در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی این خبر به کمیسر جاک هربرت رسید، او آماده میشد که به رختخواب برود تا با استراحتی چند ساعته خستگی یک روز سخت کاری را از تن بیرون کند. کمیسر جاک هربرت با شنیدن خبر بسرعت آماده شد و لحظاتی بعد به طرف منطقه نورت وستر در شمال مرکزی شهر حرکت کرد. در آن ساعت شب خیابانها خلوت و کمتردد بودند. تاریکی به همه جا سایه افکنده و نمنم باران هوای دلپذیری را به وجود آورده بود.
کمیسر کمتر از 15 دقیقه در خیابان ونتیکا، از خیابانهای منطقه نورت وستر حاضر شد و تحقیقات خود را درباره مرگ مشکوک مایک آهرن آغاز کرد.
خیابان ونتیکا یک خیابان نسبتا پهن و از خیابانهای قدیمی منطقه محسوب میشد. این خیابان در شرق نورت وستر قرار داشت؛ یک خیابان کاملا مسکونی که ساختمانهای آن اکثرا قدیمی بودند و 4 یا 5 طبقه بیشتر نداشتند.
مرگ مشکوک پیرمرد در طبقه چهارم ساختمان 128 رخ داده بود. در جلوی ساختمان تعداد زیادی از همسایهها ایستاده بودند و با هم پچپچ میکردند. چند خودروی پلیس، آمبولانس و 3 مامور نیز در جلوی ساختمان جلبنظر میکرد.
کمیسر پس از این که خودرویش را پارک کرد و از آن پیاده شد، نگاه جستجوگرش را در اطراف چرخاند و آن گاه از لابهلای جمعیت گذشت و وارد ساختمان شد. چراغ کمسویی چهره ترسناکی را به راهروی باریک و رنگ و رو رفته داده بود.
خبری از آسانسور نبود و کمیسر مجبور شد برای رسیدن به طبقه چهارم از پلهها استفاده کند.
در هر طبقه ساختمان تنها یک واحد قرار داشت. وضعیت راهپلهها بسیار نامطلوب بود، دیوارها رنگ و رو رفته بودند و اوضاع نابسامانی بر فضای ساختمان حاکم بود. در آخرین طبقه ساختمان یعنی طبقه چهارم که منتهی به پشتبام بود یک مامور قدبلند ایستاده بود و رفت و آمدها را کنترل میکرد. او با دیدن کمیسر در را باز و وی را به داخل آپارتمان راهنمایی کرد. بوی نامطبوعی در فضای اتاق به مشام میرسید. با این که تمام پنجرههای آپارتمان باز بودند، اما همچنان بوی نامطبوع فضا را فرا گرفته بود و وضعیت آپارتمان نیز به هم ریخته و آشفته بود. وسایل بسیار بدسلیقه چیده شده بودند و این امر حکایت از آن داشت که پیرمرد بسیار بیبند و بار زندگی میکرده است. داخل آشپزخانه کوچک آپارتمان، انبوهی از ظروف غذای نشسته چیده شده بود. اجاق گاز بسیار کثیف بود و وسایل آشپزخانه در اطراف پخش بودند. وضعیت سالن آپارتمان هم بسیار نامطلوب بود. مبلها کثیف و رنگ و رو رفته بودند که روی تعدادی از آنها ملحفه سفید کشیده شده بود. پردههای نصب شده روی پنجرهها هم رنگ و رو رفته و کثیف بودند. خلاصه اوضاع مشوشی بر فضای آپارتمان حاکم بود که البته اثری از بههم ریختگی عمدی در فضای آپارتمان به چشم نمیخورد و آنچه جلب نظر میکرد بینظمی، کثیفی و کجسلیقگی در چیدمان وسایل از یک طرف و بوی بدی که به مشام میرسید از طرف دیگر بود.
کمیسر بعد از این که نگاهی به فضای آپارتمان انداخت، وارد اتاق خواب پیرمرد شد. هنگام ورود به آپارتمان بوی تعفن آنچنان بود که هر تازهواردی را تحت تاثیر قرار میداد.این اتاق هم بههم ریخته و آشفته بود. یک تختخواب کهنه چوبی در گوشه اتاق، کمد دیواری، یک کتابخانه چوبی قدیمی و جسد پیرمرد که داخل کیسه پلاستیکی پیچیده شده بود و روی تخت قرار داشت؛ اینها وسایلی بودند که در اتاق دیده میشد.
مقداری لباس و یک چمدان که وسایل داخل آن بیرون ریخته شده بود نیز در گوشه اتاق جلب نظر میکرد.
با این که پنجره اتاق کاملا باز بود، اما همچنان بوی تعفن آزاردهنده بود. به نظر میرسید این بو از جسد پیرمرد باشد که ظاهرا مدت زمان زیادی از مرگ او میگذرد.
داخل اتاق ماموران پلیس جنایی که در حال عکسبرداری و انگشتنگاری از جایجای اتاق بودند و همچنین سروان تروث، معاون کلانتری و دکتر بریس بال که در حال صحبت با یکدیگر بودند، حضور داشتند. کمیسر پس از سلام و احوالپرسی با آنها سراغ جسد پیرمرد رفت. زیپ پلاستیکی را باز کرد که با این کار بوی تعفن از داخل کیسه کمیسر را برای لحظهای از خود بیخود کرد. جسد پیرمرد کاملا متعفن شده بود. کمیسر در حالی که دستمالی را روی دهان و بینیاش گرفته بود به بررسی جسد پرداخت. به نظر میرسید زمان زیادی از مرگ پیرمرد میگذرد که
اینچنین جسد او بوی تعفن گرفته است. جای آثار کبودی و بریدگی سطحی روی گردن پیرمرد دیده میشد و همین امر شک کمیسر را برانگیخت و به بررسی دقیق آن پرداخت، اما هیچ اثری از خون و جراحات در بدن وی مشاهده نشد.
پیرمرد یک پیراهن راهراه آبیرنگ، شلوار سرمهای و جوراب سفید به تن داشت. کمیسر پس از این که جسد پیرمرد را بررسی کرد، زیپ کیسه پلاستیکی را بست، نفس عمیقی کشید و از اتاق خارج شد و لحظاتی بعد به گزارشهای سروان تروث، معاون کلانتری و دکتر بریس بال، نماینده پزشکی قانونی گوش داد.
سروان تروث در قسمتی از گزارش خود به کمیسر گفت: ساعت حدود 9 شب بود که لاری دان، برادرزاده آقای آهرن سراسیمه و آشفته با ما تماس گرفت و خبر مرگ عمویش را اطلاع داد. گویا او برای دیدن عمویش به اینجا آمده بود و وقتی با در بسته روبهرو میشود و کسی هم در را باز نمیکند، نگران شده و سراغ او را از همسایهها میگیرد. همسایهها هم از پیرمرد اظهار بیاطلاعی میکنند. لاری دان که به موضوع مشکوک میشود و از طرفی بوی تعفن که از آپارتمان به مشام میرسد نگرانی او را چندین برابر میکند در حضور همسایهها در را میشکند و وارد آپارتمان میشود که با جسد پیرمرد بیچاره مواجه میگردد و موضوع را به پلیس اطلاع میدهد. ما هم بلافاصله بعد از اطلاع از ماجرا خودمان را به محل رساندیم و سپس جریان را به پلیس جنایی و پزشکی قانونی اطلاع دادیم و تحقیقات ابتدایی درباره مرگ پیرمرد را آغاز کردیم.
سروان تروث ادامه داد: مایک آهرن 83 ساله بازنشسته شرکت بیمه است که 20 سال در این ساختمان زندگی کرده و 7 سال پیش همسرش را از دست داده و از آن به بعد تنها زندگی میکرد.
براساس تحقیقات، متوجه شدیم مایک پیرمرد کمآزاری بوده که به گفته همسایهها سرش به زندگی خودش گرم بوده و گاهی دوستانش را به آپارتمانش دعوت میکرد. او مرد بسیار خونگرم و مهربانی بود، اما بسیار بیبند و بار، ژولیده و کثیف بوده است. اصلا اهمیتی به نظافت نمیداده و همیشه ژولیدهحال و بینظم از خانه بیرون میآمده است. وی تقریبا هر روز غروب از خانه بیرون میرفته، گشتی میزده، خرید میکرده و قبل از تاریکی به آپارتمانش برمیگشته است. براساس اظهارات همسایهها، کمتر اتفاق میافتاده او به مسافرت برود و اغلب اوقات در خانه بوده است.
سروان تروث یادآور شد: پیرمرد فامیل زیادی در آنجا نداشته و رفت و آمدش بسیار محدود بوده است.البته گاهی خواهرش سوزان یا بچههای برادرش به او سر میزدند و امروز هم لاری دان که البته بیشتر از دیگران به عمویش سر میزده به اینجا میآید و با این صحنه وحشتناک روبهرو میشود.
معاون کلانتری منطقه درباره شخصیت و وضعیت مالی پیرمرد توضیحاتی داد و آنگاه به سوالات کمیسر پاسخ گفت. کمیسر در ادامه تحقیقات خود پای صحبتهای دکتر بریس بال ، نماینده پزشکی قانونی نشست. وی به کمیسر گفت: ظاهرا مرگ پیرمرد بر اثر خفگی اتفاق افتاده است و بعید میدانم که مرگ پیرمرد به خاطر ایست قلبی باشد. البته برای تشخیص علت اصلی مرگ نیاز به کالبدشکافی و تحقیقات بیشتر است.
وی درباره زمان وقوع مرگ گفت: به طور قطع کمتر از 72 ساعت از زمان وقوع مرگ نمیگذرد. به نظر من مرگ پیرمرد حداقل 76 ساعت قبل رخ داده است.
دکتر بریس بال توضیح داد که درخصوص علت و زمان دقیق مرگ گزارش خود را بعد از کالبد شکافی ارائه خواهد کرد.
کمیسر از او تشکر کرد و به بازجویی از همسایههای پیرمرد پرداخت.
سوزان، زن 57 ساله که همسرش به مسافرت رفته به کمیسر گفت: ساعت حدود 9 شب بود که زنگ آپارتمان به صدا درآمد و وقتی در را گشودم با برادرزاده آقای مایک آهرن روبهرو شدم. او بسیار آشفته و سراسیمه بود. سراغ عمویش را از من گرفت که به او گفتم چند روز است که وی را ندیدهام.
او ابراز نگرانی کرد و از من خواست وی را همراهی کنم. بعد هم سراغ همسایهها در طبقات اول و دوم ساختمان رفتیم و آقایان جورج و هربرت، همسایگان دیگر را خبر کردیم و بعد هم به اتفاق به طبقه چهارم رفتیم.
بوی بدی از آپارتمان مایک آهرن به مشام میرسید. در همین موقع لاری دان گفت، ممکن است بلایی سر عمویم آمده باشد. لذا در را شکست و وارد آپارتمان شدیم. آنجا بود که بوی مشمئزکنندهای فضای خانه را احاطه کرده بود و همان موقع حال من به هم خورد. بعد هم که با جسد مایک آهرن روبهرو شدیم موضوع را به کلانتری اطلاع دادیم.
کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس به بازجویی از هربرت و جورج پرداخت.
هربرت ، همسایه طبقه اول به کمیسر گفت: وقتی لاری دان برادرزاده مایک آهرن خبر گم شدن عمویش را داد خیلی نگران شدم و به اتفاق او و دیگر همسایهها به طبقه چهارم رفتیم. بوی بدی از خانه بیرون میآمد. لاری دان در را شکست و وارد آپارتمان شد و در آنجا بود که با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدیم. وی در پاسخ به این سوال که آخرین بار کی مرحوم مایک آهرن را دیدهای، گفت: 3 روز پیش درست 11 آوریل بود. فکر کنم ساعت 4 یا 5 بعدازظهر بود که مایک آهرن به اتفاق برادرزادهاش لاری دان وارد ساختمان شدند و از آن به بعد دیگر او را ندیدم و خبری از او نداشتم.
جورج، دیگر همسایه ساختمان نیز توضیحاتی در مورد چگونگی حادثه داد و اظهار کرد: از دیروز بوی بدی در ساختمان پیچیده بود ولی ما هرگز فکر نمیکردیم که این مربوط به مرگ پیرمرد بیچاره باشد.
کمیسر پس از بازجویی از همسایهها سراغ لاری دان، برادرزاده مایک آهرن که بسیار آشفته و سراسیمه بود رفت و به بازجویی از او پرداخت.
لاری دان که صدایش میلرزید به کمیسر گفت: من تقریبا هفتهای 2 یا 3 بار به عمویم سرکشی میکردم. او هیچکس را نداشت و از دیدن من بسیار خوشحال میشد. امروز هم که از اینجا رد میشدم تصمیم گرفتم سری به وی بزنم. وقتی جلوی آپارتمانش رسیدم و در زدم،کسی پاسخی نداد. با تلفن او تماس گرفتم اما جوابی نشنیدم. خیلی نگران شدم بخصوص وقتی که بوی بدی از آپارتمان او بیرون میآمد. سراغ همسایهها رفتم و آنها را خبر کردم و بعد هم از آنجا که بسیار نگران و آشفته شده بودم در را شکستم و با جسد عموی مهربانم که در رختخواب جان سپرده بود، روبهرو شدم.
وی ادامه داد: عمویم دچار بیماری قلبی بود. ضمن این که فشارش هم بالا بود. فکر میکنم در تنهایی دچار عارضه قلبی شده یا فشارش بالا رفته و نتوانسته بموقع کمک بگیرد و جان سپرده است. او یک مرد استثنایی بود و قبول مرگش برای من و برادر و خواهرم که با او مانوس بودیم، بسیار سخت است.
لاری دان در مورد وضعیت مالی عمویش گفت: او با حقوق بازنشستگی زندگی میکرد. فکر میکنم پول نقد و طلاهای همسرش را هم در خانه نگهداری میکرد، البته اگر آنها را از خانه خارج نکرده باشد، چون چند روز پیش قصد داشت طلاها را بفروشد. میگفت میخواهم در کاری سرمایهگذاری کنم و در این خصوص چیز زیادی به من نگفت.
لاری دان در پاسخ این سوال کمیسر که آخرین بار کی پیرمرد را دیدی جواب داد: حدود 3 روز پیش، بله 11 آوریل بود که ناهار را با هم بیرون خوردیم بعد هم به آپارتمانش آمدیم. از من خواست جارو برقیاش را درست کنم.
من آن روز تا ساعت 11 شب نزد او ماندم و بعد از این که به رختخواب رفت، اینجا را ترک کردم و دیگر خبری از او نداشتم تا این که امروز با این صحنه وحشتناک روبهرو شدم.
کمیسر چند دقیقهای از لاری دان بازجویی کرد. آنگاه در حالی که ساعت 2 بامداد بود رو به سروان تروث دستور دستگیری قاتل را داد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت.
کمیسر حداقل 3 دلیل برای دستگیری قاتل داشت.
اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: