دوست

کد خبر: ۳۳۸۷۳۳

روزی از روزها خبر خوبی به آنها رسید که پسرشان زنده است و خیلی زود به خانه بر می‌گردد. دیری نگذشت که پسرشان از بیمارستانی که در آن بستری شده بود، به پدر و مادرش تلفن زد. زن و مرد که بسیار هیجان زده شده بودند، از پسرشان خواستند تا هرچه زودتر به خانه برگردد. او به آنها گفت که وقتی در بیمارستان بستری بوده، با مرد جوانی دوست شده که امید به زنده ماندن و بهبود را در او بیدار نگه داشته است. بنابراین، قصد دارد دوستش را همراه خودش به خانه بیاورد تا پدر و مادرش هم او را ببینند. ابتدا، والدینش از این پیشنهاد خیلی استقبال کردند. بعد پسر به آنها گفت که دوستش مثل بقیه نیست، زیرا در میدان مین روی یکی از مین‌ها رفته و در نهایت یک پا و دستش را از دست داده است. آنها بعد از این که ماجرای دوست پسرشان را شنیدند، دیگر علاقه‌ای به دیدن او نشان ندادند و در عوض، با اصرار از پسرشان خواستند تا خودش تنها هرچه زودتر به خانه برگردد. هرچه پسر روی خواسته‌ه­ایش بیشتر پافشاری می‌کرد، پدر و مادرش کمتر روی خوش نشان داده و موافقت می‌کردند.

سرانجام پسر تسلیم خواسته پدر و مادرش شد. روزها از پی یکدیگر آمدند و رفتند،‌ اما پسر به خانه‌اش بازنگشت. بالاخره یک روز خبر تاسف‌بار مرگ فرزندشان به آنها رسید. آن زن و شوهر در مراسم تشییع جنازه پسرشان شرکت کردند. وقتی به تابوت او نزدیک شدند، توانستند جنازه‌اش را ببینند. نزدیک‌تر که رفتند و بیشتر دقت کردند، آه از نهادشان برآمد و از شدت تاثر نتوانستند لب از لب باز کنند؛ چرا که دیدند پسرشان فقط یک دست و یک پا دارد!

اصل موفقیت

همان‌طور که متوجه شدید، آن «دوست» کسی نبود جز پسر زن و مرد سالخورده. او بعد از این که دریافت پدر و مادرش انتظار دارند که او را همچون قبل صحیح و سالم ببینند، خود به زندگی‌اش پایان داد. این موضوع واقعا ناراحت‌کننده است، چون آن زن و مرد قادر به درک پسرشان نبودند. تفاوت میان «گوش دادن» و «شنیدن» از همین جا نشأت می‌گیرد. آنها فقط حرف پسرشان را شنیدند، ولی گوش نکردند. شما با گوشتان می‌شنوید، ولی با قلبتان گوش می‌کنید. برای تقویت مهارت گوش دادن باید تمرکز کردن را بیاموزید نه خیال‌پردازی را.

ریچارد کوئک‌/‌ مرجان توکلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها