طولانی ترین یلدای عمر بم

جام جم آنلاین:محمد هر چی می نگریست سپیده نمی آمد انگار نه انگار که یلدا هفته پیش آمده و رفته بود!.این طولانی ترین یلدای عمر بم در بامداد جمعه پنجم دی ماه 1382 بود.
کد خبر: ۳۴۲۲۹
وقتی محمد در سرمای یخ زده برای وضو به حیاط رفت «تیره ابرهای مرگ را درآسمان دید.
لرزید و با خود زمزمه کرد که خدایا چرا نخل ها می گریند؛ حتی صورت خیس خرما نیز داغی تن خشتهای ارگ بم را سر کرده بود!.
محمد چشمهایش را بست تا آب وضو صورتش را بطراود اما دیگر نتوانست آن را باز کند.
وی و 7 عضو خانواده اش نتوانستند خورشید زمستانی را در کویر سرنوشت خود ببینند.
دست تقدیر گلوی خانواده محمد و 200 هزار ساکن منطقه را گرفته بود.
سکوت مرگ بر سر و صورت بم ریخته شده بود و تنها صدای گریه کودکان آن را می شکست که به دنبال والدین خود زیر خروارها خاک می گشتند.
تمامی اسم ها ، تمامی بغض ها بر زبان و گلوی بازماندگان جاری ، و آه و ناله شان ساعتی بعد ، از پشت رادیو شنیده شد.
چه در تهران ، چه در آن سوی دنیا ، کسی باور نکرد ; هر کسی خبر زلزله بم را شنید ; لرزید و گریست.
در آنسوی شهر ، جواهر بم نیز خشتهایش لرزید و ریخت. بم دیگر 40 هزار نفر از پاره های تن خود را نخواهد دید و با تن پر از جراحت خود پذیرای بازماندگانی است که دیگر نای چیدن خرماهایش را ندارند.
هر چه می نگرم سپیده - دختر 6 ماهه محمد - نیست!.

علیرضا خراسانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها