نگاهی به سریال باغ شیشه‌ای

سایه سنگین یک شک

سریال باغ شیشه‌ای که تقریبا 3 ماه مهمان خانه‌های مردم بود، به ایستگاه پایانی نزدیک می‌شود؛ سریالی که به گفته کارگردانش، مهدی مظلومی مجموعه‌ای از ریسک‌ها بود. این ریسک شامل انتخاب بازیگران متفاوت و مستقل نبودن قصه‌های هر قسمت سریال می‌شد. بازیگران باغ شیشه‌ای نقش‌هایی را ایفا کردند که پیشتر در آن جایگاه آزمون نشده بودند. فرامرز قریبیان در محاصره چند شخصیت کمیک، باید نقشی جدی را ایفا می‌کرد. همچنین از انتخاب یک قصه مستقل برای هر قسمت پرهیز شده و از قسمت اول تا چهلم یک ماجرای دنباله‌دار روایت می‌شود.
کد خبر: ۳۴۳۶۷۳

جنس قصه به‌گونه‌ای نیست که بتوان از آن انتظار شاد بودن را داشت. فیلمنامه‌نویس دارد ماجرای مرگ یک مرد میانسال را روایت می‌کند. چند نفر از اعضای خانواده منتظر فرا رسیدن لحظه مرگ این مرد خوشنام هستند. این داستان برشی تلخ و گزنده از واقعیت‌های امروزی است. روابط عاطفی و خانوادگی خیلی جاها قربانی تنگناهای اقتصادی می‌شوند. صفحات حوادث روزنامه‌ها پر از اتفاقات تکان‌دهنده اینچنینی هستند که باورشان آسان نیست. قتل‌های خانوادگی بعضا به خاطر مبلغ اندکی پول رخ می‌دهند. فیلمنامه باغ شیشه‌ای بیانگر همین نگرش، ولی تلطیف شده است. پسر (ایرج) اگر چه پدرش (قربان نعلبندیان) را نمی‌کشد، اما از مرگ او ناراضی و ناخشنود هم نیست. برای او مرگ پدر به معنای خلاص شدن از دست طلبکاران و رسیدن به نقطه آرامش است.

این ماجرا را هر قدر هم که تلطیف شده تعریف کنی، باز هم تلخ است. تلخی‌اش وقتی بیشتر می‌شود که کارگردان آگاهانه در ساختار قصه‌گویی‌اش بارها به روح سرگردان قربان اشاره می‌کند. خیلی از قسمت‌های مجموعه با مونولوگ‌های مرد مرده‌ای به نام قربان آغاز می‌شوند. بنابراین طبیعی است که لحن کلی سریال تلخ و سیاه باشد و طراوت و شادابی سایر کارهای مظلومی را نداشته باشد.

اینجاست که می‌توان دلیل انتخاب فرامرز قریبیان برای نقش قربان را فهمید. قریبیان با میمیک جدی و عبوسش می‌تواند حس تنهایی و انزوای قربان را بخوبی منتقل کند. این شخصیت در آخرین روزهای زندگی‌اش بر سر یک دو راهی قرار گرفته است. او رازی را در سینه دارد که پنهان کردنش عذابش می‌دهد. از سوی دیگر افشای راز می‌تواند بنیان‌های خانواده قربان را سست کند. اما قربان دوست دارد خودش این راز را افشا کند تا ماجرای ازدواج مجددش دچار تحریف و سوء برداشت نشود.

ماجرای ازدواج مجدد قربان داستان معروف فیلم «لیلا» داریوش مهرجویی را برایمان زنده می‌کند. در آنجا نیز یک مرد (رضا با بازی علی مصفا) به خاطر نازایی زنش، تصمیم به ازدواج با یک زن دیگر گرفت. او که می‌خواست نسلش ادامه پیدا کند پس از این که صاحب یک فرزند دختر شد، از زن دومی طلاق گرفت. در سریال باغ شیشه‌ای شخصیت محوری داستان در موقعیتی مشابه قرار می‌گیرد، اما این بار ماجرا را با یک فاصله زمانی 40ـ30 ساله می‌بینیم. یعنی زمانی که بچه‌های همسر اول و همسر دوم بزرگ شده‌اند و طی اتفاقاتی قرار است در برابر هم قرار بگیرند. در فیلم لیلا، رنج خودخواسته زن مورد تاکید قرار می‌گرفت اما در اینجا درام بیشتر بردوش بچه‌هایی است که به خاطر این پنهان کاری از پدر دلگیر هستند.

البته زمانی که صداقت جای پنهان کاری را می‌گیرد، خیلی از مسائل خانواده خود به خود حل می‌شود. ظفر، پولی را که از مادرش گرفته و به صورت پنهانی به طلبکاران برادر ناتنی‌اش (ایرج) می‌دهد. این پول همان پولی است که قربان در طول 30 سال به مادر ظفر کمک کرده است. در این اتفاق هم ظفر برادری‌اش را به اثبات می‌رساند و هم پول پس‌انداز شده پدر به فرزندش برمی‌گردد و گره از مشکلات خانواده می‌گشاید.

ویژگی اصلی سریال باغ شیشه‌ای این است که قهرمان محوری و اصلی ندارد.هر یک از شخصیت‌ها با داستان زندگی‌شان بخشی از ماجراهای سریال را به خود اختصاص می‌دهند. در این میان عمو کیکاووس (با بازی محسن حسینی) جذاب‌ترین و بامزه‌ترین شخصیت سریال است. او که همدم و مونس قربان است از نظر اقتصادی و اجتماعی به طبقات پایین جامعه تعلق دارد. اما با هوش و استعدادی که داشته، توانسته خودش را بالا بکشد و در جریان ریز مسائل زندگی مدیر باغ، یعنی قربان قرار بگیرد. عمو کیکاووس به مدت 30 سال از باغ بیرون نرفته است. به همین دلیل در رفتارهایش و نوع راه رفتنش نوعی بدویت و عصبیت دیده می‌شود.

الهام (نعیمه نظام‌دوست) یکی دیگر از شخصیت‌های دوست داشتنی باغ است. او بخوبی در قالب یک زن شکاک و زودرنج فرو می‌رود.

الهام در یکی از دیالوگ‌هایش می‌گوید: «من مطمئنم که...» در این لحظه ایرج حرفش را قطع می‌کند و می‌گوید: «چه عجب که تو به یک چیزی مطمئنی» شکی که او به همسرش دارد به نوعی قرینه سرنوشت رابطه قربان و همسرش است. شاید الهام در ناخودآگاه ذهنش متوجه ازدواج مجدد پدرشوهرش شده و می‌خواهد این اتفاق برای همسر خودش تکرار نشود.چرا که در باغ شیشه‌ای با خانواده‌ای از هم پاشیده مواجه هستیم؛ خانواده‌ای که شک و گمان در آن ریشه دوانده و آن را به نابودی و نیستی کشانده است. فضای پاییزی و دلگیر باغ خبر از یک بحران خانوادگی عمیق می‌دهد. سرمای حاکم بر باغ آنقدر جدی است که هیچ شعله آتشی نمی‌تواند آن را از بین ببرد.

علاوه بر این نکته، ویژگی شغلی الهام نیز جنبه‌های دیگری از یک زن شکاک را نشان می‌دهد. او کارمند مرکز 118 است، بنابراین خیلی از شماره تلفن‌ها را به خاطر سپرده است.

این خصوصیت علاوه بر آن که منجر به خلق لحظات بامزه می‌شود، حس بدبینی او را هم بیشتر می‌کند. چون الهام تلفن همراه همسرش را کنترل می‌کند و می‌فهمد که چه کسی از چه نقطه‌ای با او تماس گرفته است.

همه این عناصر، باغ شیشه‌ای را به یک سریال تلخ و گزنده بدل کرده‌اند. همان‌طور که اشاره شد، شخصیت‌های کمیکی چون کیکاووس و الهام، شوخی‌های خودشان را اجرا می‌کنند، اما این شوخی‌ها آنقدر نیست که بتوان سریال را به ژانر کمدی منتسب کرد. باغ شیشه‌ای، یک مجموعه نمایشی ملودرام است که البته زیاد به دنبال تعلیق آفرینی و روایت داستانک‌های پر اوج و فرود نمی‌رود. شاید انتخاب این جنس از روایت بوده که باعث شده بخشی از کلیت کار تعدادی از مخاطبانش را از دست بدهد. این روزها بازار سریال‌هایی با داستان‌های پرفراز و نشیب خیلی داغ است؛ داستان‌هایی که عشق‌های پرسوز و گداز را نشان می‌دهند و عطش بیننده را برای پیگیری ادامه ماجرا بیشتر می‌کنند. در مقابل این سریال‌ها کارهایی قرار می‌گیرند که ضرباهنگ درونی کندی دارند و داستانشان را با تامل و آرامش بیشتری روایت می‌کنند. رابطه ازدواج سامان (یوسف تیموری) و سپیده (خاطره اسدی) در باغ شیشه‌ای می‌توانست به یک ماجرای عاشقانه پرسوز و گداز بدل شود. اما در اینجا قرار است کارگردان روی اعتیاد سامان تمرکز کند و عزم او را در ترک مصرف مواد مخدر نشان دهد. اصلا مساله اصلی، ازدواج سامان و سپیده نیست بلکه قرار است این ازدواج زمینه‌ای برای طرح مسائل مهم‌تر باشد.

روایت باغ شیشه‌ای همچون خیلی از سریال‌های مشابهش، ریتم درونی کندی داشت. یادمان باشد که تلویزیون ما به این جنس از کارها هم نیازمند است. یعنی سریال‌هایی که مثل آشپزباشی لحن آرامی دارند، مسائل روزمره زندگی خانوادگی را دستمایه کار قرار داده‌اند و زیاد به بحران‌های اجتماعی کاری ندارند. مخاطب باید به دیدن این جنس از سریال‌ها نیز عادت کند.

این‌گونه سریال‌ها نیز باید با عمق دادن به شخصیت‌هایشان و پرحجم‌تر کردن قصه‌های فرعی‌شان بر جذابیت کار بیفزایند.

حبیب بامی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها