در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«شبانهها» مجموعه 5 داستان از این نویسنده درباره موسیقی و شب است. راوی هر 5 داستان یا موزیسین هستند یا اطلاعات وسیع و دقیقی از موسیقی دارند. بهطور قطع و یقین آنچه داستان یک داستاننویس را دلنشین و خواندنی میکند، اشراف نویسنده به وضعیت کاراکترها، زمان و مکانی است که وی برای داستانش انتخاب میکند. حال اگر داستانی بیتکلف و به آسانی روایت میشود و براحتی به مخاطب لذت میبخشد مسلما مخلوق فکر و قلم کسی است که یا به زندگی موسیقیدانها کاملا اشراف دارد یا لااقل در موردشان مطالعه کافی داشته است.
ایشیگورو که از 5 سالگی از ناکازاکی به لندن مهاجرت کرده، آنقدر اروپایی هست که بتواند دنیا را از زاویه دید یک اروپایی ببیند .
داستانها بدون پیچش خاصی و براحتی یادآوری یک بعدازظهر گرم در خیابانهای پر از گردشگر ونیز روایت میشود و به همان راحتی که شروع می شوند به پایان میرسند. اما سپیدخوانیها در سطر به سطر داستان، غبار غمناکی را به فضای داستان تزریق میکند و این غبار در سرتاسر کتاب خواننده را در خود فرو میبرد.
چهره راوی این 5 داستان، به گونهای مرموز تا پایان کتاب از دید خواننده پنهان میماند. قصهگوی داستانهای ایشیگورو، نه یک شرقی چشم بادامی زردپوست است و نه خصوصیات ظاهری متمایز از سایر آدمهای کوی و برزن داستان دارد. تنها نشانی که ایشیگورو از نژاد شرقی و نحوه تفکر متفاوتش از اروپاییها به دست میدهد بهانه اصلی روایت در داستانهاست: «بُهتِ راوی داستانها از نگرش شخصیتهایی که در خاطرات دور و نزدیکش پرسه میزنند» و قایق کوچک داستانهای ایشیگورو را در کانالهای باریک پیشآمدها به جلو میرانند. این راوی ناشناس از شیوه نگرش و دید غربی نسبت به زندگی، پیشرفت و حتی روابط عاطفی و خانوادگی چنان شگفتزده است که نمیتواند از حکایت کردن آنچه او از این مردمان دیده، چشم بپوشد.
به نظر میرسد در این کتاب ایشیگورو یک اصل کلی را در برنامه کار خود قرار داده است و آن، قرار دادن یک موقعیت ثابت و ایستا برای راوی است که داستان زندگی بقیه شخصیتها به صورت فیلمی متحرک از برابر دیدگان این راوی و نیز مخاطب داستان، میگذرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: