در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تا ظهر سرت را به چیزهای مختلف گرم میکنی. نگاهی به تلویزیون میاندازی، اتاقت را تر و تمیز میکنی تا وقت ناهار برسد. ناهار را که خوردی، دوباره دراز میکشی و چرت میزنی. غروب که برسد اوضاع بدتر هم هست؛ هیچ جایی برای رفتن نداری. گوشی را دستت میگیری و هی به دوست و رفیقهایت اساماس میدهی. میآیی برویم فلان جا؟ میآیی برویم فلان کار را بکنیم. خلاصه آن قدر میگردی و اساماس میزنی تا بالاخره یک نفر را پیدا کنی. دوستت آماده میشود و با هم راه میافتید. گشتی توی خیابانهای شهر میزنید. خریدتان را میکنید و باز برمیگردید سر خانه اول؛ یعنی همان اتاق. شام را خوردهاید، سریالهای تلویزیون را دیدهاید و حالا دوباره توی اتاق هستید؛ بیآن که کاری برای انجام دادن داشته باشید یا حتی چیزی برای فکر کردن. خوابتان هم که نمیآید.... بعدازظهر چرت مبسوطی زدهاید و حالا دیگر خوابیدن کار بیهودهای به نظرتان میرسد. حالا چکار کنیم؟...
این کل ماجرای تابستان است برای خیلی از ما؛ مایی که با چیزی به نام برنامهریزی بیگانهایم و فکر میکنیم برنامهریزی کردن برای تابستان یعنی از این کلاس به آن کلاس رفتن. درس خواندن حتی در تابستان و... یعنی تفریح پر، خوشگذراندن پر، شادی و خوشحال بودن پر. این است که وقتی اسم برنامهریزی میآید، اشک توی چشمهایمان حلقه میزند و سعی میکنیم به هر نحوی از دستش فرار کنیم.
اما جور دیگری هم میشود برنامهریزی کرد؛ جوری که به قول قدیمیها، نه سیخ بسوزد نه کباب؛ جوری که برنامهریزی مان هیچ شبیه کلیشههای رایج برنامهریزی نشود. چه جوری؟ خب راستش من به این سوال حتی اگر جوابش را هم بدانم، پاسخی نمیدهم. چون آن وقت میشود همان برنامهریزی آزاردهندهای که تا به حال دیگران برای شما کردهاند. چون شما خودتان باید برای خودتان برنامهریزی کنید، هر جور که دلتان میخواهد، هر جور که صلاح میدانید.
فقط این جوری است که میتوانید تابستانتان را نجات دهید؛ تابستانی که تا چشم به هم بزنی به خاطرهها پیوسته است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: