در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مصطفی محدثی خراسانی: اصغر معاذی شعرهای مجموعه اش را به سه بخش با این عناوین تقسیم کرده است: نخست «باد بادکهای دیار مادری» که در بردارنده غزلهای عاشقانه است و عنوان این بخش، نام کتاب را نیز رقم زده است، شاید به این دلیل که حجم و تعداد شعرهای این بخش بیشتر از دو بخش دیگر است؛ دوم «عاشقانههای یک تفنگ» که هشت غزل با مضامین فرهنگ شهادت و ایثار آن را شکل دادهاند و سوم «از دلتنگیهای حرا تا خیابانهای چشم براه» که در بردارنده سرودههای آیینی شاعر است.
معاذی در هر سه بخش مجموعه ودر قالبهای مختلفی که به آنها پرداخته، از جمله غزل، رباعی و مثنوی خوب ظاهر شده است و در کل، شعرهای مجموعه از یکدستی نسبی در ذهن و زبان برخوردارند، با این حال جلوه کاملتر شاعرانگی و خلاقیتهای شاعر را در بخش دوم کتاب «عاشقانههای یک تفنگ» میتوان سراغ گرفت.
معاذی زبانی نو و سرشار از خلاقیت دارد و در کاربرد ظرایف و ظرفیتهای آن هم نسبتا توانمند است، اما شعر او ـ متناسب با این توانمندیها ـ از پشتوانههای ملی، تاریخی و فرهنگی بهرهمند نیست، بهگونهای که، تلمیحات بهکاررفته در شعر او بیشتر کارکردی تفننی دارند تا کاربردی اندیشمندانه، به عملکرد تلمیحاتی چون «فرعون، نیل، عصا، ساحری، هند، نادر، کلیم، سامری» در این ابیات توجه کنید:
«سر تا به پا تلنگر نابی، طغیان روح جاری فرعون/ در موج موج نیل نگاهت، بشکن عصای ساحریام را/ دریای شوق و کوه سکوتت یاد آوران غارت هندند/ روشن کن از تلالو اینها، چشم کلات نادریام را /در بند بند لحن غریبت، سوز نی و کمانچه و تار است/ آهنگ واژههای کلیمت وا کرده مشت سامریام را»
رفتار حرفهای در شعر
عبدالجبار کاکایی: پتانسیل معاذی در غزل پتانسیل معمولی نیست؛ چرا که او از حد شاعران آماتور فراتر رفته و رفتارهای حرفهای خوبی از خود نشان داده است. برخی از غزلهای او تنه به شعرهای غزل سرایان بزرگ معاصر میزند و به دلیل همین توانایی، معاذی باید مواظب خیلی چیزها باشد.
بیشتر غزلهای این شاعر خطی و روایی است و به عبارتی انسانی که پشت این غزلها است، باید با یک فکر منسجم مخاطب را به خواندن غزل جلب کند.
اگر بخواهم به بخشهای مختلف کتاب نگاهی داشته باشم، باید بگویم بخش اول کتاب عاشقانهها است که من اسم آن را تأملات شخصی، نفسانی و درونیات میگذارم که در 15ـ 14 شعر بخش اول آمده است و در آن نگاه شاعر هم نگاه به معشوق و موضوعاتی مثل دشمنی، کینه و... است.
اما بخش دوم شامل اجتماعیات معاذی است و در این بخش موضوعات مربوط به انقلاب، جنگ تحمیلی و موضوعات جهان اسلام آمده است و بخش سوم هم مربوط به اعتقادات دینی خالص شاعر و در واقع رابطه روحی شاعر با ائمه معصومین است.من این تقسیمبندی و تفکیک دفترهای شعری شاعران نسل جوان را به فال نیک میگیرم اگر چه اعتقاد قلبیام این است که زمانی شعر واقعی سروده میشود که تمام اینها در هم حل و هضم شوند. اعتقادات دینی، اعتقادات اجتماعی و مسائل عاشقانه را باید در شعر حل و هضم کنیم. نمونه حی و حاضر آن حافظ شیرازی است که در شعرهای خود تمام موضوعات اعتقادی، دینی، اجتماعی، تأملات عرفانی و معادلات عاشقانه را در هم تنیده و در قالب یک غزل آورده است و نیامده تابلو بزند و تفکیک کند.
دو غزل از اصغر معاذی
1
در انجماد من آتش زدی نفسها را
بخواب، خواب تو آشفته هیچکسها را
تو از تبار کدامین پرندهای که چنین
اسیر بال و پرت کردهای قفسها را
شروع... بعد، نفس... بعد، شوق... بعد... ای عشق
زخط فاصلهبردار پیش و پسها را
همیشه دورترین سیب شاخه، سرختر است
چرا دوباره بچینیم دسترسها را
بخند، قند توطعم دهان این باغ است
مگر لب تو ببندد دهان گسها را
نسیم گمشده در آه شمعدانیها
بهار سوخته، آتش زدی نفسها را
2
دل مرا به هوای بهارتان ببرید
به عطر دامنههای دیارتان ببرید
میان خلوت یک ظهر دستهایم را
به کوچه کوچه گشت و گذارتان ببرید
چقدر دلهره میوههایتان؟ بانو
مرا به گردش باغ انارتان ببرید
گلویم از عطش بوسههایتان خشک است
لب مرا به لب چشمه سارتان ببرید
دوباره غرق تماشای چشمتان شدهام
سوار موج به دریا کنارتان ببرید
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: