در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بابا این آلمان دارد چه کار میکند؟ تیم که نیست بولدوزر است... ای بابا یاد جام جهانی افتادیم اعصابمان خرد شد... بله؟ چی؟ تیم مورد علاقهمان حذف شده؟ کی گفته؟ چی میگی؟ نه بابا... من که تیمم اون نبود!... یاه یاه یاه، بگذریم.
خان کافه، همه میدانند و آگاهند ما به شکل کاملا نژادپرستانهای روی اسممان تعصب داریم پس لطفا اسمت را هر چه سریعتر عوض کن. چون اعصاب مصاب نداریم. آن خانمی هم که گفته بودی ما کتابهایش را نخواندیم. اما تو میتوانی نظرت را درباره کتابهایش برایمان بنویسی.
به به خواهر و برادر صلح! عکس وروجک را دیدیم. راستی یادتان هست؟ ما عاشق کارتون وروجک بودیم. چقدر خوشگل بود... (اشک در چشمهایمان حلقه زده) ولی در برابر این وروجک خودمان او طفلی بیش نبود. قول چاپ کردن عکس را هم نمیتوانیم بدهیم. شرمنده.
یک آدم عصبانی هم که اسمش را نگفته، گفته ما برویم خانه بنشینیم و با وروجکمان بازی کنیم و به جایش عرشیا و داش رضا بیایند بنویسند. پیشنهاد بدی هم نیست! حالا چرا اینقدر عصبانی میشوی فرزندم؟ ای بابا...
فاطمه سپهوند از خرمآباد عید شما هم مبارک! (فکر میکنید کدام عید را میگوییم؟ معلوم است عید باستانی نوروز!) راستش اولش کلی شاکی شدیم که اینقدر دیر برایمان ایمیل زدهای، ولی وقتی خواندم که چقدر فعال بودهای و برای قلعه فلکالافلاک چه کارهایی کردهای خیلی خوشمان آمد و نیشمان باز شد. راستش نهتنها من و تو بلکه همه بعد از یک مدتی انگیزههایشان را از دست میدهند و این ماجرا آنقدر دلیل دارد که جای بحثش اینجا نیست. مهم این است که آدم نگذارد تسلیم این بیانگیزگی شود... بله... خلاصه که خیلی خوشحال شدیم. امیدوارم باز هم خبرهای خوبی از طرف تو برسد.
مینا از مشهد، فوت پدربزرگت را تسلیت میگویم. خیلی ناراحت شدم. امیدوارم دیگر از این اتفاقهای بد نیفتد. به اردو حتما برو و سعی کن حسابی خوش بگذرانی. در ضمن ما که کافه کاغذی باشیم از دیدن ایمیلهای همه خوشحال میشویم. فرقی نمیکند از تو باشد یا عرشیا یا هر کس دیگری.
«سلام کافهجون. احوالات؟ خدارو شکر امتحانات ما که تموم شد. از امروز به بعد دیگه دربست در خدمت خانواده و بخصوص مادر محترم هستم. ما گفتیم با وجود جام جهانی رقبا از درس خوندن میگذرن (بسی مشعوف شدیم) ولی دیدیم اونا گذاشتن بعداز امتحانات حسابی جبران کنن. (متاسفانه ملعون شدیم) ای بابا از الانم دغدغه ترم بعدرو دارم آخه باید معادلات دیفرانسیل و ریاضیات گسسته بردارم میترسم به سرنوشت داش رضای فلاحتی دچار بشم. راستی برنامه شما برای تابستون چیه؟ البته با وجود وروجک عزیز! ببخشیدااا نمیدونم چرا، ولی وقتی وروجک سر به سر شما میذاره ما یاهیاه میخندیم و کلی احسنت و آفرین از راه دور برایش میفرستیم!!!
از طرف ما به شتر سلام مخصوص برسون. قدر شترو بدون خیلی دوست خوبی داریهاااا... تو این دوره زمونه از این دوستا کم پیدا میشه. ما که چندتایی داریم سفت چسبیدیم بهشان تا روزگار اونهارو از ما نگیره!» اگر فهمیدید این ایمیل مال کیست به ما هم بگویید و کافهای را از نگرانی برهانید.
بهبه جناب دیوونه. چه عجب! حالا برای ما ترکی مینویسی که ما نفهمیم؟ چی فکر کردی؟ ما شده نامهات را دستمان را بگیریم و تمام طبقات روزنامه را زیر و رو کنیم و بالاخره آن را ترجمه میکنیم، ولی حالا اگر شما لطف کنی و فارسی بنویسی یا خودت ترجمهاش را هم بگذاری، ممنون میشویم... یاه یاه یاه... آن نامهات را هم شتر برداشت و گفت چقدر بحث خوبی است و من توی ستون خودم چاپ میکنم و این حرفها. دیگه چی؟... دیگر این که زود به زودتر برایمان بنویس.
مهسا از گلستان نامهات را با چشمهایی چپ شده خواندیم ولی چون گفته بودی از لجم فارگلیسی نوشته بودی ما هم نه این که خدای نکرده لج کنیم، اما خب جوابش را نمیدهیم. بله به قول یکی از دوستان یاه یاه یاه...
ای بابا، دوستی که اسمت را ننوشتی و گفتی از رفتن دوست خوبت خیلی ناراحتی خب آخه اسمت کو؟ حالا اینقدر غصه نخور! به قول خودت دوست شفیقت چند ماه دیگر برمیگردد و از تنهایی در میآیی. اصلا دوست به چه دردی میخورد؟ ما که کافه کاغذی باشیم از دست یک دوست فغانمان به هواست!
آرزوی این که ایشان هم بالاخره روزی به یک سفری بروند و دیگر برنگردند هم به دلمان ناجور مانده. امیدوارم ما هم به سرنوشت تو دچار شویم...
یه نفر هم گفته به نظرش اگر از امروز شروع کند به درس خواندن، رتبهاش دو رقمی میشود یا نه؟ یه نفر جان! شک نکن! ما خودمان همین جوری در کنکور قبول شدیم. البته رتبهمان سه چهار رقمی بود، ولی از آنجا که صفرها قبول نیست و حساب نمیشوند خودمان را همیشه دو رقمی حساب میکردیم. باز هم یاه یاه یاه...
حنیف خان ما تمام قد شرمنده شماییم، ولی اگر میشود بگو قرار بود ما چه کاری برایت انجام دهیم که ندادیم. داداش واقعا شرمنده، کافهای که ما باشیم دیگر قیافه خودش را هم فراموش میکند چه شکلی بود...
آخرین بازمانده... ای بابا...
پری آسمونی از بروجرد میبینم که حسابی خوش به حالت شده و روزهای شلوغی هم داری سپری میکنی. خب همیشه خوش باشی دخترم. معادلاتت هم البته چندان چنگی به دل نزد.
این برای کیه؟ «هشدار! یک روز مانده به کنکور. خوب بالاخره کنکور هم رسید اصلا باورم نمیشه به این زودی رسیدیم به کنکور ما که بیخیالیم انگار نه انگار. از جوابت خیلی متشکرم، خوشحالم کرد. دیگه چیزی نمیگم تا بعد کنکور».
سکینه خانم خدا را شکر که بالاخره یک نفر پیدا شد از این نسل سه راضی باشد. امیدوارم امتحانات را بترکانی و از آن به بعد هر روز برایمان ایمیل بزنی.
ما رفتیم. تا هفته بعد عزت همگی زیاد. چقدر هوا گرم شده... دعا کنیم خنک شود؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: