در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان: «بازی ، بازیگر و بازیگردان»
بازی ، بازیگر و بازیگردان عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن می خوانید:
بیش از 6 ماه تلاش بی وقفه دنیس راس و دوستانش در شورای امنیت ملی آمریکا برای تدوین یک استراتژی جدید درباره ایران، به نتیجه ای کاریکاتوری انجامیده است.
باراک اوباما با مشاهده ناآرامی های خیابانی سال گذشته در تهران و دقیقا به این دلیل که قادر نبود درک درستی از این پدیده و اساسا مجموعه مناسبات پیچیده درون جامعه ایران پیدا کند -و هنوز هم نکرده است- تیم امنیت ملی خود را مامور کرد تا استراتژی این کشور در مقابل ایران را بازنگری کنند. احساس اوباما این بود که فرصت جدیدی ایجاد شده که نباید از کنار آن آسان بگذرد.
از دید او، قلب این بازنگری باید «لحاظ کردن تحولات داخلی ایران بویژه جریان سبز درون استراتژی دولت آمریکا» و « ایجاد تلفیقی بهینه از اهرم های داخلی و خارجی» می بود با این تفاوت مهم نسبت به گذشته که، این بار از دید اوباما اهرم های داخلی نسبت به ابزارهای بیرونی اعمال فشار مانند اقدامات دیپلماتیک، عملیات های اطلاعاتی، تحریم و حمله نظامی در اولویت بسیار بالاتری قرار می گرفت.
هدفگذاری این بازنگری هم شاید برای اولین بار دیگر این نبود که ایران از طریق فشار خارجی و «به کمک» عوامل داخلی متوقف شود، بلکه کاملا برعکس، هدف این بود ایران از طریق فرایندهای داخلی و «به کمک» اهرم های بیرونی وادار به تجدید نظر در مسیری شود که در حال پیمودن آن است بنابراین آنچه تغییر کرده دقیقا این است که کدام اهرم اصلی است و کدام اهرم کمک کننده، بی آنکه ماهیت مسئله دگرگون شده باشد.
مجموعه خدمات جریان فتنه به غرب در حدود یک سال گذشته، موجب شده آمریکایی ها همه اهرم های دیگر خود را در قیاس با مدد رساندن به آن،کمکی و فرعی تلقی کنند. حمایت از ناآرامی های داخلی ایران اکنون قلب استراتژی آمریکاست نه یک عامل در کنار دیگر عامل ها و درست به همین دلیل است که تلاش آمریکا برای فهم اینکه درون ایران روی چه کسی می توان سرمایه گذاری کرد از همیشه بیشتر شده است.
در پاسخ به درخواست آمریکا، دنیس راس و ویلیام برنز تمام تلاش خود را کردند تا استراتژی ای تدوین کنند که در آن اهرم های خارجی به بهترین و موثرترین شکل ممکن، با فرایندهای داخلی ایران خصوصا تحرکات جریان فتنه ترکیب شده و آن را تقویت کند.
در سال اول دولت اوباما، سوال اصلی درباره ایران درون دولت آمریکا این بود که چه باید کرد تا ایران متوقف شود؛ اما در استراتژی بازنگری شده جدید سوال این است که چه باید کرد تا دوستان داخلی آمریکا چنان قدرتمند شوند که بتوانند نظام را از درون متوقف کنند؟ این تفاوت بسیار مهمی است چرا که نشان می دهد ملاک های آمریکا برای تعیین نوع به کارگیری اهرم هایش علیه ایران تغییر کرده است.
تا همین یک سال پیش، هر اهرمی برای آمریکا دارای ارزش مستقل بود و تنها معیار برای تعیین به کار گرفته شدن یا وانهادن آن این سوال بود که روی اراده «کسی که در ایران تصمیم می گیرد» چه اثری خواهد گذاشت. حالا دیگر آمریکایی ها اینطور محاسبه نمی کنند.
دستگاه محاسباتی جدید سیاستگذاران امور ایران در آمریکا این است که وقتی به سبد گزینه های خود مراجعه می کنند (البته اگر فرض کنیم در این سبد گزینه ای باقی مانده باشد) برای تصمیم گیری در این باره که اکنون باید از کدام گزینه استفاده کرد از خود می پرسند کدام گزینه جریان معترض در ایران را تقویت می کند تا این جریان بتواند بر اراده نهاد تصمیم گیرنده در ایران تاثیر بگذارد؟
در واقع، چند ماهی است از دید آمریکایی ها همه پرسش ها درباره ایران به این پرسش تقلیل یافته که چه چیز به هم ریختگی های سیاسی در ایران را بیشتر می کند و جریان هوادار غرب را در موقعیت بهتری برای اثرگذاری بر رفتار مردم و چانه زنی و امتیاز گیری از حاکمیت قرار می دهد؟ تا آنجا که به آمریکا مربوط می شود، همه راه ها به خانه سران فتنه ختم می شود. این قلب استراتژی جدید آمریکا درباره ایران است، استراتژی ای که اگر نبود حوادث سال 88 در ایران اساسا مجال شکل گیری نمی یافت.
برای فهم دقیق تر این بحث می توان دوباره سر وقت یک پرسش قدیمی رفت؛ چرا آمریکا به ایران حمله نمی کند؟ زمانی پاسخ این سوال از دل بحثی مفصل در باره انبوه مشکلات اطلاعاتی و عملیاتی بیرون می آمد که آمریکا برای ورود به هرگونه رویارویی نظامی با ایران، ناچار از رویارو شدن با آنهاست.
آن بحث ها، هنوز هم صحیح و به جای خود قابل اتکاست ولی این سوال پس از بازنگری استراتژیک دولت اوباما در سیاستش درباره ایران، پاسخی بسیار سرراست تر پیدا کرده است.
آن پاسخ این است: آمریکا به ایران حمله نمی کند، چون حمله نظامی کمکی به تقویت جریان فتنه در ایران نخواهد کرد. آمریکایی ها این یک مورد را استثنائا خوب فهمیده اند که هرگونه حمله نظامی چه به شکل گسترده و چه به شکل محدود، مستقیم یا با واسطه، و با هدف ضربه زدن به برنامه هسته ای ایران یا با هر هدف دیگر، مستقیما و بدون کوچکترین تردید به نابودی کامل تمامی سران فتنه و شبکه های آنها در ایران خواهد انجامید.
آمریکایی ها می دانند تحت آن شرایط، یعنی زمانی که موجودیت ایران در معرض تهدید نظامی یک دشمن خارجی قرار گرفته است دیگر بی معناست که یک گروه اپوزیسیون به عنوان متحد دشمن خارجی و ستون پنجم آن همچنان اجازه ادامه حیات در داخل کشور پیدا کند و طومار آن در دم، پیش از آنکه نوبت به نظام برسد توسط خود مردم در هم پیچیده خواهد شد.
حمله نظامی برای آمریکایی ها یک گزینه نیست، به این دلیل که هر چند امروزه همه زحماتی که آنها برای ایجاد شبکه اپوزیسیون داخلی در ایران پس از انتخابات 88 کشیده بودند دود شده و به هوا رفته است ولی باید برای مهره های بازیگر بعدی امید و اعتماد ایجاد کرد بنابراین حمله فقط زمانی تبدیل به یک گزینه خواهد شد که آمریکایی ها فکر کنند -یا به سمت این فکر سوق داده شوند- که حمله نظامی سنگی از پیش پای دوستانشان در ایران برخواهد داشت.
این فرمول دقیقا و جزء به جزء درباره گزینه تحریم هم صادق است. چرا آمریکایی ها فکر می کنند تحریم در شرایط فعلی برای آنها یک گزینه است و ممکن است بتواند بر اراده ایران تاثیر بگذارد؟ پاسخ این سوال این نیست که غربی ها توانسته اند این بار تحریم های سنگین تری علیه ایران اعمال کنند یا اجماع جهانی قدرتمندتری برای اجرای آنها ایجاد نمایند. آمریکایی ها خود بهتر از هر کسی می دانند که اینها شوخی های رسانه ای است.
نه 1929 آنقدرها که آمریکایی ها می گویند پرملات و برای ایران زحمت زا است و نه کشورهای جهان در نگاه خود به تحریم، به عنوان یک فرصت اقتصادی برای حضور در بازارهای ایران تغییری داده اند. پاسخ درست فقط زمانی آشکار می شود که به داخل ایران مراجعه کنیم.
همه هدف غربی ها این بود که دست دوستان داخلی شان را برای تاختن به نظام پر تر کنند و مردمی را که از دروغ گویی ها و دردسرسازی های پی در پی فتنه گران به ستوه آمده بودند دوباره دچار تردید نمایند.
نوشته ای که دیروز به نام میرحسین موسوی در استقبال از قطعنامه 1929 منتشر شد بهترین سندی است که نشان می دهد ضمیر مرجع خود را یافته است و پروژه طبق تقسیم کار قبلی جلو می رود؛ آمریکایی ها قطعنامه شان را داده اند حالا نوبت موسوی و کروبی است که از آن بهره خویش را ببرند.
موسوی در شبه مقاله خود که در واقع چیزی بیش از خلاصه ای سر هم بندی شده از تحلیل های منابع خارجی در مورد محتوا و تبعات قطعنامه 1929 نیست، یک کار بیشتر نمی کند و آن هم اینکه به لطائف الحیل و به بهانه تحریم های جدید مردم را در مقابل نظام قرار دهد. جالب است که مهدی کروبی هم درست چند روز قبل از موسوی سعی کرده بود از همین روش استفاده کند.
فهم اینکه فتنه گران داخلی به طور آشکار و البته ناشیانه در حال ارتزاق از نانی هستند که دوستان خارجی شان در سفره آنها گذاشته اند و در زمینی بازی می کنند که توسط کسانی در واشینگتن و تل آویو طراحی و آماده شده، حالا دیگر فقط به دو چشم نیاز دارد نه چیزی بیشتر. مردم ایران تحریم می شوند فقط به این دلیل که آمریکایی ها می خواهند از دوستان داخلی شان حمایت کنند و مردم ایران هم البته این صحنه ها را به خوبی نظاره می کنند و به خوبی می توانند بفهمندکه بازی چیست، بازیگر چه کسی است و بازیگردان کدام است.
وقتی فتنه سبز آمریکایی و اسراییلی خوانده می شود، حضرات -و برخی خودی ها- بر می آشوبند که: «تند نروید». آیا تبدیل شدن به مرکز و هسته استراتژی آمریکا و اسراییل علیه انقلاب اسلامی، برای آمریکایی و اسراییلی خواندن یک جریان کافی نیست؟!
رسالت: «واقعیت محیط های دانشگاهی»
واقعیت محیط های دانشگاهی سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می خوانید:
واقعیت محیط های دانشگاهی نزدیک به4 میلیون دانشجو اکنون در دانشگاه های کشور مشغول تحصیل هستند و ده ها هزار نفر اعضای هیئت های علمی مسئولیت ارتقای سطح علمی این دانشجویان را به عهده دارند.
جامعه دانشجویی و دانشگاهی ایران در یکصد سال اخیر این سطح از دانشجو و اعضای هیئت های علمی را به خود ندیده است.
جامعه دانشگاهی ایران اکنون در یک تعامل جدی با دیگر دانشگاه های بزرگ جهان است برخی خروجی های دانشگاه های ما با برجسته ترین خروجی های دانشگاه های معتبر جهان برابری می کنند.اکنون جمع زیادی از دانشجویان و اعضای هیئت های علمی در پروژه های ملی در سطح کشور مشارکت دارند.
زمانی در ایران برای یک عمل ساده جراحی بیمار را به اروپا اعزام می کردند امروز پیچیده ترین عمل های جراحی در ایران صورت می گیرد. تهران، شیراز و برخی از مراکز استان ها به صورت قطب پزشکی منطقه عمل می کنند و بسیاری از کشورهای جهان بویژه منطقه برای کار پزشکی خود به ایران می آیند.
غرب از زمان رضاخان به دانشگاه و فرآورده های آن طمع داشت اما بسیاری از اهالی دانشگاه با این رویکرد مقابله کردند وجریان جنبش دانشجویی و جریان روشنفکری متعهد همواره در برابر این طمع ایستاده اند.
پس از انقلاب اسلامی دانشگاه ها شرایط ویژه ای را تجربه می کردند با وقوع انقلاب فرهنگی فصل جدیدی از حیات علمی در ایران آغاز شد که با همه تلخی ها و شیرینی های آن یک حرکت رو به رشد و رو به جلو بوده است.
امروز جنبش دانشجویی کشور همچنان ماهیتی ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی دارد. امروز آمریکایی ها متوجه شده اند چند راس دانشجویی که صید کردند و به آن طرف آب برده اند کاره ای نیستند و یک مشت کاسب می باشند که دنبال شهوات خودشان هستند و حتی به منافع آمریکا هم فکر نمی کنند.
حضور علما و روحانیون متعهد در دانشگاه ها و پیوند طبیعی و آرام آنها با دانشجویان و هیئت های علمی دانشگاه ها فصل جدیدی از تعامل حوزه و دانشگاه را رقم زده است و ثمرات شیرینی به جا گذاشته است که در گزارش حجت الاسلام محمدیان رئیس نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها در دیدار با مقام معظم رهبری به آن اشاره شد: «برپایی بزرگترین خیمه های اعتکاف در دانشگاه ها، اقامه با شکوهترین نمازهای جماعت، اردوهای جهادی دانشجویان و استقبال بسیار گسترده از عمره های دانشجویی نمونه هایی از تعلق خاطر نسل کنونی دانشجویان به باورهای دینی و ارزش های انقلابی است».
بی تردید دانشمندان آینده کشور از همین خیمه های اعتکاف، از همین نماز جماعت های باشکوه و عمره های دانشجویی برخواهند خاست اکنون همین نسل است که در برابر جنگ نرم دشمن با بصیرت ایستاده است و از سنگرهای انقلاب و دین در دانشگاه دفاع می کند.
اگر ایستادگی این نسل نبود اکنون کسانی که به اسم دانشجو آن سوی آبها از رادیو بی بی سی و آمریکا با مردم سخن می گویند به عنوان سخنگویان دانشگاه ها در داخل کشور از تریبون های دانشجویی حرفشان را می زدند.
دانشگاه های کشور با یک شیب ملایم به سوی اسلامی شدن می روند سرعت این شیب را برپایی کرسی های آزاداندیشی دفاتر هم اندیشی اساتید، نشست های علمی برای اساتید معارف و تهیه متون جدید دروس معارف تعیین می کند.
امروز فضای کنونی محیط های دانشگاهی کاملا مساعد و مناسب است. امروز دانشگاه ها نهضت ترجمه را به نهضت تالیف مبدل کرده اند و هر روز یک اثر نو و یک کار جدید در زیر سقف دانشگاه های کشور در عالم علم و اندیشه متولد می شود.
به همین دلیل مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان دفاتر نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها نوید دادند: «پیشرفت ها و حرکت های علمی دانشگاه ها واقعیات درخشان محیط های دانشگاهی کشور هستند و واقعیات علمی و دینی، محیط دانشگاه ها امروز حقیقتا محیطی مساعد، مناسب و برجسته است».
ملت ایران امروز در انتظار درخشش دانشگاه ها و دانشجویان ایران در محیط های علمی جهان هستند و این درخشش را کم و بیش می توان دید و لمس کرد.
حوزه های علمیه که به تناسب دانشگاه ها در سراسر کشور در حال بسط و گسترش هستند باید به تناسب پیشرفت های علمی در دانشگاه ها حرکتی رو به رشد داشته باشند و سرعت خود را با تحولات علمی در دانشگاه ها تنظیم کنند.
امروز نیاز دانشجو و استاد به آموزه های وحی پیش از گذشته است دانشگاه می خواهد در بستر آموزه های دینی و اسلامی حرکت کند و در این حرکت سخت به یاری حوزه ها چشم دوخته است. خوشبختانه در هم تنیدگی دانشگاه در حوزه و حوزه در دانشگاه قدری این مشکل را حل کرده است.
امروز شاهد اساتیدی در دانشگاه ها هستیم که روزگاری طلبه بودند و نیز شاهد طلابی هستیم که راهی دانشگاه شده اند و در هر دو عرصه مشغول علم اندوزی می باشند.
طلاب و دانشجویان با بصیرت علمی و سیاسی می توانند همانند دو بال پیشرفت های علمی در کشور را تضمین کنند و خوشبختانه کشور در دهه چهارم انقلاب در چنین مسیری حرکت می کند.
جمهوری اسلامی: «تعطیل ناپذیری، اصل است»
تعطیل ناپذیری، اصل است عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
تعطیل اعلام شدن ادارات دولتی در روزهای یکشنبه و دوشنبه هفته جاری توسط دولت، موجب شد بیش از سه چهارم کشور در این دو روز تعطیل شود و با احتساب تعطیلی روزهای قبل از آن، عملاً کشور نزدیک یک هفته به تعطیلی کشانده شد.
درباره علت تعطیلی، علاوه بر گرمای شدید، این نکته نیز موثر بوده است که تعطیلی ادارات دولتی موجب صرفه جوئی در انرژی شده و از قطع شدن برق تا حدودی جلوگیری میگردد. این، نکته ایست که در اطلاعیه دولت نیز مورد اشاره قرار گرفته و بر رفاه حال مردم نیز تأکید شده است.
به اقدام دولت از نظر قانونی شاید نتوان ایراد گرفت ولی قطعاً انتقادهائی به آن وارد است که بعضی از آنها را یادآور می شویم.
1 - تعطیلات پیش بینی نشده، فقط در مواردی که حوادث مهمی رخ دهند و چارهای غیر از تعطیلی نباشد، قابل توجیه و قبول است.
در غیر اینصورت، عوارضی که برای مردم به لحاظ کارهای اداری برنامه ریزی شدهای که دارند پیش میآید سنگینتر از عوارضی است که درصورت خودداری از تعطیلی پیش خواهد آمد. تعویق رسیدگی به پرونده ها، جابجایی طولانی مدت نوبت ها، بی نتیجه ماندن سفرهائی که طبق برنامه قبلی برای مراجعه به ادارات صورت می گیرد، سرگردانی مردمی که برای کارهای ضروری روی همین روزها که قرار نبود تعطیل باشند ولی تعطیل شدند حساب باز کرده بودند و بسیاری موارد دیگر زیانهای جبران ناپذیری هستند که از رهگذر این قبیل تعطیل اعلام کردنهای پیش بینی نشده متوجه مردم و جامعه و حتی خود دستگاههای دولتی می شوند.
2 - مقایسه فواید اینهمه عوارض منفی چنین تعطیلاتی با آثار مثبتی که با توجه به آنها چنین تصمیمی گرفته میشود کاری نیست که از عهده یکنفر یا یک جمع عادی در فرصتی کوتاه بر آید بنابراین، اکنون از قضاوت مقایسهای خودداری میکنیم، اما لازم می دانیم دستگاههای مستقلی که امکانات پژوهشی برای چنین بررسیهائی را دارند اقدام به چنین مقایسهای بنمایند و نتیجه آنرا به اطلاع برسانند تا علاوه بر روشن شدن واقعیت، کمکی هم به دولت برای تصمیم گیریهای بعدی بشود.
اگر نتیجه این تحقیقات مثبت و تأیید کننده تصمیم دولت بود، از این پس دولت باخیال راحتتر و عزمی راسختر چنین تصمیماتی بگیرد و اگر منفی بود در این قبیل اقدامات تجدید نظر کند.
3 - هر چند عنوان تعطیلات در دو روز گذشته «تعطیلی ادارات دولتی» بود ولی از آنجا که قوای سه گانه در تعبیرات اصطلاحی مشمول عنوان «دولتی» می شوند، در عمل، هر سه قوه تعطیل بودند. دادگاهها رسیدگی به پروندهها و انجام محاکمات و سایر امور را به تأخیر انداختند و در مواردی چارهای جز تعیین نوبتهای جدید، که زمان زیادی است، ندارند و مجلس نیز جلسات کاری و کمیسیونی و علنی خود را تعطیل کرد. بررسی زیانها و مشکلاتی که از این طریق متوجه جامعه و مردم میشود نیز باید در نظر گرفته شود وبا سود احتمالی تصمیم به تعطیلی این دو روز مقایسه گردد.
4 - کشور از نظر اقتصادی در شرایطی قرار دارد که به کار و تلاش نیازمند است تا خود را از وضعیت فعلی به وضعیت مطلوب برساند. با اینکه ممکن است مسئولان دولتی قبول نداشته باشند که شرایط اقتصادی کشور مطلوب نیست، اما واقعیتها چیز دیگری را گوشزد میکنند.
گرانی، بیکاری، فقر و معضلات ناشی از رکود اقتصادی را نمیتوان انکار کرد. هر چند عدهای تلاش میکنند کسانی را که این واقعیتها را گوشزد مینمایند به کارشکنی متهم کنند ولی واقعیتها را انکار کردن نه تنها مشکلی را حل نمیکند بلکه مسئولان را دچار توهم خواهد کرد و آنها را از تلاش برای حل این مشکلات و بهبود بخشیدن به وضع اقتصادی کشور باز خواهد داشت. با توجه به این واقعیت، چگونه میتوان افزودن تعطیلی بر تعطیلی را توجیه کرد؟
5 - حتی اگر از واقعیتهائی همچون معضلات اقتصادی و فقر و گرانی و بیکاری نیز چشم پوشی کنیم، این نکته را نمیتوان نادیده گرفت که کشور ما برای رسیدن به آرمانها و اهداف بلندی که انقلاب برای آن ترسیم کرده و در خور شأن نظام جمهوری اسلامی و ملت بزرگ و با همت ایران است، به کار بیشتر نیاز دارد و باید برای کاهش تعطیلات تلاش نماید.
نهادینه کردن کار و مقابله با مشکلاتی از قبیل گرما و سایر موانع، راهکار مهمی است که هرگز نباید از آن غفلت کرد. به همین دلیل است که رهبر معظم انقلاب در آغاز سال 89 شعار «کار مضاعف و همت مضاعف» را مطرح نموده و تأکید کردند که این شعار منحصر به سال جاری نیست بلکه همیشه باید مورد توجه و عمل باشد.
تردیدی وجود ندارد که تصمیماتی از قبیل تعطیل اعلام کردن دو روز اخیر که در چهار ماه سال جاری دو بار اتفاق افتاده با این شعار سازگاری ندارد و کشور را به هدف متعالی نهادینه ساختن کار و مقابله با مشکلات نمیرساند. برای مقابله با مشکلاتی از قبیل کمبود برق و آب، میتوان با توصیه و آموزش و راهکارهای قانونی اقدام کرد، اینطور نیست که راه حل، پاک کردن صورت مسأله باشد.
6 - از هم اکنون این گمانه زنی در میان مردم مطرح است که اگر گرمای تابستان امسال در ماه مبارک رمضان هم ادامه پیدا کند لابد در آن ماه باید منتظر تعطیلات ممتد و یا اعلام کاهش شدید ساعات کار ادارات باشیم و مثلاً کارمندان فقط یکی دو ساعت کار کنند.
با سابقهای که در این زمینه دردست میباشد بعید نیست چنین تصمیمی هم گرفته شود، درحالی که یکی از رموز روزه اینست که روزهدار به سختیهای گوناگون از جمله کار در شرایط دشوار عادت کند و تعطیل کردن و کاهش ساعات کار با این فلسفه اصولاً منافات دارد.
7 - سالهاست که گفته میشود تعطیلات رسمی در ایران بیش از حد متعارف است و باید برای متعادل ساختن آن اقدامی صورت بگیرد. علاوه برتعطیلات رسمی، تعطیلاتی از قبیل آنچه تا نیمه فروردین و گاهی تا آخر فروردین هر سال و همینطور بینالتعطیلین برای کشور پیش میآید نیز موجب تشدید این ماجرا میشود و کشور عملاً در بخشهائی از سال تعطیل است.
زمزمههای ضرورت کاهش تعطیلات نیز معمولاً چند روز بعد از ایام تعطیل فروکش میکند و هیچ اقدامی برای حل این مشکل صورت نمیگیرد.
این عارضه متأسفانه بسیاری مواقع گریبانگیر مطبوعات نیز میشود هر چند دست اندرکاران مطبوعات با آن موافق نیستند ولی به دلیل مشکلات متعددی که در شرایط تعطیلی یا نیمه تعطیلی کشور برایشان پیش میآید ناچار میشوند به تعطیل کردن ناخواسته مطبوعات تن در دهند.
با توجه به این نکات، نه تنها گرما و مشکلاتی از قبیل احتمال قطع برق و امثال اینها توجیهات قابل قبولی برای به تعطیلی کشاندن کشور نیستند، بلکه مسئولان باید تمام توان خود را برای مقابله با موانع بکار بگیرند و برای نهادینه کردن کارو تلاش و مقابله با مشکلات و موانع در شرایط مختلف برنامه ریزی نمایند.
برای مردم و مسئولان باید کار کردن و تعطیل ناپذیری، اصل باشد. فقط در اینصورت است که میتوانیم به اهداف بلندی که برای کشور ترسیم شده است برسیم.
آرمان: «عدالت و قانون»
عدالت و قانون عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم دکترناصرکاتوزیان است که در آن می خوانید:
موضوعی که اکنون در مرکز توجه تمام مطالعات حقوقی قرار دارد و بسیار حایز اهمیت است، بحث عدالت در تفسیر قوانین است و این که عدالت چه سهمی را در تفسیر قوانین به خود اختصاص میدهد.
در واقع سؤالاتی که در این خصوص طرح میشود این است که آیا عدالت به حقوق، زیبایی لازم را میدهد یا نه؟ و چگونه ما میتوانیم نظم و عدل را به طور همزمان با هم جمع کنیم؟ قضات ما همواره از این که بگویند راه حلی عادلانه است، شرم دارند و به این دلیل همیشه میگویند این راه حل قانونی است. لذا لازم است این نحوه تفکر تغییر یابد و بدانیم بدون عدالت، حقوق بی معناست و در واقع آن چه به حقوق شرافت میبخشد، عدالت است و این که بتوانیم از حقوق، پلی به عدالت بزنیم.
نکته و سؤال حایز اهمیت این است که چرا قانون را طوری مینویسند که تفسیربردار باشد و آیا این نقص به شمار نمیرود؟ زیرا برخی مواقع تفسیری که از یک قانون میشود آن را کاملاً دگرگون میکند.
طبع قانون این است که پس از مدتی دچار نقص و اشکال با توجه به شرایط روز میشود، به این دلیل است که نمیتوان از تفسیر قانون پرهیز کرد، زیرا قوانین معمولاً پس از مدتی دچار ابهام و نقص و بالطبع در اجرا دچار مشکل میشوند، یعنی در بسیاری موارد قانون پس از مدتی مبهم میشود و واژههای ذکر شده در آن غریب و ناآشنا مینماید و لذا لازم است کسی آن را تفسیر کند.
دیدگاه های مختلف، تفاسیر متفاوتی را نیز به وجود میآورد و اختلافات موجود در زمینه حقوق نیز ناشی از تفسیرهای متفاوت است، باید این فکر را که قانونی تدوین کنیم که تفسیرپذیر نباشد از ذهن دور کنیم.
از آن جا که قاضی از یک طرف با قانون ناقص و مبهم روبروست و از طرف دیگر مجبور است حکم صادر کند بنابراین باید قواعدی را که به حکم درست نزدیک است انتخاب و رأی صادر کند. از علل دیگر تفاسیر متفاوت در علم حقوق، فلسفه این دانش است، یعنی بسیار تفاوت میکند که منشأ حقوق را برآمده از دولت، فطرت انسان یا طبیعت در نظر بگیرید.
به علاوه رویههای قضایی، عرفها، عادات، عقاید نویسندگان حقوق و عوامل دیگر نیز در ایجاد قواعد حقوق مؤثر است و به هر مکتبی که فرد متعلق به آن باشد، تفسیرش نیز متفاوت خواهد بود.
درباره مبانی کار در روش تفسیر ما دو ارزش والا داریم، یکی نظم و امنیت در روابط اجتماعی و دیگر عدالت. حقوقدانان همیشه به این سؤال فکر میکنند که چطور میشود در عین اجرای عدالت، نظم اجتماعی را نیز برقرار کرد.
در واقع مشکل حقوقدانان این است که نمیخواهند هیچ کدام از این دو ارزش را از دست بدهند، یعنی باید از یکسو به عوام نهیب بزنند که قانون را رعایت کنند و از سوی دیگر به خواص بگویند که عدالت را هم مدنظر داشته باشند.
برای آن که از یک طرف مدعی و مدعی علیه بدانند حکم در مورد اختلاف بین آنها چیست و از طرف دیگر قاضی در اعمال و صدور حکم آزاد و مختار نباشد، دیدگاهی مبتنی بر نظم وجود دارد که میگوید قانونگذاران برای حفظ نظم اجتماعی، قوانین را وضع میکنند.
از این رو همه موظف به اجرای آن هستند لذا برای یافتن اراده قانون در زمینه ای خاص باید گفتوگوهای قانونگذاران در زمان تصویب قوانین و کتابهای مورد استفاده آنها مطالعه شود.
وی افزود: این روش دو عیب عمده دارد، یکی این که این اراده بسیار مشکل است و دیگر این که حتی با فرض فهمیدن اراده قانونگذار، کهنگی قوانین همچنان باقی میماند لذا اگر به جای توجه به اراده قانون، به اراده قانونگذار توجه شود، مشکلات فوق حل خواهد شد بنابراین اولین قدمی که در راه پذیرش قوانین در ذهن قانونگذاران حقوق مدنی ایجاد شد، آن بود که به جای کشف اراده قانون به اراده قانونگذار پی برده شود.
درباره اختلاف بین عقلیون و اخباریون در تفسیر قوانین باید گفت ، اخباریون در قوانین به دنبال نص و ظاهر کلام بودند، در حالی که عقلیون به مبانی عقلی یک حکم توجه میکردند تا زمان شهید اول و شهید ثانی اصولاً قواعد فقه به دلیل حاکمیت نگرش اخباری نوشته نشد زیرا این تفکر معتقد بود برای فهم قوانین تنها باید به نص مراجعه شود. اما بعدها تحولی ایجاد شد و آن ورود عقل به حوزه قوانین بود.
این ایده میگفت قانونگذار عاقل است و بر پایه عقل یک قانون را وضع میکند. عقل راهبردی برای رسیدن به عدالت است، بشر در طول تاریخ بنده منطق بوده است، ولی امروزه شرایطی ایجاد شده که بشر، منطق را در جهت رسیدن به عدالت به کار گیرد.
قانون نیز مانند سایر پدیدههای اجتماعی تابع تحولات است و باید آن را مطابق این تحولات تفسیر کرد. در واقع قانون دارای دو بعد متن و روح است که متن آن ثابت میماند، اما روح آن که همان تفسیر قانون است تغییر پیدا میکند.
باید تمایز بین منطق حقوق و منطق ریاضیات، قائل شد: منطق حقوق برخلاف آن چه شهرت دارد، منطق ریاضیات یعنی تحلیل استنتاجی صرف نیست بلکه منطقی خطابی است و هنگامی که حقوقدان با یک بن بست مواجه شود، در ذهن وی ناخودآگاه راه حلی شکل میگیرد.
در واقع تفاوت حقوقدان با سایر افراد در زمینه حقوق این است که احساس وی تربیت شده است و میتواند در موارد بن بست، موارد قانونی را در کنار هم قرار داده و به نتیجه برسد.
هنر یک حقوقدان این است که با کنار هم قراردادن قواعد حقوقی، قانون را به سوی عدالت رهنمون سازد. اگر عدالت را از قانون بگیریم، پوسته خشکی میشود که هیچ شرافتی ندارد و زمانی که یک قاضی به طور صرفاً قانونی و بدون عدالت فکر میکند، در واقع از روح تهی شده است؛ هنر قاضی این است که در عین رعایت عدالت، نظم اجتماعی را نیز حفظ کند.
تهران امروز: «گفتوگوهای اصولگرایی ضرورتها و هدفها»
گفتوگوهای اصولگرایی ضرورتها و هدفها عنوان یادداشت روز روزنام تهران امروز به قلم حسن احمدی است که در آن می خوانید:
این روزها صداهایی از اصولگرایان برای آغاز گفتوگوهایی جدی و منسجم شنیده میشود. پیش از این نیز تحرکاتی در این راستا از سوی دو تشکل روحانی اصولگرا (جامعه روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین قم) برای تشکیل کمیتهای مشترک صورت گرفت.
گرچه برخی از این تحرکات و گفتارها، ناشی از برخی نگرانیهاست اما با توجه به مختصات حوزه سیاست، آغاز گفتوگوهایی که باید با ویژگی «فراگیری» توافقگرایانه، اصولمحور و شاخصمند باشد ضروری به نظر میرسد. هرکدام از خصلتهای برشمرده را میتوان عناصر در حاشیه تعاملات اصولگرایانه حوزه سیاستورزی دانست.
واقعیت آن است که اصولگرایی صرفا نه به تابلو است و نه به عنوان بلکه چتری است بر فراز عملکردها، رویکردها و اهداف که باید گسترانده شود.
شرایط فعلی کشور نیز بهگونهای است که اگر نگاه فراگیر و معطوف به توانمندسازی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور با شاخصهای مهمی چون ولایتپذیری، وسعتنگری و آرمانخواهانه بر رویکرد اصولگرایی حاکم شود و اجزا و اعضای مختلف به آن پایبندی در قول و عمل داشته باشند، آنگاه سپهر اصولگرایی مظروف همه ظرفیتهای کشور خواهد بود.
این مسیر برخلاف رویه کنونی برخی از گروهها و مدعیان اصولگرایی است که در نگاه آنها به این مفهوم دایره چنان تنگ است که بسیاری از اصولگرایان اصیل نیز در خارج آن قرار میگیرند و برخلاف سیاست جذب حداکثری، رویه دفع حداکثری دارند. مسئله حائز اهمیت دیگر آن است که اصولگرایی شاید بینیاز از تعریف و بازتعریف نباشد.
این مسئله از آن جهت حائز اهمیت است که اصولگرایی در ذات خود باید پیشرونده، انتقادپذیر و تحولخواه و معطوف به اهداف نظام و تامینکننده اهداف و آرمانهای اصولی انقلاب و کشور باشد.
اگر امروز بزرگان این جریان مسیر آمده را مورد مداقه قرار ندهند و در موارد لازم رهنمودها و تذکرات اصولگرایانه را در معرض دستاندرکاران و فعالان میدانهای اجرایی در حوزههای وسیع دولتی، عمومی و... قرار ندهند، فردا برای مردم قضاوت درباره آثار رویکرد اصولگرایی، ممکن است مشوشانه و تعارضآمیز باشد. بدیهی است اصولگرایی با هر روش و منشی درنهایت باید موجبات کارآمدی نهادین در نهاد سیاست و اجرا را تحقق بخشد.
کارآمدی دین در اداره کشور، برچیدن فاصلهها و تبعیض، گستراندن سایه عدالت، حفظ و تداوم استقلال کشور در برابر قدرتهای دیگر و... هر یک شاخههایی از رودخانه معطر اصولگرایی است که هدفی جز سیراب کردن انقلاب و رفع عطش مردم ندارد.
دنیای اقتصاد: «آموزههای تکنولوژیک از جام جهانی»
آموزههای تکنولوژیک از جام جهانی عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم شهرام شریف است که در آن می خوانید:
سالها است جام جهانی را فراتر از یک رویداد ورزشی تفسیر میکنند؛ اما برگزاری این دوره از مسابقات جام جهانی نشان داد که گوشههای این رویداد ترکیبی به فضای رسانهای و مجازی رسیده است.
تا پیش از برگزاری این دوره از آن به عنوان نخستین جام جهانی که شبکههای اجتماعی در آن حضور دارند یاد میشد، حال آمارها نشان میدهد که جامجهانی نه تنها رکوردهای مربوط به تماشای تلویزیونی، بلکه آمارهای مربوط به ترافیک اینترنتی را هم شکسته است.
هر چند هنوز تلویزیون مهمترین عامل اتصال میلیونها نفر به این رویداد جهانی به شمار میرود، اما این دوره از جامجهانی فرصتی برای عرض اندام اینترنت بود.
بسیاری از شبکههای اینترنتی امسال مسابقات جام جهانی را به صورت آنلاین یا روی گوشیهای موبایل نمایش دادند و این فرصتی برای میلیونها کاربری بود که در زمان پخش بازیها به تلویزیون دسترسی نداشتند.
این دوره از جام جهانی حتی در عرصه نمایش تلویزیونی و تکنولوژیهای تصویری هم دورهای منحصر به فرد به شمار میآید؛ چراکه برای نخستینبار برخی شبکههای تلویزیونی در کشورهای مختلف به پخش سه بعدی مسابقات اقدام کردند، بسیاری از تماشاگران تلویزیونی صداهای گوش خراش و ممتد ووووزلا را با تکنیک دالبی دیجیتال شنیدند و به زودی نیز قرار است، مجموعهای از بازیها که به صورت سه بعدی تصویربرداری شده با فرمتهای بسیار با کیفیت در بازار عرضه شود اما در حالی که همه این تاثیرات عمدتا در بخش نمایش و در واقع بیرون از زمین مسابقه تعریف میشد، فشار تکنولوژی ناگهان به درون زمین هم کشید.
در حالی که تا پیش از جام جهانی هیاتمدیره محافظهکار فیفا حاضر به تغییر قوانین مربوط به داوری نمیشد و خطاها و اشتباهات قضاوت را جزئی از جذابیت این ورزش تعبیر میکرد، چند اشتباه مهلک داوری و نمایش با کیفیت آنها برای تماشاگران و فشار رسانهها باعث شد فیفا سر تعظیم فرود بیاورد.
در واقع اشتباهات قضاوت در بازیهای جام جهانی در این دوره بیش از دورههای پیشین نبود؛ اما به لطف تکنولوژی (دوربینهای متعدد و با سرعت تصویربرداری بالا) میلیونها تماشاگر خطاهای قضاوت را به وضوح مشاهده کردند و همین چارهای برای سنت گرایان فوتبال باقی نگذاشت که در نخستین جلسه بعدی خود موضوع استفاده از تکنولوژی در جهت افزایش دقت داوری مسابقات را مورد بررسی قرار دهند؛ اما اتفاق مهم دیگر خود پورتال یا سایت اصلی مسابقات بود.
سایتی نه فقط با کاربرد اطلاعرسانی که یکهاب بزرگ برای تبادل کل اطلاعات و هماهنگکننده اصلی مسابقات. همین سایت و رویکرد به فناوری اطلاعات بود که فیفا را خارج از زمین موفقتر کرد، سایت فیفا یک چهارراه بزرگ اطلاعاتی، هماهنگی، مشارکتی و تحلیلی بود که از جزئیترین اطلاعات مربوط به وضعیت هر بازیکن در زمین تا رایگیری اینترنتی برای انتخاب برترین بازیکن زمین و پیشبینی آنلاین بازی را پوشش میداد.
سایت فیفا نمونهای از پورتال موفقی بود که نشان داد تا چه حد تماشای فوتبال به شیوه سنتی و اتکا به گزارشگرانی که عمدتا به حاشیه میروند، خستهکننده و ملالآور است.
جام جهانی در این دوره نشان داد که رویدادهای عظیمی چون جام جهانی تا چه اندازه میتواند با بهرهگیری از تکنولوژی بر بسترهای جدید، کاربردی و منعطفی قرار گیرد که حتی خود برگزارکننده هم تصورش را نمیکرد؛ اما این همه تازه آغاز راه تکنولوژی در چنین رویدادی است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: