روزانه‌ها

ناز قدم‌هایت

به عشق تو همه جاده‌ها را می‌روم. همه کوه‌ها را سرک می‌کشم. به عشق تو به بیابان‌های تشنه سر می‌زنم. شب‌ها به ستاره‌های آسمان نگاه می‌کنم و هنگامی که چشمانم به آنها می‌افتد، بوسه می‌زنم. در افق دور، در آنجا که هنگام سحر، خورشید برمی‌آید، می‌نگرم. آن دورترها، آنجا که زمین و آسمان در هم می‌آمیزند، آنجا که آسمان به دریا می‌چسبد، خیره می‌شوم در جستجوی تو، تا شاید بیایی و من اولین نفری باشم که تو را می‌بیند. آنگاه ببین که به عشق تو چه‌ها که نمی‌کنم. چراغانی می‌کنم کوچه پس‌کوچه‌های قلبم را، آب و جارو می‌کنم روحم را. آنگاه سر در گریبان تنهایی خود فرو می‌برم تا در دلتنگی‌های خود، از تو یاد کنم. از عشقی دور و دراز که سال‌هاست از کودکی مونس و همدم من است.
کد خبر: ۳۴۲۶۳۴

قصه این دلتنگی‌ها، قرن‌هاست جان و دل همه را در وجود تو ای بزرگ ماندنی، هوایی کرده است.

تصویری از تو ندارم. می‌دانم زیبایی. آنقدر زیبا که «یوسف» تو را ببیند، دستانش را خواهد برید! حسی دارم که می‌دانم تو را دارم. باور دارم، یقین دارم که هستی.

این جاده بی‌انتهای پایان‌ناپذیر، پایانش دست توست. پایانش بده؛ پایانی خوش و دلپذیر، شیرین و گوارا.

ردپای تو را می‌بینم. همه جا، در شب‌های دلتنگی، در زلال اشک‌هایی که غروب جمعه‌ها، ناگهان سرازیر می‌شود بی‌اختیار، چشمهایم به یاد تو می‌افتند. اگر این چشم‌ها را نداشتم که اشک بریزد، چه می‌کردم؟ چگونه سرگشتگی و حیرانی خود را نشانت می‌دادم. چگونه خود را خالی می‌کردم از دوری تو؟ اسیر عشق توام. زخم عشق تو در جان من است و این زخم را از جان شیرین‌تر دارم. مبتلای توام. مبتلای عشق تو. عشقی که هیچ هماوردی ندارد. این عشق را از من مگیر. این عشق را با ظهورت و در انتظار آمدنت حلاوتی بیفزا. در این دنیا که خود می‌بینی چگونه است، تنها انتظار تو آرام جان است.

هر شب در رویای خود، شمعی به عشق تو روشن می‌کنم، به آرزوی روزی که خورشید وجودت، وجود همه را روشن کند و گرما بخشد. خورشید، داغدار سردی آدم‌هاست. خورشید تنها نیست. ما تنهاییم. به سراغش برویم. پیدایش کنیم. در جستجوی او به همه جا سر بزنیم. دوری او نزدیک‌ترین چیز به ماست. پیدایش کنیم تا رها شویم. این گمگشتگی آغازی است برای یافتن عشق او و آن گاه که یافتیمش، طوافش کنیم همچون زمین به دور خورشید. لطیف عالم، این حال و احوال را از ما مگیر.

شب «لیله‌الرغائب»، شب آرزوهای قشنگ، آرزویم ظهور جلوه آقا بود. از آن شب قشنگ، تا روز زیبای میلادت صبر کردم و در این روز از تو می‌خواهم این سرگشتگی، پریشانی، حیرانی و دلباختگی را از ما بپذیری.

تولدت مبارک مولا جان. ناز قدم‌هایت.

محمد صفری / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها