گفتگو با شهنام شهابی ، بازیگر نقش هومن در سریال تاوان

آهسته و آرام در دنیای بازیگری

وقتی با او قرار مصاحبه را هماهنگ می‌کنم انتظار دارم فردی به تحریریه روزنامه بیاید که کمی از ویژگی‌های جسورانه هومن سریال تاوان را در وجودش داشته باشد. اما با پسر جوانی مواجه می‌شوم که بیش از حد خنده‌رو و خونگرم است و از زمین تا آسمان با هومن تفاوت دارد.
کد خبر: ۳۳۹۶۶۲

او خودش تاکید می‌کند که هیچ شباهتی با هومن ندارد. شهنام شهابی می‌گوید: هومن خیلی پر جنب و جوش است، من خودم بیشتر خجالتی و آرامم. او بازی در سینما را با فیلم «شاخ گاو» به کارگردانی کیانوش عیاری آغاز کرده است. سریال‌های سایه‌ای در تاریکی (ابراهیم جوادخانی)، لبه تاریکی و‌ جوانی (سعید سلطانی) و فیلم‌های از کنار هم می‌گذریم، ابراهیم و تعطیلات تابستانی از جمله کارهایی هستند که شهابی در آنها نقش آفرینی کرده است.

شهنام شهابی متولد سال 1361 است و مدرک کارشناسی ادبیات نمایشی دارد. با او به بهانه ایفای نقشش در سریال تاوان هم‌صحبت شدیم.

شنیده‌ام در سنین کودکی کیانوش عیاری برای بازی در یکی از کارهایش شما را انتخاب کرده. درست است؟

بله. زمانی که 8 ساله بودم داشتم با دوچرخه سر کوچه بازی می‌کردم. آقای عیاری من را اتفاقی دید و خوشش آمد. رفت و با پدر و مادرم صحبت کرد. من اصلا نمی‌دانستم بازیگری یعنی چی! پدرم اولش با این که من بازی کنم مخالف بود. می‌گفت از درس‌هایت عقب می‌افتی. اسم فیلم کوتاهی که من در آن بازی کردم «دلپذیر» بود.

شاخ گاو را بعد از دلپذیر بازی کردی؟

قرار بود نقش اول را در شاخ گاو بازی کنم. اما پدر و مادرم نگذاشتند. به خاطر ‌شاخ گاو‌، ‌ 8 ماه مدرسه نرفتم. با این که من بچه بودم و هیچ چیز از سینما نمی‌فهمیدم کیانوش عیاری خوب من را راهنمایی می‌کرد. او خیلی خوب از بازیگرانش بازی می‌گیرد. من آن موقع عشق و علاقه‌ای به بازیگری نداشتم. بیشتر به دامپزشکی و دنیای حیوانات علاقه داشتم.

پس چطور شد که بعدها بازیگری را به عنوان شغل انتخاب کردی؟

وقتی چند تا کار بازی کردم در یک مسیری افتادم. یکدفعه دیدم هیچ کار دیگری به جز بازیگری بلد نیستم. از لحاظ زمانی و فکری درگیر این کار شده بودم.

از 8 سالگی تا الان در تعداد انگشت شماری فیلم و سریال بازی کرده‌ای. چند تا هم تله فیلم داشته‌ای. چرا تعداد کارهایت اینقدر کم است؟

من 4 سال سر کار نرفتم. با این که به من خیلی فیلم پیشنهاد شد. یعنی درست بعد از سریال طنز این زمینی‌ها چند سال بازی نکردم. برای فیلم ابراهیم‌ در جشنواره چهاردهم فیلم فجر از بازی من تقدیر کردند. جشنواره جیفونیه ایتالیا هم به من لوح تقدیر داد. آن زمان پیشنهادهایم زیاد شد.

می‌ترسیدم مثل بازیگرانی باشم که از رده خارج می‌شوند. خیلی ترس داشتم. چون تمام هم سن و سالان من وقتی به نوجوانی رسیدند دیگر بازی نمی‌کردند. دوست داشتم یک کاری باشد که بازی‌ام به چشم بیاید.

خودت از تجربه بازی در سریال تاوان چقدر راضی هستی؟

تاوان به خاطر پخشش یک مقدار لطمه خورد. اولا که پخش سریال با جام جهانی همزمان شد. ضمن این که تابستان فصل خوبی برای سریال‌ها نیست. ساعت 9 شب تازه هوا تاریک می‌شود و خنک، مردم دوست دارند از خانه بیرون بروند. اما وقتی متن تاوان را می‌خواندم خیلی ازش خوشم آمد.

عوامل گروه در انتخاب بازیگر نقش هومن چه معیارهایی داشتند؟

کارگردان دنبال کسی می‌گشت که بتواند آواز بخواند و صدای خوبی داشته باشد. من هم کار آهنگسازی و خوانندگی انجام می‌دهم. کارگردان و تهیه‌کننده روی این نقش خیلی حساس بودند. می‌خواستند نقش دوتا دوست خوب دربیاید. قبل از من خیلی‌ها بودند و تست داده بودند. همزمان می‌خواستند بازیگر نقش کامبیز‌ را هم انتخاب کنند. من هر روز به دفتر می‌رفتم. افراد مختلفی می‌آمدند. ما را نسبت به هم می‌سنجیدند. شهرام شاه‌حسینی به من خیلی لطف داشت. از او ممنونم که به من اعتماد کرد.

با این که 27 سال ‌داری نقش جوانی را بازی می‌کنی که سنش هفت‌ هشت سال از خودت کوچک‌تر است. بهتر نبود یک بازیگر جوان‌تر از تو را انتخاب می‌کردند؟ برای خودت سخت نبود که در نقش یک نوجوان ظاهر بشوی؟

هیچ‌کس باورش نمی‌شود من 27 سال داشته باشم. هرکس می‌شنود تعجب می‌کند. قیافه‌ام بیشتر به نوجوان‌ها می‌خورد. هومن یک‌سری درگیری با پدر و ناپدری‌اش داشت. کارگردان دوست داشت که هومن خیلی بچه سال نباشد. اگر سن بازیگر خیلی پایین بود نمی‌توانست اینقدر درگیر بشود و حرکت داشته باشد. البته این طوری نبوده که همیشه سنم کمتر باشد. من در سریال سایه‌ای در تاریکی نقش پسری 26 ساله را بازی کردم، در حالی که 22 سال داشتم.

شنیده‌ام هنگام تصویربرداری، فیلمنامه تاوان آماده نبوده و سر صحنه نوشته می‌شده است. شما به عنوان بازیگر چطور با این مساله کنار آمدید؟

ما متن‌نهایی فیلمنامه را در دست نداشتیم. پایان سریال تاوان باز است و هنوز سکانس‌های نهایی‌اش تصویربرداری نشده است. در حد چهار پنج روز کار تصویربرداری باقی مانده است. من قسمت اول طرح اولیه فیلمنامه را که خواندم، دیدم قهرمان داستان همان اول کار می‌میرد. از همان ابتدا احساس کردم که باید تاوان داستان هیجان انگیزی داشته باشد. یک‌سری اتفاقاتی داشت که با متن‌های دیگر فرق می‌کرد. 3 ماه اول که تصویربرداری کار انجام شد، فقط من و بازیگر نقش کامبیز انتخاب شده بودیم. بازیگر نقش مادر انتخاب نشده بود. عوامل گروه مجبور بودند همه نماهای ما دو نفر را جدا جدا بگیرند. ما فقط فیلمنامه 4 قسمت اول را داشتیم و بقیه سکانس‌ها در حال نوشته شدن بود. همان زمان رج می‌زدند و سکانس قسمت‌های پایانی را تصویربرداری می‌کردند. من نمی‌دانستم این وسط چه اتفاقی افتاده است. حتی‌ جاهایی طرح اولیه فیلمنامه را هم نداشتیم.‌ بخشی از فیلمنامه سرصحنه نوشته می‌شد و گفتگوها همان جا عوض ‌ می‌شد.

یعنی دورخوانی نداشتید؟

آن اوایل دورخوانی داشتیم. اما بعد که‌سریال‌جلوتر‌رفت‌نه.

کامل نبودن فیلمنامه کار بازیگر را سخت‌تر می‌کند. نه؟

کار همه عوامل سخت‌تر می‌شد. فیلمبردار و طراح صحنه هم می‌خواهند راکوردها حفظ بشود. حفظ کردن حس نقش هم خیلی سخت بود. در طول داستان صد تا اتفاق برای هومن می‌افتاد. وقتی متن را کامل نخوانده باشی کارت سخت می‌شود.

در بین فیلم‌های در حال اکران فیلمنامه هفت دقیقه تا پاییز هم سر صحنه نوشته شده است. این کار بعضی جاها باعث می‌شود خلاقیت بازیگر بیشتر شود و حس جاری در نقش واقعی‌تر دیده شود.

در سینما می‌شود این کار را کرد. اما در سریال نه. در سریال تاوان در یک روز هم سکانس اول قسمت اول را تصویربرداری می‌کردند و هم سکانس 40 قسمت دوازدهم. من دقیقا نمی‌دانستم بار دوم چه واکنشی نشان بدهم. شاید در این مدت رابطه هومن با پدرش خوب شده باشد. شاید هم بدتر شده باشد. کارگردان زیاد توضیح می‌داد. اما وقتی خودت متن را بخوانی خیلی تسلطت بیشتر می‌شود.

خودت در رشته ادبیات نمایشی درس خوانده‌ای. این تحصیلات باعث می‌شد که در مسیر تکمیل فیلمنامه نظر بدهی و نقش داشته باشی؟

من در رشته بازیگری و کارگردانی در دانشگاه بوشهر قبول شدم. بعد به رشته ادبیات نمایشی تغییر رشته دادم. شهرام شاه‌حسینی از این نظر خیلی خوب بود. می‌گفت باید روزی بیست تا پیشنهاد بدهید.

درباره شخصیت هومن خودت چه پیشنهاد‌هایی می‌دادی؟ نمی‌ترسیدی از این که این شخصیت باتوجه به معتاد بودنش و شرارت‌هایش خیلی سیاه و منفور از کار دربیاید؟

می‌خواستم هومن خیلی سیاه و منفی درنیاید. من دوست داشتم با بازی ام بگویم هومن ذاتش خوب است. اما با سن و سال کمش در شرایط بدی قرار می‌گیرد. دوستانش اشتباه راهنمایی‌اش می‌کنند. او مادرش را دوست دارد. در فیلمنامه اولیه‌ صحنه‌ای که سر خاک مادرش می‌رود، هومن کلی گریه می‌کند. پس از آن که می‌فهمد مادرش ارث زیادی برای او نگذاشته شاکی و معترض می‌شود. سنگ قبر مادرش را می‌شکند. کلی مونولوگ می‌گوید و می‌رود. بعد دیدیم این‌طوری خیلی بد و زننده می‌شود. به هر حال مادرش است. تهیه‌کننده گفت این سکانس را متعادل‌تر بگیریم.

ما یک تصویر کلیشه‌ای از معتادان سریال‌ها در ذهن داریم. یعنی آدم‌هایی که کمرشان خمیده است و مثلا سین را شین تلفظ می‌کنند. اما در تاوان این کلیشه شکسته شده و کنش‌های حسی هومن فقط در تیک‌های عصبی‌اش خلاصه می‌شود. چطور به نقش اینچنینی یک معتاد رسیدی؟

درباره این که هومن باید اعتیادش به چه چیزی باشد خیلی صحبت کردیم. قبلا بازی کردن در نقش معتاد خیلی راحت‌تر بود. آدم یک تیپ خاصی می‌گرفت. اما اعتیادهای جدید فرق دارند. من ‌پسری را می‌شناسم که شیشه می‌کشید. روزی 20‌ ساعت به او خیره می‌شدم. او مثل آدم‌های عادی بود. هیچ کار عجیب و غریبی نمی‌کرد. وقتی هم حرف می‌زد حرف‌هایش منطقی بود. من هیچ نکته خاصی از او ندیدم که نشانه اعتیادش باشد. البته یک حالت‌های مختلفی به این‌جور آدم‌ها دست می‌دهد. وقتی می‌ترسند ترسشان یک کم اغراق شده‌تر است. ما در این سریال تصمیم گرفتیم که اعتیاد هومن به ماده مخدر کک‌ باشد. این ماده خماری زیادی ندارد. مادر هومن نمی‌داند که پسرش معتاد است. می‌خواستیم اعتیادش یک جوری باشد که هر کسی متوجه نباشد.

جنس اعتیاد فرق می‌کند. اگر هومن معتاد تریاک بود و مصرفش بالا بود، باید با کمر خمیده بازی می‌کردم.

در مرحله تحقیقات با چه جور معتادهایی مواجه شدی؟

خیلی سخت بود. باید ‌ آدمی پیدا می‌کردیم که معتاد باشد. کسی اعتراف نمی‌کند که من معتادم. بسختی چنین آدمی را پیدا کردم. به کلینیک ترک اعتیاد هم رفتم. مصرف آدم‌های آنجا خیلی بالا بود. هومن این طوری نیست. او تفننی مصرف می‌کند.

هومن بجز معتاد بودنش یک ویژگی دیگر هم دارد. او از همه چیز ناراضی است. حس خشم و نفرتش را چطور در آوردی؟

هومن یک آدم عصبی است. او همه چیز را درون خودش می‌ریزد. هومن خیلی روحیه پرخاشگری دارد. او دور خودش می‌چرخد و به هیچ جا نمی‌رسد. من چون خواننده‌ام خوب می‌توانم داد بزنم. سعی کردم صدایم را در گلویم بریزم.

یکی از دشواری‌های این نقش جنب و جوش زیادش است. درباره این موضوع صحبت کن.

یک جورهایی شبیه بدلکارها شده بودم. این سریال صحنه کتک خوردن و کتک زدن زیاد داشت. تعقیب و گریز و بدو بدو زیاد داشتیم. این صحنه‌ها چند بار تکرار می‌شد. یک بار بوم توی کادر می‌آمد. یک بار ‌ آدمی از پشت دوربین رد می‌شد. وقتی از سر صحنه به خانه می‌رسیدم از خستگی می‌افتادم.

درباره آسیب‌دیدگی‌ات در این سریال توضیح بده. یادم می‌آید آن زمان چند روزنامه با آب و تاب خبرش را چاپ کردند.

من زمانی که نماهای قسمت سوم را می‌گرفتند دچار حادثه شدم. در یکی ازسکانس‌ها رضا رویگری‌ ـ سعید ـ در را قفل کرده بود و من باید از پنجره بیرون می‌رفتم. قرار بود از پنجره آویزان شوم. بعد کات می‌دادند و این نما به نمای بعدی تدوین می‌شد که پاهای من روی زمین بود. یک ساختمان دو طبقه بود. من لبه پنجره را گرفته بودم. هوا گرم بود اما من کاپشن به تنم کرده بودم. صحنه‌ها مربوط به فصل زمستان می‌شد. چون کت تنگ بود دستم را نتوانستم تکان بدهم و از آن بالا به پایین افتادم. از بیمارستان آمدند و با کاردک من را جمع کردند! (می خندد) دستم از سه چهارجا شکست. قرار بود عمل بشود. نفسم بند آمده بود.

احسان رحیم‌زاده 
گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها