در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دلشوره رهایت نمیکند. شنیدهها و دیدهها حکایت از آن دارد باید تسلیم سرنوشت شوی. پرواز ناتمام میماند. تقدیر برایت اینگونه مینویسد و قرار است انگار آسمان را نه به مقصد زمین که این بار به مقصد بلندای آسمان ترک کنی. بیآنکه بدانی و بخواهی اتفاق میافتد. خودت میدانی و خدایت که در این لحظههای پر اضطراب به چه میاندیشی، به نگاههای منتظر، به آرزوهایی که باید همسفر همیشگیات شوند؟ به عزیزترینهایت که ناخواسته باید ترکشان کنی؟ یا به مرگ، مهمان ناخواندهای که حالا مجال مرور آرزوها را هم از تو میگیرد؟ به قدر پلک بر هم زدنی تمام زندگی از دریچه چشمانت گذر میکند. همه چیز دست به دست هم میدهد تا پایان سرنوشت تو در آسمان رقم بخورد. آسمان محل رقص آتش و آهن پارهها میشود. این بار روح تو پرواز میکند و جسم تو باز رها از آسمان مهمان همیشگی خاک میشود. مرگ برای همه ما پایان زندگی دنیاست. روحت برای همیشههای روزگار شاد.
2 ـ خبر تلخ بود و پر ابهام؛ «یک فروند هواپیمای توپولف در اطراف قزوین سقوط کرد و تمامی 169 سرنشین آن طعم تلخ پرواز ناتمام را چشیدند.» خبر، خبر تازهای نبود اما داغ آن همیشه تازه است. مثل همه پروازهایی که مقصد را به خود ندیدند. سالی گذشت. به دنبال مقصر گشتن و بازی با کلمات گرچه برای روشن شدن واقعیت حادثه لازم بود و هست، اما سردی را مهمان داغ همیشگی نبودن مسافران آن پرواز ناتمام نمیکند و شاید تنها تسکینی باشد گذرا برای بازماندگان. آسمان ایران گرچه بارها پروازهای ننشسته بر باند فرودگاهها را به خود دیده، قرار نیست اما دیدن شعلهور شدن توپولفها و هواپیماهای دیگر، چشمان غمبار منتظران مسافران بیبازگشت، خواندن تیترهای سیاه و پر از غم و کنایه،... برای مردم این سرزمین به عادتی اجباری بدل شود. آرزو میکنی ای کاش آسمان به زمین نزدیکتر بود تا همه پروازها بیاضطراب به مقصد میرسیدند.
مریم نوری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: