پرواز‌ با‌ کتاب

آیا زندگی تکرار است؟

کد خبر: ۳۳۹۹۲۱

به شمال برویم و این خانه را برای خود در ذهنمان بسازیم:

«آن روزها خانه درست وسط شهر ساری در یکی از کوچه‌های تنگ و قدیمی بود؛ حوض بزرگی وسط حیاط از این گوش تا آن گوش کشیده شده بود. دسته‌های ماهی‌های کوچکِ رنگی در حوض می‌چرخیدند. درختان پربار نارنج شاخه‌های سنگین‌شان را روی حوض گسترانیده بودند. تصویر نارنج‌های درشت پر آب روی جلبک‌های سبز حوض دیدنی بود.

دور تا دور حیاط پر از اتاق بود. دخترها، پسرها و نوه‌ها در این اتاق‌ها زندگی می‌کردند. وقتی پدر و مادرها به کارهای روزانه مشغول بودند، بچه‌ها در حیاط خانه می‌چرخیدند و با هیجان کفش‌هایشان را به سوی میوه‌های ریز و نارس درخت آلوچه پرتاب می‌کردند.

در خانه مادربزرگ همه چیز در حال حرکت بود. ماهی‌های حوض، مرغ و خروس‌های عمه‌ها، خرگوش‌های پدربزرگ و از همه مهم‌تر اتاق‌های پر از آدم. خانه اجدادی 3 نسل را در خود جای داده بود.

رسم بر این بود که پسرها بعد از ازدواج در یکی از اتاق‌های خانه مستقر شوند و با همسر و کودکانشان همان جا زندگی کنند. اما دخترها بعد از ازدواج به خانه همسرانشان می‌رفتند و در آنجا با فامیل شوهرشان زندگی می‌کردند.» (ص 16)

این خانه‌ای است که راوی داستان «لیلا و تکرار یک روایت» در آن به دنیا می‌آید، بزرگ‌می‌شود، خاطره می‌اندوزد، زندگی می‌کند و...

او که حالا زنی میانسال است در این داستان از زندگی می‌گوید؛ زندگی خانواده‌ای بزرگ که در چنین خانه‌هایی که وصف شد روزگار می‌گذراندند؛ با فرهنگ و ایده و افکار خودشان:

«در خانه، هر اتاقی متعلق به کسی بود. اتاق مادرم کوچک‌ترین اتاق خانه بود، چرا که تنها یک فرزند داشت و با وجود نذرهای مکرری که می‌کرد به نظر نمی‌رسید مشکلش حل شود... او که در رقابت همیشگی بین عروس‌ها بر سر تعداد نوزادان پسر از همان اول، بازی را باخته بود، خودش را کاملا از همه کنار کشید.

در تمامی آن سال‌ها که غرق در جستجو و تجربه بودم، مادرم در پیله‌اش فرو رفته بود و روز به روز گرفته‌تر و تنهاتر می‌شد، آنقدر در خود فرو رفت که دیگر کسی او را ندید.» (ص 19)

این هم بخشی از فرهنگ آن دوران بود. چون پدربزرگ، این عروس را از نظر مکنت و خاستگاه اجتماعی در شأن خانواده خود نمی‌دید و چنان طرد می‌شود که گویی هیچ‌گاه نبوده است.

در ادامه داستان، آنگاه که به سال 57 می‌رسیم و انقلاب پیروز می‌شود؛ این دگرگونی کلی در سیاست و اقتصاد و فرهنگ کشور را در روابط جزئی‌تر نیز می‌بینیم.

«انقلاب که به پیروزی رسید، مادرم برای اولین بار به سخن آمد و به من گفت احساس عجیبی دارد. گفت احساس می‌کند سبک شده است و همه بارهایی را که سال‌ها بر دوشش سنگینی می‌کردند بر زمین نهاده است. می‌گفت به کودکی می‌ماند که هم اکنون از مادر زاده شده است. برای اولین بار احساس کردم حرف‌هایش را می‌فهمم.» (ص 100)

این داستان با تعریفی از مادر بزرگ آغاز می‌شود؛ مادر بزرگی که در لابه‌لای ماجراها و خاطرات همه جا هست و مانند محوری در کنار اقتدار پدر بزرگ از نقش همیشگی زن در خانواده ایرانی پرده بر می‌دارد. اوست که در شرایط سخت به کمک خانواده می‌آید و هم اوست که با فکر و خیال خود، روزگار می‌گذراند و در اندیشه فرداها گویی به آینده خیره می‌شود:

«مادربزرگ همیشه نگران بود، حالا نگران چی؟ هیچ وقت نفهمیدم. لاغر و چالاک بود. تند حرکت می‌کرد و زود تصمیم می‌گرفت. در روزهای بارانی شمال وقتی به نظر می‌رسید آسمان سوراخ شده و از هفت‌بندش آب می‌چکد، کنار پنجره بزرگ اتاقش می‌نشست و به درختان پرتقال و نارنج که در زیر رگبار باران دوش گرفته بودند، خیره می‌شد... و دوبیتی‌های باباطاهر را زیر لب زمزمه می‌کرد.»

اما راوی هرچه بزرگ‌تر می‌شود به دنبال تجربه‌های جدیدتر است، به دنبال زندگی‌ای دیگر و همین جستجو گویی او را از خانواده دورتر می‌کند و از آن روزها تنها خاطرات و داستان‌های هزار و یک‌شب را که برای پدربزرگ می‌خوانده با خودش می‌برد. او که پس از فراز و نشیب‌های فراوان، قصد مهاجرت می‌کند و با همسر و فرزندش به دیاری دور می‌رود تا زندگی جدید و بهتری را تجربه کند، حالا تنها مانده است.

از آن خانه‌ها، آن زندگی راحت، آن آسایش خبری نیست؛ در اتاقی در خانه‌ای زندگی می‌کند اما نه چونان خانه مادر بزرگ. اینجاست که با نگاهی حسرت‌آلود از آن روزها و آن آدم‌ها یاد می‌کند و در می‌یابد که زندگی و زندگی کردن به این راحتی‌ها نیست. بخصوص وقتی به سرزمینی پا بگذاری که هیچ چیز از آن نمی‌دانی. در نهایت، دختر راوی با شنیده‌ها تصمیم به تکرار یک ماجرا می‌گیرد.

او مهاجرت را برمی‌گزیند اما این بار به خانه مادربزرگ؛ می‌خواهد بیاید شاید گمشده‌ای را که در آن سوی جهان نیافته در زندگی گذشته مادرش بجوید.

الهه منافی، نویسنده این داستان، شاید به نوعی این تکرار را نه تکرار ماجرای راوی و دخترش که تکراری در زندگی ما انسان‌ها می‌داند. ما که همه به دنبال تجربه‌های نو هستیم، به دنبال گمشده‌های خود.

اگر شما هم چنین جستجویی در ذهن و زندگی دارید، کتاب «لیلا و تکرار یک روایت» را که نشر ثالث منتشرش کرده است، بخوانید.

کتابی 155 صفحه‌ای با قیمت 3000 تومان که طرح داستانش در فستیوال بین‌المللی سیدنی مورد تقدیر قرار گرفته است.

کورش اسعدی‌بیگی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها