در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال در آمریکا زندگی کردی؟
حدود 25 سال، البته به ایران رفت و آمد داشتم.
در آنجا چه میکردی و چرا رفتی؟
فکر میکردم میتوانم زندگی بهتری داشته باشم، البته موفق هم بودم. من مرد ثروتمندی شده بودم و سرمایه چندین میلیون دلاری داشتم و خیلی خوب زندگی میکردم.
با حسین چطور آشنا شدی؟
من و حسین در لسآنجلس با هم آشنا شدیم. او جوان خوبی به نظر میآمد و ما از همان موقع رابطه دوستانهای را شروع و بعد از مدتی هم به اتفاق تجارت را آغاز کردیم و هر دو پول زیادی به دست آوردیم.
مدتی قبل تو در آمریکا زندانی شدی، چرا؟
سال 2007 بود که زندانی شدم. به من اتهام اقدامات تروریستی زده بودند در حالی که من هیچ اقدام سیاسی در آمریکا نداشتم و این یک پاپوش بود. دادگاه ایالتی مرا به 3 سال حبس محکوم کرد.
بعد از اینکه از زندان آزاد شدی چه کردی؟
سراغ حسین رفتم و از او خواستم که سرمایهام را پس بدهد. ما بر سر این مساله با هم اختلاف داشتیم.
پس تو و حسین با هم دعوا داشتید؟
ما با هم اختلاف داشتیم، نه دعوا. او به من گفته بود پولم را میدهد و ما با هم قرار گذاشته بودیم.
از روز حادثه بگو، چطور او را کشتی؟
من کسی را نکشتم این یک تهمت است. آنها دروغ میگویند، من حسین را دوست داشتم و تا زمانی که در ایران بازداشت نشده بودم از قتل او خبر نداشتم.
اما تو به قتل اعتراف کردی؟
تحت تاثیر حرفهای ماموران بودم. آنها به من میگفتند حسین را کشتهام من هم چون مدت زیادی در بازداشت بودم، دیگر نتوانستم شرایط را تحمل کنم و به قتل اعتراف کردم.
زمانی که تو به قتل اعتراف کردی هنوز جسد به ایران نیامده بود و پلیس آمریکا هم هنوز گزارش خود را به ایران ارسال نکرده بود، بنابراین کسی از جزئیات خبر نداشت و زمانی که جسد و گزارشها به ایران رسید، مشخص شد گفتههای تو با واقعیت کاملا منطبق است. در این باره چه میگویی؟
من در این باره حرفی ندارم. اعترافاتم تحت تاثیر گفتههای ماموران بوده و من از آنها شنیدم چه اتفاقی افتاده است و همان را تکرار کردم.
مطابق قانون کالیفرنیا متهمانی که از زندان آزاد میشوند، نباید از شهر محل سکونتشان خارج شوند و من هم حق نداشتم از 50 مایلی لسآنجلس آن طرفتر بروم. اگر میخواستم از فرودگاه لسآنجلس خارج شوم مرا بازداشت میکردند و باید بدون دلیل 3 سال دیگر زندانی میشدم
پلیس گفته تو 2 ساعت بعد از قتل حسین به سمت مرز مکزیک رفته و از آنجا فرار کردهای، این درست است؟
من به سمت مرز مکزیک رفتم اما فرار نکردم. آن روز قرار بود به ایران برگردم و همه این موضوع را میدانستند، حالا اگر اتفاقا در آن روز حسین کشته شده است به من ربطی ندارد.
چرا در خود آمریکا بلیت تهیه نکردی و به مکزیک رفتی، این کار منطقی نیست چون هزینه تو برای خروج تقریبا دو برابر شده است؟
مطابق قانون کالیفرنیا متهمانی که از زندان آزاد میشوند، نباید از شهر محل سکونتشان خارج شوند و من هم حق نداشتم از 50 مایلی لسآنجلس آن طرفتر بروم. اگر میخواستم از فرودگاه لسآنجلس خارج شوم مرا بازداشت میکردند و باید بدون دلیل 3 سال دیگر زندانی میشدم. بنابر این بهترین راه این بود که از مرز مکزیک خارج شوم، چون مرزبانان مکزیک اصلا سختگیری نمیکنند و براحتی میتوان از مرز رد شد.
فردی که در مکزیک به تو بلیت فروخته در بازجویی پلیس آمریکا گفته تو را بسیار آشفته دیده است، در این باره چه میگویی؟
او دروغ گفته و من این گزارش را قبول ندارم. من نه آشفته بودم و نه با آن مرد حرفی زدم. او دچار تخیل شده است.
اگر تو قاتل نیستی چرا فرار کردی؟
من بارها گفتهام که فرار نکردم و این حرف اشتباه است. کسی که میخواهد فرار کند بلیت دوطرفه نمیخرد. من قرار بود 2 ماه در ایران بمانم و بعد برگردم آمریکا، اما این اتفاق نیفتاد چون بازداشت شدم.
مگر نگفتی اگر پلیس آمریکا تو را میگرفت، باید 3 سال به زندان میافتادی پس چرا میخواستی برگردی؟
من میخواستم از مرز مکزیک برگردم. در آنجا چندان سختگیری نمیشد و فقط به اینکه شهروند آمریکا هستی یا نه توجه میکردند و به سوء سابقه چندان توجهی نداشتند.
خانواده مقتول برای تو تقاضای قصاص کردهاند در این باره چه میگویی؟
آنها از رابطه من و حسین خبر ندارند و نمیدانند من چقدر با او دوست بودم. اگر از رابطه ما خبر داشتند، این اتهام را به من وارد نمیکردند.
آنها میگویند تو خودت به قتل اعتراف کردی و جزئیات را گفتهای؟
آنها میگویند من 400 هزار دلار از حسین پول میخواستم در حالی که من میلیونها دلار سرمایه داشتم و نیازی به این پول نداشتم و ندارم.حسین در حق من بدی کرده و برایم پاپوش درست کرده بود اما من اصلا از او دلگیری نداشتم و درگیری ما در حدی نبود که بخواهم او را بکشم.
اولیای دم میگویند تو روز حادثه 17 بار با مقتول تماس گرفتی و این تعداد تماس نشان میدهد با او بحثی داشتهای؟
نه این طور نیست. من برای اینکه بگویم کجا باید همدیگر را ببینیم با او تماس میگرفتم. ما قرار بود چند ماشین را بفروشیم و همان روز حسین پول مرا بدهد اما بعد از چندین تماس، دیگر نتوانستم او را پیدا کنم و سر قرار هم نیامد. نامزد حسین کاملا در جریان این مساله بود و میدانست من قرار است به ایران برگردم اما نمیدانم چرا علیه من شهادت داد. من نه تنها مرتکب قتل نشده ام بلکه پول هم سرقت نکردم و اصلا در شهر دیگری بودم و این درست نیست مرا به خاطر اختلافی که با مقتول داشتم ـ که البته اختلاف مهمی نبود ـ محکوم کنند.
حرفی با اولیای دم داری؟
باید به آنها بگویم که من و حسین در لحظات سخت و تنهایی کنار هم بودیم و در کشور غریب درست زندگی میکردیم و مانند 2 برادر همدیگر را دوست داشتیم. اگر حسین همه دارایی مرا هم میگرفت چیزی نمیگفتم و او را به قتل نمیرساندم. اینکه گفتهام با سلاح حسین را زدم، دروغ است. من اسلحه نداشتم ضمن اینکه حسین ورزشکار بود و میتوانست از خود دفاع کند و با یک ضربه مرا به زمین بزند. بنابراین عقل حکم میکرد که با او درگیر نشوم. اولیای دم اگر فکر میکنند من حسین را به قتل رساندهام، اشتباه میکنند، آنها باید به دنبال قاتل واقعی باشند. کسی که حسین را به قتل رسانده است، میدانسته حسین در خانه پول دارد و از خانه او 3000 دلار به سرقت رفته است. این مبلغ برای من پول زیادی نبود، من فقط 2000 دلار ماشینم را فروختم، بنابراین نیاز نداشتم که این پول را سرقت کنم.
این درست است که تو با مقتول دعوا داشتی و میگفتی کاری میکنی تا او را از آمریکا بیرون کنند؟
این حرفها تهمتهایی است که به من زده شده است. من این حرفها را قبول ندارم. آنها دروغ میگویند و این هم مثل پرونده قبلی من کاملا پاپوش است. اگر میدانستم قرار است به خاطر چند سال زندگی در آمریکا این طور تحقیر شوم و همه هست و نیستم را از دست بدهم، هرگز این کار را نمیکردم و به آمریکا نمیرفتم و در ایران میماندم. در ایران هم میشود پیشرفت کرد و زندگی سالمی داشت اما در آمریکا به ایرانیان تهمت میزنند و ما را تحقیر میکنند. حتی اگر آزاد شوم هم دیگر به آن کشور برنمیگردم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: