی بشوی و از خودت بپرسی در کدام سکانس رویا هستم؟

چیزی که خیلی برایم جالب بود، خواندن فیلمنامه و مخصوصا ساختار جاه طلبانه این داستان بود که از همزمانی‌ها ناشی می‌شد. این فیلم 4 موقعیت متفاوت از ضمیر ناخودآگاه انسانی بود که هر کدام باز بخش متفاوتی را به‌وجود می‌آورد و هر یک تازه روی آن یکی هم اثر می‌گذاشت. آنچه کریس از همان اول با ما درباره‌اش حرف می‌زد، این بود که باید قادر باشیم به این 6 مکان متفاوت دنیا برویم. چیزی که برای من شگفت‌انگیز بود، این بود که این فیلمنامه چقدر پیچیده است و در قالب بصری می‌تواند چطور دیده شود. این یک نوع فیلمسازی جادویی است. تو می‌توانی تفاوت این سناریو را با سناریوهای دیگر تشخیص بدهی. اما این تجربه‌ها خیلی با هم متفاوت هستند: این که در کوه‌های پوشیده از برف کانادا باشی یا در یک ون یا در آسانسور یا در پاریس یا لندن. خوب این را شرح می‌دهی و یک ماخذ تصویری برای خودت درست می‌کنی. این خیلی راحت‌تر است تا این که باید فکر می‌کردم این‌جاها هستم و از همین‌جاست که جذابیت‌های فیلم و رسانه تصویری روشن می‌شود.

کار کردن با کن واتانابه چطور بود؟

برای اولین‌بار باید بگویم کن یک گنجینه ملی در ژاپن است، زیرا او یک بازیگر با استعداد و باورنکردنی است. از او با شخصیت‌تر نمی‌توانی پیدا کنی. او دوست داشتنی و مهربان است و بشدت درباره کارش فکر می‌کند و یکی از بهترین بازیگرهاست. نمی‌توانم آن‌طور که لازم است درباره فوق‌العاده بودن او حرف بزنم.

شخصیت فیلم را چقدر دوست داشتی؟

این را قبلا هم گفته‌ام. کریس سعی کرد یک مفهوم شگفت‌انگیز را نشان بدهد. کارگردان‌های کمی در این صنعت وجود دارند که بتوانند استودیو را مجاب کنند که می‌خواهند فیلمی با لایه‌های مختلف بسازند که از نظر اکشن، وجودی و داستان فوق‌العاده و فیلمی فراواقعی باشد و تازه همه اینها به نوعی فقط در ذهن خود او وجود دارد و بتوانند فرصت انجام این کار را به دست بیاورند. اینها به نوعی از کارهایی که او در گذشته انجام داده بیرون آمده است. با دیدن کارهای او مخصوصا «مومنتو» و «بی‌خوابی» می‌فهمی که نولان می‌تواند ساختار این طرح کاملا پیچیده و منقبض را دربیاورد و به آن وزن حسی بدهد و تو و تماشاچی را نگه دارد تا با تمام احساست در این پروسه با او باشی.

بنابراین برای من کار کردن با کریس و توانایی درآوردن شخصیتی که واقعیت داشت، خیلی مهم بود. یک‌جور سفر پاک‌کننده روان بود و تقریبا در جلسه درمانی به یک سناریوی خلاقانه تبدیل می‌شود. من و کریس با هم خیلی درباره مفاهیم مختلف این نقش حرف زدیم و این که کاب در این دنیای رویایی چه کار می‌کند؟ گذشته‌اش چیست؟ کاراکتر ماریون واقعا چه نقشی دارد و... با ماریون هم درباره بعضی از سکانس‌های پایانی که فراواقعی بودند، صحبت کردیم. هرچه بیشتر درباره شخصیت‌ها حرف می‌زدیم، همه چیز هیجان‌انگیزتر می‌شد. فکر می‌کنم همه ما این حس را داشتیم که در این سفر باید بخشی از آن ‌باشیم. واقعا هیجان‌انگیز بود.

سخت‌ترین صحنه فیلمبرداری کدام بود؟

فکر می‌کنم صحنه مراکش واقعا سخت بود، چون مجبور بودم از میان یک جمعیت، حسابی بدوم. حس می‌کردم یک جوری شبیه پین بال است، چون من داشتم صحیح و سالم و پرقدرت از مراکش به مراکش می‌رفتم و حس می‌کردم که در یک ماشین سکه قرار گرفته‌ام. این یک کمی زیادی سخت بود برای این که در پایان آن روز، شگفت زده می‌شدی.

این شخصیت رازهای زیاد و معماهای زیادی هم در زندگی دارد. آیا این نقش‌ها به شما تحمیل می‌شود یا خودتان به سمت آنها کشیده می‌شوید؟

من وقتی یک فیلمنامه را می‌خوانم، واقعا سوال نمی‌کنم. اگر از آن احساس رضایت کنم، می‌گویم در خدمت این کار هستم، اگر حس کنم که این از نظر حسی برایم جالب است و مخصوصا وقتی کارگردان کسی است که ظرفیت وارد کردن این جذابیت‌های طبیعی را دارد که به ما بگوید در این صحنه چه بکنیم، من هرگز سوالی در این باره مطرح نمی‌کنم. فکر می‌کنم در خیلی از فیلم‌هایی که بازی کرده‌ام، این لحن اسرارآمیز وجود داشته اما این چیزی است که من تلاشی برای آن نمی‌کنم.

به نظرتان این نقش شما را وارد انتخاب نقش‌های تیره در حرفه کاری‌تان نکرده است؟ من این فیلم و شاتر آیلند را نقش‌هایی نگه‌دارنده دیدم. این درست است که می‌خواهید در فیلم کلینت ایستوود نقش جی.ادگار هوور را بازی کنید؟

نقش‌های نگه دارنده، نمی‌دانم. همان‌طور که قبلا گفتم شخصیت‌ها، فیلمسازان و ساختارهای طرح بودند که مرا وادار به انجام آنها کردند و خوشحالم که توانستم آنها را انجام بدهم و این موقعیت‌ها را به دست بیاورم. به‌طور سنتی، من همیشه سعی می‌کنم با بهترین کارگردان‌هایی که می‌شود، کار کنم. این فیلم‌های معمولا تیره را من خیلی هیجان‌انگیز می‌بینم، چون همیشه در آنها چیزی برای فکر کردن وجود دارد و نمی‌توانی پیش‌بینی کنی که این شخصیت دقیقا چه کار می‌خواهد بکند. این‌که یک راوی غیرواقعی داشته باشی، خیلی جالب است و این همان چیزی است که هر دوی این فیلم‌ها دارند. این فیلم‌ها برای خودشان و شخصیت‌های دور و برشان غیرواقعی هستند.این همان چیزی است که کاملا مرا به هیجان می‌آورد و باید بگویم بله با کلینت ایستوود صحبت کرده‌ام تا در نقش جی.ادگار هوور بازی کنم.او در تاریخ ماجراهای پرسروصدای آمریکا حضور پررنگی دارد؛ همه چیز از جنگ ویتنام تا مارتین لوترکینگ و جان اف کندی در زندگی اسرارآمیز جی.ادگار هوور هست.

پرسر و صدا

این فیلم در یک هفته‌ای که از نمایش آن می‌گذرد بسرعت به یکی از فیلم‌های پر سروصدا تبدیل شده و امتیاز بالاتر از 9 را به‌دست آورده است، زیرا درباره پیشرفت فناوری و سوءاستفاده از آن است. دغدغه اصلی کریستوفر نولان در این فیلم دنیای شخصی انسان‌ها و قدرت حفظ آن است. آیا می‌توانیم از نفوذ دیگران به ذهنمان جلوگیری کنیم؟ این سوالی است که نولان در قالب یک فیلمنامه پیچیده و چند لایه آن را مطرح می‌کند.

نولان با 9 فیلمی که ساخته، جای خود را در ردیف بالاترین‌ها ثبت کرده و هر بار با اثری درخشان‌تر از قبل فیلم‌هایش روی پرده‌های نقره‌ای دنیا رفته است. او پس از «شوالیه تاریکی» باز هم با فیلمی تیره برگشته که می‌تواند تا مدت‌ها ذهن تماشاگرش را درگیر خودش کند. فیلم آغاز، آنقدر متفاوت بود که کمپانی برادران وارنر ـ که امتیاز آن را خریده بود ـ عجله داشت تا نولان به عنوان نویسنده اثر در کسوت کارگردان هم ظاهر شود و کار ساخت فیلم را هر چه زودتر شروع کند. لئوناردو دی‌کاپریو هم بلافاصله بازی در این فیلم را پذیرفت و ماریون کاتیلارد، بازیگر نقش ادیت پیاف هم نقش برابر او را بازی کرد.

این فیلم علمی ـ تخیلی که در واقع تریلری روان‌شناختی است در سکوت کامل ساخته شد و با فیلمبرداری در 6 شهر توکیو، کارلینگتن انگلیس، پاریس، طنجه مراکش، لس‌آنجلس و کالاگاری کانادا و با صرف بودجه‌ای 160 میلیون دلاری ساخته شد.

مترجم: مازیار متانت

منبع: اسکرین کریو

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها