این مدیر اصفهانی که سالها در راس تشکیلات باشگاهی چون سپاهان و همین طور اتحادیه فوتبال ایران خدمت کرده است، تاکید دارد که فوتبال ایران در راه تبدیل شدن به قدرت برتر آسیا، باید از سطح عبور کرده و با توجه به مباحث کلان توسعه و زیرساختهای محوری این رشته در مسیری قدم بر دارد که میتواند با توجه به استعدادها و سرمایههای این رشته در کشورمان، به بزرگی فوتبال ایران منجر شود.
نایب رئیس فدراسیون فوتبال در شرایطی تصریح دارد که در سند توسعه این رشته، چشمانداز فوتبال ایران تا سال 1404 دیده شده که به طور معمول، همیشه این اسناد توسعهای، محلی برای ظهور و بروز نیافتهاند. با این وجود، تاج، نگاهی خوشبینانه به قضیه دارد و معتقد است که حتی در صورت عوض شدن مدیریت فدراسیون فوتبال نیز مجمع فدراسیون اجرای سند چشمانداز توسعه فوتبال را از مدیران جدید مطالبه خواهد کرد.
از سوی دیگر وی در عین حال با اشاره به مقوله خصوصیسازی باشگاههای فوتبال، معتقد است که روند خصوصیسازی نباید به زلف 2 باشگاه استقلال و پرسپولیس گره زده شود. کاری که تاکنون شده و نتیجه آن نیز چیزی نبوده جز به تاخیر افتادن پروژه خصوصیسازی باشگاهها در فوتبال ایران.
در ذیل، مهدی تاج دیدگاههای خود را در جهت توسعه هرچه بیشتر فوتبال ایران با جامجم در میان گذاشته است.
یکی از مهمترین برنامههایی که فدراسیون فوتبال در ماههای اخیر دنبال میکند، موضوع تدوین سند چشمانداز فوتبال ایران است. سوالی که در این میان وجود دارد اینکه فدراسیون با چه انگیزهای در حال تدوین این سند است و چه هدفی را دنبال میکند؟
به نظر من، یکی از نکاتی که فوتبال ایران همواره از آن ضربه خورده است، بحث اعمال مدیریت سلیقهای و نبود یک برنامه راهبردی مشخص برای توسعه فوتبال کشور بوده است؛ به طوری که نهتنها فوتبال ایران برنامه و هدف مشخصی را دنبال نکرده است؛ بلکه حتی در مقاطعی این نگاه نتیجهگرایی نیز منجر به شکست شده است. واضح است که اگر ما ندانیم به کجا میرویم و براساس آن هدف، استراتژی خود را تعریف نکنیم، حتی اگر به موفقیتهای مقطعی نیز دست یابیم، باز هم این راهی که در پیش گرفتهایم، عایدی جز شکست در پی نخواهد داشت. بنابراین ما چاره کار را در این دیدیم که با یک برنامه واقعگرایانه، چرخ فوتبال ایران را به حرکت درآوریم تا تمامی اجزای آن به سمت و سوی یک هدف چرخیده و هیچکس به دنبال کار سلیقهای نباشد. با تدوین این طرح که در آن نگاهی همهجانبهنگر به مقوله فوتبال شده، یک نقطه هدف مشخص مدنظر است و آن اینکه فوتبال ایران به قدرت اول آسیا تبدیل شود.
روشن است که فوتبال ایران فاصله زیادی با قدرتهای برتر قاره و دستکم با ژاپن و کره جنوبی دارد. بیشک آنان نیز هیچ وقت بیکار نمینشینند که ما خود را به آنها رسانده و به قدرت برتر قاره آسیا تبدیل شویم. چه ساز و کاری را باید در پیش گرفت تا به این هدف رسید؟
قبل از آن که جواب این سوال را بدهم، باید این نکته را یادآور شوم که هدف ما قدرت اول آسیا بودن است، نه تیم اول آسیا شدن. معتقدم اگر در شرایط کنونی ما یا کویت تیم ژاپن را شکست بدهیم، باز هم ژاپنیها قدرت اول آسیا هستند و با نتیجه یک مسابقه نمیتوان ادعای برترین بودن را داشت؛ چراکه ژاپن از هر لحاظ فوتبالی در سطح بالا دارد و نتیجه یک مسابقه سنگ محک خوبی برای بررسی توان فوتبال یک کشور نیست. توسعه فوتبال زمانی رخ میدهد که 10 تا 12 اتفاق مهم در فوتبال یک کشور صورت گیرد؛ کاری که در ژاپن به وقوع پیوسته است.
سند توسعه فوتبال ایران دارای 7 فصل بوده و یک برنامه جامع و 20 ساله است. ما این ادعا را نداریم که یکشبه میتوانیم خود را به قله فوتبال آسیا برسانیم، از طرفی هیچ سندی جامع و مانع نیست و همواره باید در جهت پویایی آن گام برداشت؛ چراکه این سند با توجه به شرایط کنونی در حال تدوین بوده و ممکن است در سالهای آتی با تغییر شرایط و اقتضائات زمانی، نیاز به اصلاح داشته باشد.
در تدوین این سند، فدراسیون فوتبال چه الگوهایی را مدنظر دارد و اساسا روند تدوین این سند چگونه است؟
سند چشمانداز توسعه در افق 1404 براساس خرد جمعی، دیدگاه صاحبنظران و بهرهگیری از تجربیات کشورهای دنیا تدوین یافته است. مطالعات این سند در 5 گام مطالعات تطبیقی و اسناد بالادستی، تدوین چشمانداز توسعه فوتبال کشور و الزامات تحقق آن، تحلیل وضعیت فوتبال کشور و شکاف با چشمانداز، تدوین اهداف استراتژیک و راهبردها و نهایتا تدوین نقشه استراتژی و سیستم نظارت و کنترل صورت گرفته است.
در گام اول مطالعات کارشناسی انجام شد. تحلیل اسناد رسمی و منتشر شده در توسعه فوتبال کشورهای انگلستان، استرالیا، چین، آمریکا، ایرلند و ژاپن حدود 4 ماه در بررسیهای ما طول کشید و در همین گام تحلیل مدلهای کلان مدیریت و توسعه فوتبال نیز در 4 کشور ترکیه، آلمان، ایتالیا و اسپانیا صورت گرفت؛ زیرا این کشورها فوتبال را یک موتور توسعه برای کشورشان در نظر گرفته بودند.
البته این سند با اسناد بالادستی از قبیل چشمانداز 20 ساله کشور، سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه، اصل 44، اساسنامه فدراسیون فوتبال و قانون اساسی نیز تطبیق داده شده است و کسی نمیتواند بندی را در قانون بیابد که با سیاستهای این سند مغایرت داشته باشد. از طرف دیگر این اسناد شامل قوانین و مقررات، ابلاغیهها و دستورالعملهای فیفا و AFC است.
در گام دوم نظرات مدیران، نخبگان فوتبال و استادان دانشگاهها را جویا شدهایم و با بررسیهای انجام شده در گام سوم پی بردیم شکاف وضعیت بین چشمانداز و وضعیت فوتبال کشور خیلی زیاد است و بر همین اساس، وضعیت کنونی فوتبال را براساس 5 زیرمجموعه کاری تحقیقات میدانی و درخواست اطلاعاتی از مراجع ذیربط، مطالعه کتابخانهای، مصاحبه با خبرنگاران و بررسی اسناد پیشین مورد مطالعه قرار دادیم تا بتوانیم فاصله وضعیت کنونی تا وضعیت مطلوب را بسنجیم. در گام چهارم، مطالعه روی کشورهای توسعه یافته و بررسی نتایج و تطبیق آنها با معیارهای بومی صورت گرفته است. در گام پنجم، یک نقشه راه تبیین کردیم و گفتهایم هر کسی در فوتبال اگر قرار است برایش اتفاقی بیفتد، باید در راستای این مسیر توسعه باشد.
از این قبیل سندها در کشورمان و بویژه در ورزش کم نداشتهایم که دقیقا با همین اهداف تنظیم شدهاند و علیرغم همه تاکیداتی که هنگام تدوین این سندها شده، باز هم شاهد هستیم که این سندها کتابخانهای شده و باز هم تغییر و تحولات مثبتی را شاهد نبودهایم. چه تضمینی برای اجرای این سند در فوتبال و پایان مدیریت سلیقهای وجود دارد؟
باید بگویم که در مقطع فعلی، مهم تدوین این سند به بهترین شکل است، چون همان طور که گفتم بدون برنامه نمیتوان به جایی رسید. پس از تدوین نهایی، این سند را در هیات رئیسه تصویب خواهیم کرد تا این اتفاق پایانی باشد بر اقدامهای سلیقهای در فوتبال ایران. به نظر من، با تغییر مدیریت فدراسیون این سند همچنان وجود خواهد داشت؛ چراکه مجمع فدراسیون در سالهای آینده در انتخاب تیم مدیریتی جدید فدراسیون، پیگیری و اجرای این سند را خواستار خواهد شد و کسی نمیتواند بدون توجه به این سند رئیس فدراسیون شود؛ هرچند ممکن است آن را کامل کند؛ اما نفس قضیه وجود خواهد داشت. بر این اساس نباید نگران عدم اجرای این سند باشیم، چون همهجانبه بوده و از موضوع ردههای سنی پایین گرفته تا بحثهای نرمافزاری، سختافزاری، باشگاهداری و همه و همه را مدنظر دارد.
برای ژاپن، تعبیر قدرت اول فوتبال قاره کهن را به کار بردید، صرف نظر از همه مسائل جانبی مورد نیاز توسعه فوتبال، به عنوان یکی از مدیران رده بالا و در عین حال با تجربه فوتبال چه تحلیلی از جام جهانی و همین طور درخشش ژاپن و کرهجنوبی در آفریقای جنوبی دارید؟
در مجموع باید بگویم که جام جهانی، درسهای عمدهای برای فوتبال ما داشت که قبل از پرداختن به این درسها، شخصا یکی، دو نکته از جام جهانی برداشت کردم که لازم میدانم به آنها اشاره کنم. اول اینکه جام جهانی به همه دنیا نشان داد که فوتبال پدیدهای اجتماعی غیرقابل مقایسه با پدیدههای اجتماعی دیگر است. اینکه به صورت همزمان در سراسر دنیا، میلیونها بیننده پدیدهای به نام فوتبال را به نظاره مینشستند؛ چیزی که در هیچ جای دیگر نمیتوان شبیه آن را یافت. درواقع فوتبال، زبان مشترک بشریت است که در نقاط مختلف جهان مردم با فرهنگهای گوناگون و بعضا متضاد طرفدار یک تیم مشخص میشدند. بنابراین به لحاظ اجتماعی نمیتوان بسادگی از کنار این پدیده شگرف گذشت؛ چراکه در جام جهانی ما شاهد جمع اضداد بودیم، شادی ـ گریه، حمله ـ دفاع، اخلاق ـ ناجوانمردی، توانایی ـ ناتوانی و غیره. به لحاظ فنی هم ما دیدیم که صرفا تجربه و عقبه خوب و حتی داشتن بازیکن بزرگ نمیتواند یگانه عامل موفقیت باشد؛ اتفاقی که برای فرانسه وایتالیای نامدار رخ داد و آنها در همان دور مقدماتی حذف شدند. ممکن است در نگاه عامیانه فقط نتیجه مسابقات ملاک قرار بگیرد، اما درسی که فوتبال ما باید از جام جهانی آفریقای جنوبی فراموش نکند، مساله داوری این رقابتها بود. دیدیم که با وجود اشتباهات داوری مفتضحانه و تاثیرگذار هیچ خبری از فحاشی تماشاگران، حملهور شدن بازیکنان و مربیان به داوران و ترک زمین وجود نداشت و از طرفی هم هیچکس به داور تهمت تبانی و رشوهگیری نزد.
فکر نمیکنید این اشتباهات داوری و این صحبتهای شما، توجیهی است برای اشتباهات داوری در فصل جدید لیگ برتر؟
نه به هیچ وجه، نباید دنبال توجیه باشیم. نظر من این است که باید درس آموزشی از این موضوع بگیریم؛ از تماشاگر گرفته تا مربی، بازیکن و حتی کمیته داوران باید از اتفاقات داوری جام جهانی درس بگیرند. کمیته داوران ما باید خود را مقتدرتر و کماشتباهتر از همیشه کند؛ چراکه یکی از ملزومات توسعه فوتبال توسعه مقوله داوری است و نباید به دنبال توجیه بود.
نایب رئیس فدراسیون فوتبال غیر از مواردی که به آن اشاره کرد، چه نکات دیگری از جام جهانی استنباط کرده تا در آینده به درد فوتبال ایران بخورد؟
عملکرد کشورهای آسیایی نیز درس بزرگی برای فوتبال ایران محسوب میشود. از طرفی کشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی به لطف دارا بودن لیگی پویا و منظم آنگونه درخشیدند و کشوری مثل کره شمالی به دلیل نداشتن این شاخص، تحقیرآمیز ظاهر شد. البته موضوع لیگ، خاص کشورهای آسیایی نبود. انگلیس به دلیل وفور بازیکن وارداتی در لیگ برتر خود، حرفی برای گفتن نداشت و آلمان و اسپانیا که برعکس انگلیس بازیکنان بسیار خوب وطنی در لیگ خود دارند، در جام جهانی درخشیدند. در این میان آلمان یک الگوی تمامعیار نهتنها برای فوتبال ما که برای همه دنیا میتواند باشد. تیمی که با جوانگرایی بیمانند خود همه را حیرتزده کرد و درواقع قهرمان واقعی جام جهانی تیم جوان آلمان بود.
غیبت تیم ملی ایران چطور؟ جام جهانی در این زمینه چه درسی به فوتبال ایران داد؟
این یک واقعیتی است که در دنیای فوتبال، کشورها را به 2 دسته تقسیم میکنند؛ اول کشورهایی که در جام جهانی حضور دارند و دسته دوم کشورهایی مثل ایران که در مهمترین آوردگاه جهانی فوتبال غایب هستند. نرفتن ایران به جام جهانی، یک ضایعه بسیار بزرگ بود که هیچکس نمیتواند آن را توجیه کند. از این اتفاق بسیار تلخ هم باید برای آینده درس بگیریم و هم نگذاریم این اتفاق تلخ تکرار شود. گرچه بازهم میگویم ژاپن و کره جنوبی حتی اگر به جام جهانی نمیرفتند، تنها یک اتفاق بود، چون آنها در فوتبال با برنامه و توسعهیافته هستند و ما هم باید راه آنها را در پیش بگیریم. این دو کشور به همه توفیقات فوتبالی دست یافتهاند. با این وجود تیم ملی ویترین فوتبال هر کشور است، همچنان که ویترین شرکتهای بزرگ اقتصادی میزان فروش آنهاست، چون برآیند همه برنامهها و اجزای این شرکتها در فروش آنها متبلور میشود، طبیعی است که این فاکتور به عنوان موفقیت آنها تلقی شود. در فوتبال هم همین طور است ما نمیتوانیم ادعا کنیم فوتبالمان بیعیب و نقص است و در عین حال تیم ملی ناکام باشد، چون تیم ملی خروجی فوتبال ما محسوب میشود.
نقش مربیان در تیمهای مختلف را چطور دیدید؟ در این زمینه جام جهانی درسی برای فوتبال ما و کادر فنی تیم ملی داشت؟
زیاد راغب نیستم در این رابطه اظهارنظر کنم، چون در گذشته بارها نظرم را در این رابطه اعلام کردهام، فقط این را میگویم که در حال حاضر وظیفه ما حمایت از کادرفنی تیم ملی است، ولو آن که این کادر فنی را قبول نداشته باشیم، باید به نظر جمع احترام گذاشته و کادر فنی را حمایت کنیم. البته درباره کادر فنی تیمهای امید و جوانان هم لازم است، این را اشاره کنم که معتقدم حتی اگر غلامحسین پیروانی و علی دوستیمهر در این دو تیم شکست هم بخورند، کادر فنی موفقی هستند. گرچه اطمینان دارم که تیمهای امید و جوانان ایران با کادر فنی کنونی بر جایگاه نخست آسیا قرار میگیرند و هیچ نگرانی از بابت این دو تیم ندارم.
به دارا بودن لیگ پویا و منظم به عنوان یکی از مولفههای موفقیت برخی تیمها در جام جهانی اشاره کردید، حال که در هفتههای آغازین لیگ دهم ایران هستیم، فکر میکنید برای به اوج رسیدن این لیگ، سازمان لیگ چگونه باید برنامهریزی کند؟
به نظر من، سازمان لیگ همه قوانین موجود و مورد نیاز را داراست؛ اما مهم اجرای این قوانین است. مهمترین نکته درباره لیگ ایران این است که برنامهریزی لیگ و تیم ملی نباید در تقابل با هم باشد و دستکم باید این تقابل را به حداقل رساند. شاهد بودیم که پیش از آغاز لیگ، تیم ملی اردویی را در اتریش برپا کرد که این اردو سروصدای بحق تیمهای باشگاهی را در آورد. ما در رابطه با تیم ملی دو الگو بیشتر نداریم یا باید تابع کشورهای اروپایی، ژاپن و کره جنوبی باشیم که اردوی بلندمدت در میان این کشورها منسوخ شده است یا اینکه الگوی عربستان و کره شمالی و برپایی اردوهای بلندمدت نابهنگام را در دستور کار داشته باشیم که به نظر من، بهترین روش الگوی اول است که هر کشوری آن را اجرا کرده، به موفقیت دست یافته است.
از طرفی به نظر من، وجود 18 تیم برای لیگ ایران کافی است و نباید این فکر را داشته باشیم که تعداد تیمهایمان را افزایش دهیم. در این راستا قصد داریم تعداد تیمهای لیگ یک را که هماکنون 28 تیم هستند، به مرور کم کنیم تا به جای کمیت به کیفیت این لیگ پرداخته شود. در کنار آن بنا داریم همزمان با لیگ برتر، رقابتهای جام آزادگان نیز به اتمام برسد تا همچون امسال تیمهای لیگ یکی صعودکننده به لیگ برتر با مشکل کمبود زمان آمادهسازی مواجه نشوند. مهمترین نکته کیفیت لیگ است و نه کمیت آن. مسالهای که فوقالعاده مهم و حیاتی است، بحث وجود استادیومهای اختصاصی باشگاههاست که ملزم هستیم تا سال 2013 همه باشگاههای لیگمان دارای استادیوم اختصاصی باشند و نباید این موضوع را دستکم گرفت. وجود ورزشگاه اختصاصی باعث افزایش توانمندی باشگاهها و حرکت رو به جلوی آنها خواهد شد؛ چراکه بستر درآمدسازی برای آنها فراهم خواهد شد. این موضوع میتواند در جهت ارتقای سطح باشگاهها و در نتیجه سطح کیفی لیگ موثر باشد.
این مبحثی که شما به آن اشاره کردید، برمیگردد به مقوله خصوصیسازی، به نظر شما چه شرایطی باید فراهم شود تا باشگاههای ما خصوصی شوند؟
خصوصیسازی امری اجتنابناپذیر است و ما حداکثر تا سال 2013 فرصت داریم که تمامی باشگاهای لیگ، خصوصی شده و دارای ورزشگاه اختصاصی باشند؛ اما پیش از خصوصیسازی باید آنها را تجاری کنیم. تا زمانی که یک باشگاه تجاری نباشد، امکان خصوصی کردن آن وجود ندارد، چون اساسا نمیتوان مجموعههای عامالمنفعه و خیریه را خصوصی کرد. اشتباهی که در این میان میشود، این است که به محض مطرح شدن موضوع خصوصیسازی، نام استقلال و پرسپولیس در ذهن متبادر میشود، در شرایطی که این دو باشگاه شرایط خاص خود را دارند و خصوصی شدن آنها پروسهای کاملا متفاوت با دیگر باشگاههاست. ما نباید بحث خصوصیسازی را به زلف استقلال و پرسپولیس گره بزنیم، وقتی میتوانیم دیگر باشگاهها را خصوصی کنیم، چرا باید این کار را معطل استقلال و پرسپولیس کنیم.
در اولین دورهای که لیگ برتر حرفهای راهاندازی شد، به باشگاهها اعلام شد که ظرف 2 سال باید صاحب زمین اختصاصی تمرین و همین طور ورزشگاه اختصاصی برای انجام بازیهایشان باشند. بیتوجهی چندساله به این نکته در شرایطی است که در حال حاضر نیز کنفدراسیون فوتبال آسیا روی این مسائل دست گذاشته و بواقع اگر باشگاهی نتواند از این امکانات برخوردار باشد، از حضور در لیگ قهرمانان آسیا محروم خواهد شد. براستی چرا باید 7، 8 سال به این مساله بیاعتنا باشیم و هنوز هم دغدغه زمین و ورزشگاه اختصاصی، دغدغه اصلی تیمهای باشگاهی ما باشد؟
مساله خوبی را مورد اشاره قرار دادید و برای من نیز جای تاسف است که تاکنون نسبت به این مساله مهم غفلت شده است. ببینید در اکثر شهرستانها یکی، دو استادیوم بزرگ داریم که تربیت بدنی میتواند براحتی این ورزشگاهها را در اختیار نماینده یا نمایندگان خود در لیگ برتر قرار دهد. این کار بسیار سادهای است که میتواند یگ گام بزرگ در مسیر توسعه فوتبال باشد. در کنار ورزشگاه اختصاصی باید حق پخش تلویزیونی، قانون کپیرایت و سایر مباحث درآمدزایی برای باشگاهها فراهم شود؛ امری که در حال حاضر وجود خارجی ندارد، نه اینکه مدیران باشگاههای ما توان این کار را نداشته باشند؛ بلکه مشکل آنها این است که حمایت نمیشوند و بدون ورزشگاه اختصاصی هیچ کاری در زمینه خصوصی شدن پیش نخواهد رفت.
از جمله نکات حاشیهساز لیگ ایران مسائل انضباطی و از همه مهمتر در متن بودن رئیس کمیته انضباطی فوتبال ایران برعکس کشورهای پیشروی این رشته است. شاید اگر همین الان پرسش شود، کسی مسوول کمیته انضباطی فیفا را نمیشناسد، در حالی که در ایران رئیس کمیته انضباطی در بورس است و مدام مصاحبههای گوناگونی روی خط خبرگزاریها و رسانهها قرار میگیرد. در این زمینه قصد ندارید تمهیدی داشته باشید تا این قبیل مسائل به حداقل برسد.
در درجه اول به نظر من باید کمیته انضباطی جداول مشخص اخلاقی و انضباطی برای دستاندرکاران باشگاهها، مربیان و بازیکنان طراحی کند که هرگونه رفتاری، امتیاز مشخص مثبت یا منفی خود را داشته باشد. این جداول نیز باید به صورت شفاف در اختیار جامعه فوتبال و مردم قرار گیرد تا اگر بازیکنی محروم شد، همه بگویند طبق یک جدول و به شکل نظاممند محروم شده است و دیگر نیازی به مصاحبه و گفتگوی رئیس کمیته انضباطی نباشد. بنابراین هدفمند کردن مسائل انضباطی باید به شکل جدی در دستور کار قرار داشته باشد. وظیفه کمیته انضباطی دفاع از حیثیت فوتبال است و اگر کسی به این حیثیت حمله کرد یا آن را زیر پا گذاشت باید بداند به شکل نظاممند و مشخص با او برخورد خواهد شد و نیازی به مصاحبه کردن نیست. البته این را هم بگویم که رئیس کمیته انضباطی اظهارنظرهای خود را محدود کرده و بتدریج در این جهت حرکت میکند.
شما اخیرا به عنوان رئیس هیات رسیدگی به تخلفات حرفهای فوتبال منصوب شدید. چارچوب کار این هیات چگونه است و آیا موازیکاری با کمیته انضباطی نیست؟
تمامی افرادی که در حیطه فوتبال فعالیت میکنند، از مدیرعامل، سرپرست و مربی گرفته تا بازیکن و اعضای تیم باید خود را موظف به رعایت ضوابط و قواعد عرف فوتبال بدانند. کسانی نیز که اخلاق و رفتارشان در شأن فوتبال و الگوهای رایج نباشد، عضویتشان در این عرصه سلب میشود. افرادی که اخلاق و رفتارشان متناسب با حوزه فوتبال نیست و از موقعیت شغلی خود سوءاستفاده میکنند، از فوتبال کشور حذف خواهند شد.
فدراسیون فوتبال در برخورد با متخلفان فوتبال جدی است و برای پاک کردن هرگونه آلودگی نظیر رشوهگیری، تبانی، بیاخلاقی و... از فوتبال کشور تمام توان خود را به کار خواهد گرفت.
البته تخلفات حوزه فوتبال اساسا در کمیته انضباطی مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت، اما مواردی که نیاز به بررسی بیشتر و اثبات و استعلام از مراجع ذیصلاح دارد به کمیته تخلفات حرفهای ارجاع خواهد شد.
ضمن اینکه کمیته تخلفات حرفهای به عیوب آشکار میپردازد و هرگز وارد حریم شخصی و خصوصی افراد نخواهد شد. اسامی و نوع تخلفات نیز در این کمیته محفوظ خواهد ماند و مجاز نیستیم محتویات اینگونه پروندهها را که ماهیت خاصی دارند، اعلام کنیم، ضمن اینکه در مقابل 5 هزار مسابقهای که در طول فصل زیر نظر فدراسیون فوتبال برگزار میشود و طیف وسیعی از مربیان، داوران، کمکداوران، سرپرستان، بازیکنان و اعضای تیم را دربرمیگیرد، درصد تخلفات بسیار ناچیز است. در مجموع اعتقاد دارم فوتبال کشور جریان پاکی را دنبال میکند و درصد ناسازگاریها در آن بسیار ناچیز است؛ هرچند برخی تلاش دارند با جنجالسازی و هیاهو به بزرگنمایی این تخلفات بپردازند.
به عنوان آخرین سوال، مسائل حاشیهای فوتبال مورد اشاره قرار گرفت، متاسفانه شاهدیم که در فوتبال ایران حاشیه بر متن میچربد دارد و این یک تهدیدی بزرگ برای توسعه فوتبال است. به نظر شما در این زمینه چگونه باید وارد عمل شد تا این وضعیت به پایان برسد.
ما یک فرصت بسیار بزرگ در فوتبال داریم به اسم تماشاگران که باید بخوبی از این فرصت بهره ببریم؛ اما این فرصت فینفسه یک تهدید نیز محسوب میشود؛ چرا که این همه علاقه و در کانون توجه بودن خودبهخود یکسری مسائل حاشیهای ناگوار برای فوتبال به وجود میآورد. گرچه مسائل حاشیهای معمولی جزیی از فوتبال بوده و اجتنابناپذیر است. در این زمینه مطبوعات باید به کمک فوتبال بیایند و با رعایت خط قرمزها و در جهت فرهنگسازی برای کاهش این حواشی گام بردارند، تنها برخورد انضباطی فدراسیون کافی نیست. از طرف دیگر همه اهالی فوتبال هم باید در اظهارنظرهایشان با دقت عمل کنند و مرز بین انتقاد با اهانت را بخوبی رعایت کنند.
حجتاله اکبرآبادی ـ امید توفیقی / گروه ورزش