قاچاقچیان مثل موریانه به جان کتابها افتاده اند

بای بسم الله: شاید اگر نسخه های کهن ، قلب گرم و تپنده ای داشته باشند، در سینه همان مردی می تپد که پشت میز کارش مانند حضور تابنده ای است
کد خبر: ۳۳۹۸۶
که همه نسخه های خطی بر مدارش می چرخند و زندگی می یابند.
استاد عبدالحسین حائری ، پژوهنده نسخه شناس که با سبک منحصر خود، به گفته آگاهان ، یگانه زمانه است ، بارها در فرازهای مصاحبه از این که نسلهای پس از او به چنین امر خطیری توجه دارند، ابراز نشاط و دوستکامی کرد.
در کتابخانه مجلس ، حس می کردیم که زمان متوقف شده. همه کتابها جمع بودند و در یک بی زمانی موجه و عجیب ، احساس و روح ما را به سیلان واداشته بودند. حالا مطمئن شدیم که زندگی جای دیگری ست.


یکی از منظره های مهم فهرست نویسی؛
کار ساختگی و الکی و تظاهر نیست. وقت می گیرد. نمونه اش خود بنده ام ، هنوز به درآمد ساعتی ام متکی ام ، در حالی که 52 سال است فهرست می نویسم.

این همه کار... یعنی؛
همه کارها در جهان ، عبادت و نماز است. این شعر «خوشا آنان که دایم در نمازند» بیان همین واقعیت است...

یک مدرک کهن؛
افلاطون گفته: لذت ، مزد خدمت بشره. این که «علامه همایی» در باره کارتان گفته بود: «جایی برای خودنمایی حرف گیران باقی نگذاشتید»: همایی آدم دقیقی بود.
تنها کسی بود که حرفش مرا خوشحال کرد؛ چون عین واقع اهل تعارف های روزمره باشه. عالم و محقق بود.

شما را با چه کسی می شود مقایسه کرد؛
ای بابا! من نمی دونم. واقعا نمی تونم جواب بدم. من وظیفه ای که بزرگ نیست انجام می دهم و خیلی هم کوچکم کار مهمی واقعا نیست... من آدم مهمی نیستم.

خصوصیت بارز کودکی هایتان (بجز بهره هوشی؛)
خیلی حرف شنو بودم و کمتر کتک می خوردم ؛ چون پدرم کتک زن بود.

آغاز به کارتان در مجلس ؛
سال 1331

انتشار اولین مجموعه فهرستتان و احساس شما؛
هیچی ، خوشم نمی اومد فکر می کردم آن کار لازم را نکرده ام.

احساستان از تحسین ها و تمجیدهای غیرمتخصص ها؛
علاقه مندی یا تعارف خالی. به عنوان یک «کمپلی مان» قبول می کنیم. این اصطلاح که فرنگی یه: خیلی فرنگی حرف نمی زنم. خواستم مزاح کرده باشم.

وقتی متخصصان این رشته ، شما را صاحب سبک می شمارند؛
از بیاناتشان می فهمم خیلی نمی دونن ، حقیقت کار من هنوز در ایران شناخته نشده. مشخص نیست چه شوونی دارد، به کار پیش پا افتاده قانعند.

حالا که از پی سالها کار، به بیش از 40 جلد فهرست نگاری چندین هزار نسخه خطی می نگرید؛
هیچ. دوست دارم بنشینم کار کنم. هنوز از کارم لذت می برم.

وقتی کتابی که می یاد دستتون ، ناشناسه؛
کلی حالم می یاد سر جاش.

موضوعاتی که ذهن شما را برای چند سال مشغول کرده؛
الان بهش فکر می کنم و کاری هم نمی تونم بکنم. تاریخ علم نداریم. حتی مقالاتمون اگر نوشته ایم بسیار بهره برداری شده از آثار خارجی ها و این خیلی خسارته.

اولین گام؛
شناسایی نسخه ها.

مهمترین رکن شیوه شما در کتاب شناسی؛
شناخت مولف. بقیه ، مقدمات این است.

رازی به خاطر خدماتی که در بهتر شناخته شدنش داشته اید چگونه از شما تشکر می کرد؛ شاید یک پیپ و توتون کاپتان بلک بهم هدیه می کرد، چون دوستام این کار را می کنند یا اگر دستش به امریکا می رسید، شاید برایم توتون کاپیتان بلاک می آورد.

برای تصحیح عقب ماندگی ها، جایی فرموده اید: «باید بنگریم ابوریحان ها تا کجاها پیش رفته اند پس از همانجا شروع کنیم و پیش بیاییم جز این راهی برای پر کردن چاله ها وجود ندارد»؛
همه مشکلات برای اینه که ما مسلمانان ، بخصوص شرق ، شاید خودمان را نمی شناسیم. شرق اعتقادش را به خودش از دست داده.

از جمله علل انحطاط مسلمین؛
300 سال جنگهای صلیبی طول کشیده و مسلمانان روحیه شان را از دست داده اند.

پیشنهاد راهی برای «رفع خودسری ها در کاربرد زبان فارسی؛»
یه خورده بی سوادند، درس نخوانده اند. کتابت زبان فارسی هنوز بهم خورده است. باید اسلوبی برای این کار گذاشته شود.

شما شکل کلی اضافه ها و کلمه ها را «سرهم» ترجیح می دهید یا «جدا؛»
قضیه کلیت ندارد، همیشه یک جور نیست ؛ البته عملا سلیقه ای شده ، یعنی بلبشو.

امانت دادن کتابهای مرجع؛
اگر کسی کتابهای مرجع را امانت بدهد، به همان اندازه کتابخانه را تعطیل کرده!

کتابها بیشتر شما را می شناسند یا شما کتابها را؛
جواب نمی تونم بدم. بلد نیستم.

haeri2

چقدر کتابها به شما کمک کردند که خودتان را بیشتر بشناسید؛
کتابها زیاد کمک نکردند. این کار احتیاج دارد که آدم سیر معنوی داشته باشد.

تا کجای این سیر معنوی...؛
اندکی تا حدودی... فهمیدم هدف اینه که آدم ، «کلیت وجود» پیدا کنه.

بزرگترین کتابخانه های گذشته تاریخی ما؛
زیاد بوده ؛ کتابخانه سیدمرتضی 80 هزار کتاب داشته با تقسیم موضوعی.

اگر کتابدار سامانیان بودید، فکر می کنید چند کتاب را فهرست نگاری می کردید؛
اگر اجازه می دادند، لابد زیاد. هر چی کتاب بود، شناسایی می کردم. پیش از این که آتیش بگیره.

«فهرست» ابن ندیم یعنی؛
یک ماخذ؛ چون کتابشناسی به معنی ما را ندارد.

سخنی درباره «الذریعه» شیخ آقابزرگ تهرانی (فهرست آثار شیعی؛)
خیلی کار مهمیه. پس از حدود 10 قرن اولین باری است که کتاب مفصلی درباره تالیفات شیعه نوشته شده. به این زودی نباید گذاشت اسمش از یاد برود و به عنوان مدرکی درجه دوم حساب شود و حقش ضایع شود.

چرا تحصیل علوم اسلامی را با وجود اجتهاد رها کردید؛
از مقسم ها هیچ وقت قبول شهریه نکردم. برایم سخت بود. این معیشت را نمی خواستم و...

بیشتر چه کسانی به شخص شما مراجعه می کنند؛
هر کسی سوالی داشته باشد، بالا می آید و می پرسد.

اگر بیش از حد معمول معطل شوند، عکس العملشان...؛
همچین برنامه ای نبوده حتی زمانی که رئیس کتابخانه بودم.

درباره سیستم وقت گیر اداری و...؛
وقتها در کل ادارات خیلی هدر می ره. اگر کسی کار می کنه ، روی احساسات شخصی شه نه این که اداره از اون بخواد.

اولین دستمزد نسخه شناسی برای هر نسخه ، معادل سازی با پول حالا؛
5 تومن واقعی.

نخستین مجموعه ای که برای کتابخانه مجلس خریداری شد؛
مجموعه «جلوه» که من حضور نداشتم ، البته 205 جلد بود.

اولین مجموعه اهدایی؛
3000 کتاب ، مجموعه احتشام السلطنه.

فکر کتابخانه ای برای مجلس ، دوره اول جرقه زد اما در دوره سوم عملی شد؛ آیا این از همان آغاز نوعی وقت کشی اداری نبود؛
نخیر. مطابق بود با جنگ اول و خیلی اوضاع خراب بود.

تعداد فعلی کتابها؛
حدود 300 هزار تا...

یادی از اوایل انقلاب که یک هفته درهای کتابخانه مجلس باز بود و هیچ کتابی مفقود نشد:
این مساله مهم و بزرگی است. 29 بهمن آمدم دیدم درها شکسته است و... دست به هیچی نخورده بود. تلفن کردم به دفتر امام و فوری فرستادند کتابخانه تامین امنیتی شد.

فرق نسخه شناسی و کتاب شناسی؛
کتاب شناسی به حضور نسخه احتیاجی ندارد. برخلاف نسخه شناسی که لطایف زیادی دارد. مثل تحشیه های نسخه ها و...

آیا از این آثار میکروفیلم و... تهیه شده؛
مشغول این کار هستم و قسمت زیادیش هم تهیه شده.

اگر کتابخانه مجلس آتش بگیرد؛
خیلی بد می شه.

بیمه کتابها به نظرتون مضحک نیست؛
بیمه کتاب بسیار بی معناست ، یعنی جبران ؛ ولی کتابخانه که قابل جبران کردن نیست.

چرا با ایجاد سیستمی هماهنگ ، آثار خطی و کهن به چاپ و نشر سپرده نمی شود؛
ناشر نمی تواند چون برگشت سرمایه چندانی ندارد؛ ولی موسسات دولتی خوب است که این کار را بکنند، حتی یک بار هم شده این آثار را چاپ کنند.

این همه کتاب ، محقق نداریم یا بودجه یا...؛
هر دو.

اگر یک نسخه ارزشمند را برای شما بیاورند؛ ولی استطاعت خریدش را نداشته باشید؛
با کمال تاسف...

و... چنانچه آن نسخه ، سر از خارج دربیاورد؛
یقینا همین طوری می شه. ممنوع هست ، ولی خارج می شه.

چرا کتابهای خطی ، بورس (= بازار) ندارد؛
من خودم اخیرا این سوال را می پرسم که چرا کتابها قیمتشان اینقدر آنجا و اینجا متفاوته. هنوز این راز را نفهمیده ام.

به نظر شما کتابها بیشتر با موریانه و سوسک دشمنی دارند یا با قاچاقچی های کتابها؛
انصافا قاچاقچی ها آفت بزرگی اند.

اگر کتابهای خطی زبان داشتند، چگونه با چه کلامی از شما تشکر می کردند؛
به اندازه ای که تونستم شناسایی شون کنم ، قاعدتا می گن متشکریم.

اگر می شد... بالاترین فریادشان را سر چه کسی و کسانی می کشیدند؛
والا سر یه نفر نیست.

بزرگترین خطر برای کتابها؛
وجود کتابها در خانه هاست.

قدیمی ترین کتاب اینجا؛
طبعا قرآن است. قرن دوم و سوم...

از ایران پیش اسلام؛
هیچی ، شاید توی موزه ها باشد.

فکر می کردید چه کتابهایی هیچ گاه مخاطبی نخواهند داشت ؛ اما این طور نبود؛
زمان پهلوی به قدری کتابهای قدیمی بدون عنایت رها شده بود که...

وقتی جوانهایی را ملاحظه می کنید که در کتابخانه ، درسهای مربوط به کنکور می خوانند؛
نه با این کارها، مخالفم در کتابخانه مجلس . دولت باید محیطهایی را درست کند (سالن مطالعه).

راز پیشرفت کتابخانه و اقبال مردم...؛
کتابی که مورد نیاز است ، تهیه کند و بدون معطلی در اختیارشان بگذارد.

وقتی توجه و علاقه به کتاب را در مردم شاهدید؛
از خوشحالی هایم توی انقلاب ، توجه بسیار مشخص مردم به کتاب بود.الان...

بسیاری از آثاری که شما با آنها سر و کار دارید، منحصر به فرد هستند، خود شما چقدر «منحصر به فرد»ید؛
والا... فکر نکنم راجع به خودم این طوری بگم. هرکسی با همان خصوصیات شخصی اش کم نظیره...

حوصله تان از این همه... سر نمی رود؛
نخیر.

حوصله ، اگر سر برود؛
نرفته تا حالا.

این که به شما گفته می شده: «خیلی معطل می کنید»؛
بله ، این هنوز ادامه داره.

نسبت شما و «عجله؛»
هیچ نمی شناسم عجله را، عجله کنم دست پاچه می شم و همه کار از دستم می ره.

آیا جزییات زندگی شخصی خودتون هم به اندازه جزییات کتابها برایتان مهم است؛
به اندازه ضرورت باید به کارهای شخصی ام بپردازم ؛ ولی به اندازه کافی به کارهام می رسم.

احساستان نسبت به کتابهای ناشناخته؛
در من کنجکاوی ایجاد می کنه. معمولا تا نشناسم ، دست وردار نیستم.

پیشنهادی درباره شناسایی (یا دست کم شناسنامه نویسی ) آثار فارسی کتابخانه های خارجی (که ناشناخته اند)؛
بله، این چیزی است که من از خیلی سال پیش گفتم ... و خیلی مهمه.

اگر برای فهرست نگاری کتب خطی تا دوره دکترا، کلاس می گذاشتند؛
تنها به درس خواندن نیست. کاری است که باید در کتابخانه ای زیر نظر یک آدم وارد تجربه شود.

چند نوع کاغذ می شناسید. اسم نمی برید؛
شناسایی کاغذ از چیزهایی است که یک مقدار وضعش روشن نیست. سمرقندی ، اصفهانی ، بغدادی ، خانبالغ...

مهمترین نکته در فهرست نگاری و شناسایی نسخه (بجز نام اثر و مولف آن)؛
تاریخ دقیق نسخه؛ چون از نظر تجاری ممکن است در این باره بسیار تقلب شود.

احساستان نسبت به کتابی که نام نویسنده اش به هیچ وجه معلوم نیست؛
کنجکاوم می دانم که پیدایش می کنم. می رم دنبالش. همین.

و کتابی که «نویسنده و عنوان»اش افتاده؛
متن را نگاه می کنم. از متن بسیاری اوقات شناسایی می کنم.

تشبیه چنین آثاری به...؛
با یک موضوع کار که آدم باید دنبالش برود و پیدایش کند. سوژه ای که برای اهل کار لذت آور است.

از نسخه شناسان کهن ایرانی؛
نسخه شناس که...؛! ابن مسکویه ، کتابدار بوده البته. ابن فوطیه کتابدار خواجه نصیر.

این عنوان: کتاب مجهول؛
می فهمم که {فهرست نگار} درست توان یا وقت رسیدگی نداشته.

این که درباره تان حتی متخصصان می گفته اند: «خیلی با کتابها ور می ره» چه حالی می شدین؛
همین طوره. بله راست گفتن ؛ چون جز ور رفتن کار دیگه ای نمی تونم بکنم.

حالا کتابها شما را دارند یا شما کتابها را؛
بله ، در حقیقت کتابها مرا دارند. یعنی من با عشق کتابهای ناشناس و... زندگی می کنم.

اگر فرصتی بیش از یک عمر داشتید؛
والا واقعش اینه که من تخصص ام در درجه اول ، فقه و حقوق اسلام است و در این مورد خیلی حرف دارم. دوست دارم یک عمر دیگه پیدا کنم و به قانون اسلام بپردازم.

از گمشده های شما؛
دوست دارم دنبال خودم و کتابها و همچنین دنبال حقایق قانون اسلامی باشم. افرادی بوده اند که کتابهای مهمی داشته اند و الان آن آثار در دسترس نیست. خیلی دوست دارم که آن کتابها را پیدا کنم.

کشف «استناد» کتاب یعنی؛
انتساب مولف.

زیباترین خاطره ای که کتابهای خطی از شما دارند؛
یکی که نیست. از جمله خاطره ها کشف رساله ابنه (دائخفی زکریای رازی) است. که اینجا رساله «انبه» خوانده شده بود!

عشق را چگونه کشف کردید (با کتاب یا بی کتاب؛)
عشق را لمس کردم ، هم با کتاب و هم بی کتاب.

درخصوص این مصراع کلیم کاشانی درباره «هستی»: اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است؛
لابد منظورش اینه که بشرنمی دونه. زیاد معلوماتی ازش نداره. وگرنه افتاده نیست.

و... برای حسن عاقبت مصاحبه:
دوست دارم که عده زیادی واقعا با سواد باشند و کار فهرست را دم دستی ندانند؛ چرا که دانشی است مبتنی بر دانشهای بسیار.

علی اکبر مظاهری
mazaheri@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها