بهتر است خودمان را گول نزنیم به ضرس قاطع نیمی از باشگاههای لیگ برتری ما یعنی آنهایی که در مقایسه با دیگران صفت «متمول» را میتوان در موردشان به کار برد، این سقف قرارداد را رعایت نمیکنند و به روشهای مختلف قانون را دور میزنند تا رضایت بازیکن را جلب کرده و با او قرارداد امضا کنند. اکثریت قریب به اتفاقشان هم که زحمتی برای این چند صد صدمیلیون بیزبان نکشیدهاند ککشان هم نمیگزد که برای بستن قرارداد با 25 بازیکن، 8 میلیارد هزینه کنند یا 10 میلیارد. مشکلی وجود ندارد پول بیتالمال است که در شکل بودجه کارخانجات، صنایع و شهرداریها و ... در اختیار آقایان مدیر قرار میگیرد و هیچ بازخواستی هم در مورد هزینه کرد این پول از آنها نمیشود، فقط مهم است که آقایان عضو هیات رئیسه یا رئیس متنفذ هیات مدیره اولا بادی به غبغب بیندازند که برای ورزش هزینه میکنند و ثانیا با جام قهرمانی عکسی به یادگار بگیرند، جامی که در سایه پولهای بیزبان دولتی و صنعتی به نام آقایان سند میخورد و هیچکس هم خم به ابرو نمیآورد که در این رقابت هزینه، فوتبال ایرانی است که هر روز به زوال و نابودی نزدیک میشود.
***
دیرگاهی است که در فوتبال باشگاهی ما ستاره تولید نمیشود. در واقع چشمه بازیکنسازی توسط باشگاههای بزرگ، متمول و اسم و رسمدار خشکیده است و حاصل آن را در تیم ملی میبینیم که هر روز کممحتویتر و نحیفتر از گذشته میشود. تمام آنهایی هم که در داخل کشور بازی میکنند و به آنها لقب ستاره یا نفرات درجه اول را دادهایم، نفراتی مستعد و درجه 2 هستند که با چند نمایش خوب از تیمهای کوچک به تیمهای بزرگ و سرشناس منتقل میشوند و چون در حال و هوای این تیمها تربیت نشدهاند و به فضا آشنایی ندارند، مدیریت مناسبی هم وجود ندارد که آنها را با اوضاع تیمهای بزرگ وفق دهد و با گرفتن چندصد میلیون پول بیزبان اکثرا اشباع شده یا حداقل به راه پیشرفت یک سد محکم میزنند.
متاسفانه باشگاههای متمول و بزرگ تبدیل به مصرفکنندههای صرف شدهاند و مدتهای مدیدی است که هیچیک از آنها نتوانستهاند از محصولات تیمهای پایهای خود بهره ببرند. بعد از نفراتی چون وحید طالبلو، امیرحسین صادقی و پیروز قربانی، استقلال عملا طی 7 سال گذشته هیچ چهره جدید و پایداری رو نکرده است. پرسپولیس هم بعد از علیرضا حقیقی و حمیدرضا علیعسگر، هیچ خروجی دیگری از تیمهای پایه خود دریافت نکرده است. سپاهانیها که در این چندساله مدعی توجه به تیمهای پایه هستند، غیر از احسان حاجصفی، هیچ چهره دیگری از این تیمها به خدمت نگرفته است و با عدم کارایی نفراتی چون حسین پاپی، جواد ماهدی و... تبدیل به یک مصرفکننده بزرگ شدهاند و شاید در این میان فقط ذوبآهن باشد که در تیم بزرگسالانش از چهرههایی چون علی احمدی، سینا عشوری، اسماعیل فرهادی، محسن مسلمان، قاسم حدادیفر و کیوان امرایی استفاده میکند و تا حدودی چهره بومی به خود میگیرد.
نتیجه این رویکرد همین میشود که میبینیم طی چند سال اخیر به طور متناوب مهاجمان خارجی صدر جدول گلزنان لیگ برتر را در اختیار دارند. هیچ چهره جدید و شاخصی در فوتبال قاره کهن رو نکردهایم.
بار فنی باشگاههایمان روز به روز کمتر و در عوض ارقام لیست هزینههایشان هر ثانیه درشتتر میشود و این هیچ دلیل عمدهای ندارد جز روند صددرصد غلط حاکم بر مدیریت فوتبال ایرانی.
وقتی صحبت از مدیریت به میان میآید، مولفههای زیادی برای یک مدیر خوب میتوان ردیف کرد ولی وقتی پای مدیریت در فوتبال ایرانی به میان میآید، تمام این مولفهها رنگ باخته و جای خودش را به هزینه کردن میدهد. در واقع سیستم نظارت دولتی بر عملکرد مدیران فوتبال ایرانی که 90 درصدشان باشگاههای خود را با پول دولتی و صنعتی اداره میکنند اصلا وجود ندارد و هیچ چهارچوبی به طور مشخص برای هزینه کردن چند میلیارد پول بیزبان در طول یک فصل وجود ندارد. مدیرانی که اکثر آنها سابقه روشنی در امر ورزش ندارند مکلفند در طول یک فصل بودجهای را که در اختیار دارند هزینه کنند و معیار موفقیت آنها در بخش مدیریت هم عنوانی است که تیم تحت مدیریتشان کسب میکند و طبیعی است که در این میان بخش هنگفتی از این بودجه صرف تیمهای بزرگسال و تقویت آنها میشود. در عین حال این مدیران همان گونه که در چشم به هم زدنی وارد ورزش و فوتبال شدهاند، میدانند که به همان شکل هم رفتنی هستند. و دیگر دلیل و انگیزهای برای سرمایهگذاری و پشتوانهسازی هم ندارند چون اکثریت قریب به اتفاق آنها استخدام رسمی هستند و در پی عدم موفقیت در ورزش یا به جای قبلی یا بخش دیگری از نهاد و اداره و سازمان و وزارتخانه مربوطه منتقل خواهند شد و هیچ سیستمی هم برای بازخواست از آنها در مورد نوع هزینه کردن وجود ندارد و هیچ عقوبتی باعث ندانم کاریهای خود، متحمل نخواهند شد.
در حال حاضر سراغ نداریم که هیچیک از وزارتخانهها، نهادها یا ادارات مرتبط با فوتبال دستورالعمل مشخص در مورد درصد هزینه کردن در باشگاه تحت قیومیت خود داشته باشند، البته همواره در احکام و شعارهای ابتدایی لزوم توجه به آینده و رشد و پویایی جوانان و... را با کلمات دهان پرکن یادآور میشوند ولی در عمل... . راستی کدام باشگاه را سراغ دارید که در یک برنامه مدون مکلف باشد حداقل 30 درصد بودجه سالانهاش را در تیمهای پایه خود سرمایهگذاری کند و مدیریت باشگاه متعهد باشد در تعامل با کادر فنی هر سال حداقل 5 بازیکن از تیمهای امید و جوانان خود را به تیم بزرگسالانش منتقل کند؟ گشتیم نبود، نگردید نیست!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم