در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم: «بیصداقتی یا سردرگمی»
بیصداقتی یا سردرگمی عنوان یادداشت روز روزنامه جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن می خوانید:
مجمع روحانیون مبارز تهران در هفته جاری با ریاست آقای خاتمی تشکیل جلسه داده و به بررسی مسائل مهم داخلی و بینالمللی پرداخته است.
این تشکل «اقدام توطئهآمیز برخی دولتهای اروپایی از جمله دولت فرانسه در خارج کردن نام سازمان منافقین از لیست سازمانهای تروریستی و آزادی عمل دادن به سران تروریست این سازمان را ـ که دستشان به خون صدها تن از فرزندان برومند ایران و شخصیتهای بزرگ ملی و مذهبی آغشته است و همچنین جاسوسی و همدستی چندین ساله آنها برای رژیم صدام در جنگ تحمیلی که منجر به شهادت هزاران هموطن بیگناه و تخریب و ویرانی وسیعی از شهرها و مراکز جمعیتی گردید و این اعمال در کارنامه سیاهشان ثبت است ـ محکوم کرد و این را نشان سوءنیت این دولتها و دروغین بودن دلسوزیهای ظاهری آنان به ملت ایران دانست.»
انتشار این خبر از یک سو جای خوشحالی دارد که این تشکل سیاسی هم مرزبندی خود با منافقین را آشکار کرده است و هم با دولتهای اروپایی حامی منافقین تروریست؛ اما از سوی دیگر پرسشهایی را در اذهان به وجود میآورد مانند:
1ـ مجمع روحانیون مبارز و آقای خاتمی، نیک میدانند این اولین بار نیست که دولتهای غربی از منافقین حمایت میکنند و همچنین پیش از این، همین دولتهای غربی به اشکال دیگر از جمله دادن تجهیزات جنگی پیشرفته یا سلاح شیمیایی و امثال آن در کشتار ملت مظلوم اما سربلند ایران سهمبسزایی ایفا کردهاند.
به عبارت دیگر، دشمنی این دولتها با ملت و دولت ایران امر تازهای نبوده و نیست، پس چرا در مقاطع حساسی چون فتنه سال 88، حمایت این دولتها از جریانی که همین تشکل و همین آقای خاتمی در آن نقش آفرین بودند، حداقل موجب تأمل شما در نادرستی راهتان نشد؟ آیا خروج سازمان منافقین از فهرست سازمانهای تروریستی نشان دشمنی این دولتها قلمداد میشود اما ورود تشکل شما در فهرست مجموعههای مورد حمایت این دولتها نشان از دوستی با ملت ایران دارد؟
2ـ مجمع روحانیون مبارز و آقای خاتمی بدرستی سازمان منافقین را تروریست و عامل کشتار فرزندان برومند و شخصیتهای ملی و مذهبی ایران معرفی کردهاند و به واقع این سازمان را همدست صدام در کشتار و ویرانی دوران دفاع مقدس برشمردهاند ولی آیا همین سازمان در فتنه سال 88 حامی شما نبود و بصراحت از آقای موسوی و کروبی حمایت نکرد؟ آیا آن موقع هم شما مرزبندی خود را با این سازمان تروریست و دیگر دشمنان ملت شفاف ارائه کردید یا آن موقع این سوابق را فراموش کرده بودید؟ آیا عوامل همین سازمان همراه شما و هوادارانتان در برخی تجمعات و آشوبها نقشآفرین نبودند و از تجمعات مورد نظر شما حمایت نمیکردند؟ آیا یکبار هم برای شما این همراهی، حمایت و انطباق کامل مواضع سوالایجاد نکرد که چرا؟
3ـ دولتهای اروپایی حامی منافقین که مجمع روحانیون مبارز به ریاست آقای خاتمی اقدام آنها را بدرستی توطئهآمیز خوانده و آن را نشان سوء نیت آنها و دروغین بودن دلسوزیهای ظاهری آنان دانسته است، همان دولتهایی هستند که برخی دوستان نزدیک شما با حمایت همین دولتها در رسانههایشان هر روز علیه منافع نظام جمهوری اسلامی در حال فعالیت هستند. آیا شما از این حمایتها و از این همکاریها هم اعلام برائت کردهاید؟ آیا آقای خاتمی از فهرست بلند همکاران گذشته خود از سطح وزیر گرفته تا معاون وزیر و کارشناس و... که هماکنون در پناه همین دولتها و دشمن بزرگتر مردم ایران یعنی آمریکا در حال فعالیت هستند، اطلاع دارند؟ آیا تاکنون مرز خود را با آنها شفاف کردهاند؟
مجمع روحانیون مبارز و دبیر آن همگی چهرههای روحانی و علیالقاعده آشنا با اسلام و آموزههای آن هستند. مقوله دشمن و دشمنشناسی و اعلام برائت از دشمنان و مرزبندی با آنان جزو آموزههای مهم دینی ماست که عقلانیت مجرد از دین هم بر آن صحّه میگذارد.
در فرمایش پیشوایان دینی آمده است: اَعقَلُالنّاس مَن عَرَفَ رَبَّه فَاطَاعَه و من عَرَفَ عَدُوَّه فَعَصاه (عاقلترین مردم کسی است که پروردگارش را بشناسد و او را اطاعت کند و دشمنش را بشناسد و به او عصیان ورزد) آیا مجمع روحانیون مبارز، این عقلانیت را همواره محترم شمرده است؟
رفتارهای متناقض مجمع روحانیون مبارز یعنی گاهی همسو با منافقین و دولتهای حامی آنان و گاهی معارض با آنها را اگر حمل بر بیصداقتی با مردم نکنیم، حداقل باید نشان از سردرگمی این تشکل بدانیم که در هر دو حال،
صلاحیت این تشکل را زیر سوال میبرد.
مدتی است ایده بازگشت به نظام و مردم در بخشهایی از جریان موسوم به اصلاحطلب قوت گرفته است. این راه مسدود نیست اما بدون مقدمه هم نمیتوان با صلواتی این کار را به انجام رساند. این جریان باید اشتباهاتش را بپذیرد و به الزاماتبازگشت به نظام و مردم و نه بازگشت به قدرت! پایبند باشد.
کیهان: «نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد»
نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن می خوانید:
می شناختند تو را، یهود و نصارا. سال ها و سده ها، چشم انتظار بودند تو را. می شناختند تو را چندان که فرزندان خویش را. «کسانی که کتاب آسمانی به آنها دادیم، پیامبر را مانند فرزندان خویش می شناسند و گروهی از آنها، حق را در حالی که می دانند کتمان می کنند(1)». مگر عبدالله بن سلام از علمای یهود نبود که اسلام آورد در حالی که می گفت «من او را بهتر از پسرم می شناسم».
آنها را که پس از ایمان، کافر شدند و با شتاب به سوی کفر شتافتند، بهل! دوباره شناختند تو را فروتنانی که چون آیات خداوند را از زبان تو نیوشیدند و جرعه جرعه نوشیدند، آسمان دیده شان بارانی شد و بارید. «و هر زما ن آیاتی را که بر پیامبر(ص) نازل شده بشنوند، چشم های آنان را می بینی که به خاطر آنچه از حق دریافته اند، اشک می ریزند. می گویند پروردگارا ایمان آوردیم، پس ما را با گواهان و شاهدان حق بنویس(2)».
جهانی نگران و چشم به راه تو بود... تا آمدی. جهانی خسته از جهل و جنایت و جنگ و جاهلیت. آن اشک ها که به پای تو نثار شد از چشمه محبت چشم های ناامید و نگران جوشیده بود. سنگدل ها را بهل که شناختند و کتمان کردند و انکار ورزیدند. «آیا تو می توانی مرده ها را شنوا کنی»؟ جهان و جان های خسته را دریاب ... آن اشک های به شوق نثار شده را.
دلم زپرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
نخفته ام زخیالی که می پزد دلم من
خمار صد شبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد زخون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
و چرا حکیمان، عارفان و فروتنان- در برابر حق- و ستم کشیدگان و عدالت خواهان و امنیت طلبان و دانش دوستان و فضیلت پیشگان هر یک به اندازه وسعت ظرف معرفت جان خویش، شیدای آفتاب جمال تو نباشند یا رسول الله، حال آن که تو جان جمله آنها بوده و از رنج های آنها در رنج به سر برده ای. «لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ماعنتّم... همانا فرستاده ای برای شما از خود شما آمد که سخت و سنگین است بر او آنچه شما را رنج می دهد، حریص است برای شما. مهربان و رئوف برای مؤمنان است(3)».
عشق با تو معنا شد، آن هنگام که طبیبانه گرداگرد آبادی ها گشتی تا دردمندان را یک به یک درمان کنی و مرهم و میسم بر زخمها بگذاری. «طبیب دوار بطبه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه...(4) ».
عشق با تو معنا شد آن هنگام که به خاطر مردم خود را در رنج انداختی و خار و خاکستر و خاکروبه و سنگ و ناسزا و تهمت «شاعر و ساحر و مجنون» بودن را به جان خریدی. امین و امانتدار، راستگو، دلسوزتر از پدر و مادر، پاکباخته بشر بدون چشم داشت کمترین مزد؛ ای حبیب و محبوب پروردگار، ای دوست داشتنی ترین! با این همه دلبری و دلربایی، عاشق تو نباشند مردمان، پس به که دل بسپارند؟! ای سینه سپر عاطفه و انسانیت! این پهلوان میدان جهاد و دارنده مدال «لافتی الّا علی» است که در وصف تو می گوید «کنّا اذا احمرّ البأس اتقینا برسول الله... هرگاه که آتش جنگ شعله ور و داغ می شد، به رسول خدا پناه می بردیم، پس هرگز هیچ از ما نزدیک تر به دشمن از او نبود(5) ».
تو بودی که خود و اهل بیت خویش را سپر بلا ساخته بودی در سختی ها. «رسول خدا همواره چون آتش جنگ داغ می شد و دشمن هجوم می آورد، اهل بیت خویش را پیشاپیش لشکر قرار می داد تا اصحابش از آتش شمشیر و نیزه مصون بمانند، بنابراین عبیده بن حارث پسر عموی پیامبر در روز بدر و حمزه عموی او در روز احد و جعفر پسرعموی آن حضرت در روز جنگ موته به شهادت رسیدند و کسانی هم بودند که اگر می خواستم نامشان را می بردم، که اراده کرده بودند همانند آنها شهادت را اما اجل آنها شتاب کرد و مرگ او به تأخیر افتاد».(6)
این چنین بود که عاطفه و عشق جای قساوت را گرفت، ایثار جا را بر خودخواهی تنگ کرد و جنبشی به جان جهان افتاد که تمام مناسبات جاهلی را زیر و رو کرد. تو عشق را در تار و پود مدنیت تنیدی و در رگ های خشکیده بشریت جاری ساختی. گویا همه غزل های خوب را برای تو سروده باشند، نازنین خدا! گویا اقبال لاهور بی تاب تو شده که غزل خوان شده و گویا جهان معاصر تو را گفته.
نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد
حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد
خبری رفت ز گردون به شبستان ازل
حذر ای پردگیان پرده دری پیدا شد
آرزو بی خبر از خویش به آغوش حیات
چشم واکرد و جهان دگری پیدا شد
زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر
تا که از گنبد دیرینه دری پیدا شد
ایمان تو، همان محبت تو شد ای عزیز تر از جان. آن روز که از صحابه پرسیدی کدام دستگیره ایمان استوارتر و محکم تر است، هر یک از صحابه پاسخی داد؛ نماز، زکات، روزه، حج، جهاد. فرمودی «برای هر کدام که گفتید فضیلتی است اما استوارترین دستگیره ایمان نیست. محکم ترین دستگیره ایمان، حبّ و محبت برای خدا و بغض و دشمنی برای خدا و دوست داشتن اولیای خدا و برائت از دشمنان خداوند است.»
و مگر می شود ولایت و دوستی ورزید و از دشمنان محبوب بیزار نبود؟ عشق آسان نبود چندان که می نمود. تو و پیروانت نمی توانستید با طاغوت و استکبار و تبعیض و ستم کنار بیایید. آیین تو دافعه را در کنار جاذبه ها داشت و این، اول ماجرا بود. «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم». در همین آیه از سوره فتح بود که خداوند اوصاف تو را در تورات و انجیل بازگفت و فرمود مثال یاران رسول الله در انجیل گیاهی است که بروید و بر ساقه خویش استوار و محکم شود تا آن جا که «کفار به غیظ و خشم درآیند».
از همان آغاز که به وحدانیت خواندی و طاغوت ها را راندی و از همان دم که انسان ها را در آفرینش برابر و برادر خواندی، پیدا بود که اشراف و زورگویان و مستکبران با تو دشمن خواهند شد. آن روز که به تو پیشنهاد قدرت و ریاست کردند بدان شرط که دست از دعوت خویش بکشی و تو دست رد به این وسوسه بزرگ زدی، معلوم بود مبغوض آنها خواهی شد. کافر و یهودی و نصرانی و قوم و خویش و بیگانه هم نداشت. جاذبه های دلربای تو و جنبشی که برانگیخت، جهان زیر پای آنها را خالی می کرد و بازار بتان و بتگران را از رواج می انداخت. حسن تو، خار چشم آنها بود.
تو برای زندگی آمده بودی، برای زنده کردن انسان و گشودن بند بردگی از دست و پای او. این اول ماجرا بود. مشرکان و کافران که جای خود، کسانی از اهل کتاب که رسالت و حقانیت تو را- بهتر از فرزندان خویش- می شناختند، منافقانه با تو عداوت ورزیدند و به جانب کفر شتافتند. و کسانی از مسلمانان و ایمان آورندگان، راه کج کردند و به سوی کفر شتاب گرفتند. غم سینه تو را فشرد. می دانستند و خیانت کردند. می شناختند و عداوت ورزیدند. رنجیدی. دریغت آمد. نزدیک بود جان بر سر هدایت همان ها بگذاری. «آیا تو می توانی کر را شنوا یا کوردل را هدایت کنی؟» و باز آیه نازل شد «لایحزنک الذین یسارعون فی الکفر... شتاب کسانی به سوی کفر که با زبان گفتند ایمان آوردیم و دل های آنها هرگز ایمان نیاورد، تو را محزون نکند و نیز گروهی از یهود که خوب به سخنان تو گوش می دهند تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند. آنها جاسوسان گروهی دیگر هستند و کلام الهی را از مفهوم و جایگاه اصلی اش تحریف می کنند...(7)»
چنین بود که مدعیان دروغین ایمان و یهودیان آگاه اما منکر رسالت تو در یک صف نفاق ایستادند. چنین بود که جانشین تو علی بن ابیطالب(ع) حاضر نشد پس از جنگ جمل بیعت مروان بن حکم را با این بیان که «دست او یهودیه و پیمان شکن است، اگر هم بیعت کند، می شکند» بپذیرد حال آن که او وزیر و دستیار حکومت سابق بود و حاکم بعد از معاویه شد. آری حب و بغض ها جابجا شده بود که دست یهودی و «اسرائیلیات» آنها به تدریج وارد حکومت اموی و عباسی می شد تا آنجا که هارون الرشید، ریاست امنیت پایتخت اسلامی- بغداد- و شرطه های آن را به «سندی بن شاهک» یهودی سپرد و او بود که جرئت کرد پس از امتناع بدنامانی چون فضل بن یحیی و فضل بن ربیع از اجرای حکم هارون، امام موسی بن جعفر علیه السلام را مسموم کند و به شهادت برساند.
اما وعده خدا حق است. «و اسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه (8)». حضرت باقرالعلوم ذیل این آیه- خداوند نعمت های آشکار و پنهان را بر شما ارزانی کرد- فرمود «اما نعمت آشکار، وجود رسول خداست و آنچه از شناخت خدای عزوجل و توحید آورد. و اما نعمت پنهان، ولایت ما اهل بیت و بستن پیمان محبت و ولایت با ماست. به خدا سوگند برخی از مردم به هر دو نعمت ظاهری و باطنی معتقد شدند ولی گروهی تنها به نعمت ظاهری ایمان آوردند و نعمت پنهانی را نپذیرفتند پس خداوند متعال این آیه را نازل فرمود که و لایحزنک الذین یسارعون فی الکفر. آنگاه رسول خدا با نزول این آیه خوشحال شد زیرا خداوند ایمان آنان را نمی پذیرد جز با پیمان ولایت و محبت ما اهل بیت».
ای رسول حق! فرمودی «خداوند خوش و خرم سازد بنده ای را که سخن مرا بشنود و نگاه دارد و برساند به کسی که هرگز آن را نشنیده است، پس چه بسا حامل فقه که فقیه و ژرف اندیش نیست و چه بسا کسی که فقه را حمل می کند و می رساند به کسی که از او فقیه تر و ژرف اندیش تر است.» تو فقیهان را حصن اسلام و پاسدار آن خواندی و فرزند تو امام روح الله، 41 قرن پس از تو از کلام ژرف تو، رایت ولایت را برافراشت.
گویا بعثت و رستاخیز دوباره بود در جهان، پس از 41 قرن فترت و رخوت. جهان مرده با نام تو و موعود بزرگ حق(عج) به جنبش درآمد و کار از دست مستکبرانی که گمان می بردند جزیره ثبات ساخته اند، در رفت. دیگر بار، جهان خسته از جهل و جنایت و جنگ و جاهلیت جدید، طعم صدق و امانت و خدمت و ایثار را چشید. عالم پیر دگرباره جوان شد. دوباره زندگی و دوباره عاشقی معنا یافت.
روح خدا خمینی آمد تا طلیعه دار بشارتی باشد که خداوند درباره نعمت پنهان خویش به تو داده بود، ای فرستاده بزرگ پروردگار. ای نشاندار مدال کوثر! گویا اکنون نوبت نمایش عینیت «ان شانئک هوالابتر» است که به تعبیر استاد مطهری حتی یکی مثل برنارد شاو هم شهادت می دهد «چنین پیش بینی می کنم و از هم اکنون آثار آن پیداست که ایمان محمد ]صلی الله علیه و آله وسلم[ مورد قبول اروپای فردا خواهد بود و به عقیده من اگر مردی چون او صاحب اختیار دنیای جدید شود طوری در حل مسائل و مشکلات دنیا توفیق خواهد یافت که صلح و سعادت آرزوی بشر تامین خواهد شد».
سلام بر تو ای پیام آور محبت و ولایت! سلام بر تو ای پیام آور عشق و زندگی!
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
پیدا نمی شدی تو شاید که مرده بودم
پی نوشت
1- سوره بقره، آیه 64.1
2- سوره مائده، آیه 3.8
3- سوره توبه، آیه 821.
4- نهج البلاغه، خطبه 701 (فیض الاسلام)
5- کلمات قصار نهج البلاغه، کلمه 06.2
6- نامه 9 نهج البلاغه.
7- سوره مائده، آیه 1.4
8- سوره لقمان، آیه 02.
رسالت:«امانت آسمان و امین ایمانیان»
امانت آسمان و امین ایمانیان عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم سید مسعود علوی است که در آن می خوانید:
عجبا که وسعت تاریخ آفرینش در غار کوچک حرا گنجید و تمامت قامت عشق، یکباره در آیینه قلب امین ایمانیان، محمد مصطفی هویدا شد.
یاس های عاطفه در زیر قدوم بهشتی احمد، پرنیان ارادت گسترانیدند و ابروان سیاه حضرت خاتم، محراب نماز روح الامین شد.
در ضیافت بعثت، اسم اعظم «رب» و امانت عظیم «اسماء حق» با قنوت دستان زیبای اعظم رسولان یار، از آسمان به مقیمان خاک عطا گردید.
ستاره از آسمان مکه بارید و بزم عندلیب و گل، فرشته باران شد.
شبنم باده ناب بر گونه های تکیده تاریخ نشست و بوی بهار هوشیاری، زمین را فرا گرفت. مخمل سبز چمن با سیمای یاس آراست و طراوت صبح از دیدگان نسترن چکید و فریاد فجر برآمد و سوره آسمانی «علق» بر قلب فلق نازل شد. مرغ فضیلت از پنجه فترتی دیرین رهید و تاریکی اعصار عصیان در قدوم روشنای بعثت نور به نیستی گرایید.
قطرات کثرت در جاری وحدت به هم ساختند و به استقبال بهاران آفرینش از آبشار کوهسار کرامت به جانب دشت بی قراری خرامیدند.
آنگاه که یوسف آمنه از مسند حرا به محفل خاکیان آمد، خورشید آسمان از تلواسه تماشای قامت رعنایش با تیغ عشق، پنجه شعاع خویش خراشید و ترنج انوارش بر زمین افتاد.
«حرا» برتر از طور سینا گشت و «هذا البلد الامین» هویدا شد.
روح کعبه و جان آیین و فروغ هدایت بر ضیافت اهل یقین دمید و آمد و تابید.
امین وحی خدا به زیارت مسجود ملائک عرش، رسول اعظم حق آمد و چونان منشور نور در افق مبین، تکاثر یافت و در محضر قدس احمدی، پیغام سروش آورد و بدین سان طلیعه آیات حیات از افق بعثت برآمد و عطر گلهای محمدی در سرای لحظه ها با شادمانی شاپرکهای شفاعت آمیخت.
از فراسوی فانوسهای امید که در تاریکی تاریخ، سوسو می زدند، بر بال بلند بشارت، خورشید گیتی گستر دهر به غمزه بر باغ دیده های منتظران فرود آمد.
در رگهای زنبق و رز، جاری عاطفه جوشید و قرنفل و اقاقی در نسیم رحمت یار، رقص اشتیاق آغازیدند.
فوز و فضیلت در کوچه های فطرت بنی آدم قدم نهادند و انسان از قیود درون رست و ابلیس و خناسان سر بر زانوی ملالت و حسرت گذاشتند و صالحین و صفاصفتان و صافی نهادان زمین به دیدار خلوص و خیر نایل آمدند و مکارم و فضایل، متولد شدند.
دوستان! سجاده های طراوت گشایید و یاس سپاس بیفشانید و سحر را صدا کنید که سید رسولان یار به دیدار دلخستگان آمد.
اینک پروانه ها و پرستوها از پرچین باغ انتظار گذشتند و بر پرندین سبز دشت بهار، پرخیده غزلهای آرزو سراییدند.
آسمان، بی اراده بارید و شراره آفتاب، تیراژه نور بر آسمان امید افشاند و گیتی، گل آذین شد.
رحل دل گشوده ام اینک و در پای گلهای بعثت، بارش ابر عنایت دوست می خواهم و با ترنم آیات آسمان، قدوم یار دل آرای حرا و صبای صبح هدایت را خوش آمد می گویم.
بعثت؛ عشوه عقل و حماسه احساس است و غمزه ملکوت.
عجبا از این ضیافت عظما، محفل زیبا و نشور بی همتا!
شکرا، امانت عشق را امین ایمانیان در بعثت نور پذیرا شد.
سوره سبز وصال، گستره آفاق را سپیده باران کرد.
بنفشه ها در قدوم باغبان آفرینش روییدند و حرا، دارالسرور شد.
یلدای ظلمانی تاریخ در طلوع صبح و نسیم وزیده از عرش، به ایصال عدم رسید.
گدازه های آتشفشان جهل و ستم در پای کوه «نور» به خاموشی گرایید.
از آفتاب سعادت هستی، قطره های نصر و نور تراوید.
طلیعه لشکر ایمان به آوردگاه رسید و حزیمت جنود باطل را بشارت داد.
عندلیب عشق در آستانه سرادق بوستان رسالت، خیمه افراشت و غزلناکی و طربناکی آغازید.
گلبرگ یاسمن در خنکای آرام وحی به رقص شوق درآمد.
نکهت گیسوی یار و شمیم دلجوی یاسهای عاطفه در کوچه های ارض، غوغای حیات را پراکنده ساخت.
و آنک، بهار عبودیت از راه رسید و باب نیکیها و ارزندگیها را گشودند؛
بعثت آمد.
بعثت، میلاد مهر است و منشا دلدادگی.
کربلا آیینه دار حریم «حرا»ست. نهر غدیر از اقیانوس بعثت می خیزد و در قلب شیعه جاری می شود. شیعه یعنی ساغر بعثت و خم غدیر و باده عاشورا.
عمری است که مقیمان ساحت مبعثیم و در غدیر به اعتکاف نشسته ایم.
بعثت، آغاز درس وصال با مومنان و برائت از بیگانگان است.
السلام علیک یا رسول الله، یا سیدنا و مولانا!
در ایام مبعث مبارکت سپاس و ثنای خویش را به محضر فیاض و رحیمانه ات نثار
می کنیم.
در لحظه های مفرح آل عصمت، طربناکیم و گلخند رضایت تو نهایت آرزوی ماست.
ای اولین نور خلقت و آخرین رسول عرش!
خدای خویش بخوان و عزت و اعتلای مدام را از بارگاه باهرش برای دلنثارانت بخواه!
به عظمت بعثت، سوگند، نگاه عنایت خویش را بر ما دلخستگان عصر انتظار، هرگز دریغ مدار و در جرگه سپاه صبح قیام، بپذیرمان و در اطاعت از نایب یوسف زهرا، وارث ولایت آل علی، خامنه ای عزیز، تا جلوه جمیل امیر نهضت و نور، امام زمان (عج)، توفیق مدام، عطایمان فرما!
دنیای اقتصاد: «راهحلهای نادرست برای گردشگری»
راهحلهای نادرست برای گردشگری عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم پویا جبل عاملی است که در آن می خوانید:
اگرچه وضعیت نامناسب صنعت گردشگری در ایران بر هر ناظر مسائل اقتصادی آشکار است، اما گویی حاد بودن مساله اکنون برای مسوولان بیش از گذشته نمود یافته است، آنچنان که تکاپویی میشود تا این وضعیت اندکی تغییر کند.
در آخرین اظهارنظر، عنوان شده است که آژانسهای مسافرتی باید به ازای هر 100 مسافر ایرانی، حداقل 30 مسافر خارجی به ایران بیاورند وگرنه جریمه میشوند. در حقیقت پشت این گزاره، این استدلال خوابیده است که اگر گردشگر خارجی نداریم تقصیر آژانسهای خصوصی است و وظیفه آنها است که این صنعت را روبهراه کنند، اما آیا به راستی آژانسها دوست ندارند مسافر خارجی بیاورند یا مسافر خارجی رغبتی به دیدار از دیار ما ندارد؟ پاسخ به این سوال اتفاقا در کف دست علم اقتصاد است.
مانند هر پرسش دیگر اقتصادی، در مقام پاسخ باید به انگیزهها نگریست. آیا واقعا آژانسهای مسافرتی تمایل ندارند که از طریق جذب گردشگر خارجی سود بیشتری کسب کنند؟ به نظر میرسد، بیش از آن که مسوولان بخواهند، این آژانسها هستند که مشتاقند گردشگر خارجی را به ایران آورند که ای بسا آنان بیش از مسافر ایرانی حاضر باشند هزینه کنند و این سفرهای است که آژانسهای ایرانی با جان و دل تمایل دارند بر سر آن بنشینند و نیاز به گوشزد نیست. اما مساله آنجا است که خوانی گسترده نیست. وقتی توجه توریستها به سرزمینهای دیگر است و به هزارویک دلیل ایران در لیست کشورهایی که آنان تمایل به بازدیدش دارند، نیست، آژانسهای مسافرتی چه میتوانند بکنند؟
انگشت اتهام به سوی کسانی که خود با تمام وجودشان میخواهند ایران را از توریست پر کنند و جیبشان را پرتر، کمی غیرمعمول است. فراتر از این، چنین گزارهای به معنای فرو کاستن یک مشکل چند وجهی به عاملی است که آن هم خود باید معلول قلمداد شود نه علت.
به این معنا که اگر دلایل عدم استقبال توریستها بر طرف شود خودبهخود، آژانسهای ایرانی دروازهای میشوند برای وارد کردن مسافران بیشتر.
به هر رو با بررسی دقیق عوامل مختلف به نظر میرسد، مسوولان گردشگری هم آنچنان نباید مورد بازخواست باشند.
در این زمینه هم میتوان راههای آزمونشده اقتصادهایی را پیگرفت که توانسته اند گردشگران بیشماری را به کشورهایشان جذب کنند. در مقایسهای حتی سطحی میتوان گفت، که ملزومات صنعت گردشگری در ایران که طیفی از مسائل رفاهی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را شامل میشود فراهم نیست و تا این چنین باشد، نمیتوان از گردشگر خارجی انتظار داشت، کمکی به صادرات خدمات ما کند و آژانسهای مسافرتی هم اگر میتوانستند معجزهای کنند، چنین میکردند تا سودی مضاعف کسب کنند و در این بین به نظر میرسد «جریمه» سیاستی نباشد که بتواند تمامی مشکلات صنعت گردشگری را به دوش کشد.
تهران امروز: «مصرف و الگوی مصرف از حرف تا عمل»
مصرف و الگوی مصرف از حرف تا عمل عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسن وزینی است که در آن می خوانید:
استقرار گرمای کمسابقه بر کشور و هشدارها مبنی بر امکان محدودسازی توزیع انرژی برق و آب آشامیدنی، بار دیگر نگاهها را به سمت یک مسئله اساسی در اقتصاد – مصرف و الگوی مصرف– معطوف کرده است. اگر از زاویه یک رابطه معمول و قابل انتظار به رفتار مسئولان در قبال موج گرما و موضوع تحدید منابع انرژی و آبی بنگریم طبیعی است در گرمایی که 70 سال سابقه نداشته، میزان مصرف انرژی برای جبران شدت گرما نیز در همین سطح رشد داشته باشد.
از سوی دیگر این انتظار نیز معقول نیست که نباید هیچگونه نگرانی و دغدغهای از سوی مسئولان اجرایی در برابر چنین پدیدهای ابراز نشود و همه کمبودها و خلأها صرفا باید در کارنامه آنها ثبت شود. تجربه طرح چنین بحثهایی در سالیان گذشته نشانگر آن است که توصیه به کاهش مصرف آب، آن هم در نبود الگوی مناسب تنها به عقب افتادن برنامهریزیهای جبرانکننده منجر میشود.
باید توجه داشت زمانی که مصرف یک کالا بیش از الگوی مصرف باشد، نه مصرفکننده و نه مسئولان متولی هیچ کدام عامل اصلی چنین پدیدهای نیستند در حالی که هر دو سو در شکلگیری چنین پدیدهای نقش دارند. اکنون اگر در گرمترین روزهای تاریخی نتوان پذیرفت که مصرف آب، برق و... افزایش یابد کی باید پذیرفت و اگر در شرایطی که احتمال اختلال در شبکه برقی و ناتوانی در تامین آب شرب بیش از هر زمان دیگری نزدیک است، شهروندان برای کاهش احتمال جیرهبندی، خاموشی و... همکاری نکنند چه زمانی باید چنین کاری بکنند؟ به نظر میرسد هر دو طرف انتظار درست و معقولی دارند اما واقعیت این است که اقتصاد کشور از نبود الگوی مصرف و برنامهریزی جدی برای عملیاتیکردن الگوی مصرف رنج میبرد.
در سایر حوزهها نیز چنین وضعیتی وجود دارد اکنون زمان مناسبی است که مسئولان اجرایی، قانونگذار و... به این پرسش پاسخ دهند که حداقل از سال 1388 که به نام اصلاح الگوی مصرف نامگذاری شده است، چه عملکردی در این راستا داشتهاند.
آیا تعیین الگوی مصرف صرفا اعلام میزان مطلوب مصرف است؟ در این روزها بسیاری از دستاندرکاران، ضرورت عدماستفاده از کولرهای گازی بهخاطر مصرف فراوان برق را گوشزد کردهاند آیا چاره کار صرفا ابراز چنین نگرانیهایی است؟ آیا نظارتی متناسب با الگوی مصرف بر تولیدات دستگاههای سرمایشی - آبی وجود دارد بهگونهای که احساس نیاز به دستگاههای برقی را رفع کند؟ بسیاری از شهروندان هزینه مازادی را تحمل میکنند تا از کیفیت پایین دستگاههای سرمایشی- آبی رهایی یابند.
اگر دستگاه متفکری بر این مسئله تمرکز کند حتما راهکارهایی مییابد که هم به نفع کشور و شهروندان بوده و هم موجب کاهش مصرف بدون به کارگیری شیوه خواهش و تمنا خواهد بود. در حوزه سوخت نیز داستان همینگونه است.
در حالی از مصرف بیرویه حاملهای انرژی مثل بنزین و گازوئیل سخن گفته و برای کاهش مصرف تلاش میشود که متوسط مصرف خودروهای تولیدی30-40 درصد از میزان مطلوب بالاتر است بنابراین بهتر است بدون اینکه در این بحثها شهروندان، صرفا مسئولان را مقصر بدانند یا مسئولان انتظار داشته باشند که مردم در گرمای طاقتفرسا، خود را از بهکارگیری سیستمهای سرمایشی محروم کنند، آستین همت و تدبیر بالا برود و از همین امروز که تنها دو روز از ابلاغ سیاستهای کلی اصلاح الگوی مصرف از سوی مقام معظم رهبری میگذرد، طرحهای ضربتی اما کارشناسی و عملیاتی که اهداف آن کاهش 50 درصدی میزان مصرف انرژی، آب، نان و... تا 10 سال آینده باشد، به اجرا درآید.
برای تضمین موفقیت چنین ایدهای که ضرورت آن به شدت احساس میشود، باید نظارت دقیقی از سوی نهادی چون مجلس صورت گیرد و بهطور متوسط هر دولتی باید سالانه حداقل پنج درصد مصرف را از طریق ارتقای کیفی تولید و همگانی و فراگیر کردن مصرف الگومدار، کاهش دهد.
نگاه درست و کارشناسی آن است که هر دولتی در این راستا کوشش نکرد یا نگاه استراتژیک به این مسئله نداشت بهشدت مورد بازخواست قرار گیرد و مسیر درست نیز آن است که راهکار قانونی چنین رویکردی نهادینه و هموار شود.
آفرینش: «اصلاح الگوی مصرف»
اصلاح الگوی مصرف عنوان سرمقاله امروز روزنامه آفرینش است که در آن می خوانید:
سالهاست که هم دولت و هم شهروندان ایرانی می دانند که با توجه به حجم تولیدات داخلی، ایران یکی از پر مصرف ترین کشورهای جهان است مصرفی که درواقع گاه باعث تبدیل به تهدیدی برای اقتصاد کشور شده است در این راستا ابلاغ سیاست های کلی اصلاح الگوی مصرف توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام در واقع گام بزرگ و علمی در راستای رسیدن به جامعه ای با مصرف کمتر و تولید بیشتر است.
در واقع واقعیاتی نظیر مصرف انرژی 17 برابری ژاپن و 2 برابری چین در کنار سایررتبه های جهانی مصرف بالای کشورمان ، کافی است که به شرایط بحرانی نوع مصرف در کشور پی ببریم مصرفی که جدا از عوامل تشکیل دهنده و سبب ساز آن امروزه برای اقتصاد کشوری همچون ایران که در حال برداشتن گام هایی برای توسعه و رسیدن به آرمان هایی همانند سند چشم انداز 1404 است تهدیدی جدی به شمار می رود تهدیدی که بطور مثال در حوزه انرژی و با تداوم رشد مصرف کنونی می تواند ایران دارنده ذخایر بزرگ هیدروکربنی و بسترهای بزرگ تولید انرژی را وارد کننده و وابسته به واردات آن کند.
در این بین این واقعیات باعث شده است که کارشناسان اقتصادی و سیاسی روند موجود را زنگ خطری برای آینده کشور بدانند و مقامات سیاسی کشور نیز در راه چاره جویی برای حل آن برایند در این راستا ابلاغ سیاست های کلی اصلاح الگوی مصرف توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی می تواند جدا از آنکه یادآور این اصل باشد حاوی نکاتی چند نیز هست : نخست آنکه از آنجا که سیاست های کلی فوق در برگیرنده اصلاح الگوی مصرف در تمام زمینه های مورد نیاز کشور نظیر، اصلاح فرهنگ فردی ، اجتماعی و زمانی ، آموزش همگانی الگوی مصرف مطلوب ، توسعه فرهنگ بهره وری ،پیشگامی دولت در راه اصلاح الگو مصرف ، صرفه جویی ، مقابله با مصرف گرایی ، ارتقا» بهره وری است گام گذاشتن در راستای برآورده شدن این سیاست ها تلاش دو چندان می طلبد تلاشی که در سایه پیوند بخش های مختلف اقتصاد هر کشور و برنامه ریزی صحیح می تواند نتایجی مطلوب به همراه داشته باشد.
در این حال از آنجا که این سیاست های کلی نیازمند توجه جدی از سوی تمام ارگان و نهادهای حکومتی کشور است دوم آنکه از آنجا که اقتصاد ایران اقتصادی دولتی است و عملا دولت با در اختیار داشتن بخش های بزرگی از اقتصاد مهمترین نقش را در اقتصاد بازی می کند همین امر باعث می شود تا عملا دولت مهمترین مسئول در راه اصلاح الگوی مصرف کشور شناخته شود بویژه اینکه تعیین هدف هایی نظیر رساندن شدت شاخص انرژی کشور به دو سوم در پایان برنامه پنچم توسعه و یک سوم در پایان برنامه ششم توسعه در واقع این دولت است که موظف به کمک گرفتن از کارشناسان و بکارگیری سیاست هایی است که بطورمثال شاخص مصرف انرژی کشور را در 10 سال آینده به نصف کنونی تبدیل سازد.
سوم آنکه در واقع ابلاغ سیاست های کلی الگوی مصرف در زمانی است که کشور اینک با تدوین برنامه پنجم توسعه و آغاز هدفمند کردن یارانه ها روبروست در این بین توجه به این سیاست های کلی در برنامه پنجم توسعه که اکنون در حال بررسی است نیازمند توجهی بیشتر است در عین حال در صورت همگرایی و همکاری تمام نهادها و قوای سه گانه کشور در راه برآوردن این سیاست های کلی رسیدن به الگوی مصرفی نهادینه شده و پایدار چندان دور از دسترس نمی نماید بویژه اینکه در واقع اصلاح الگوی مصرف گزینه ی اجتناب ناپذیر برای اقتصاد در حال توسعه کشور ماست.
آرمان: «باید در فضای اینترنت احساس امنیت کنیم»
باید در فضای اینترنت احساس امنیت کنیم ، عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم علی نجفیتوانا است که در آن می خوانید:
بر اساس اصول جرمشناسی و حقوق کیفری، بزهدیده و بزهکار در هر جرمی با یکدیگر متفاوتند. در واقع هر کسی به لحاظ سن، جنس، و سایر شرایط فیزیکی، علمی و فرهنگی توانایی بروز برخی رفتارهای خاص را دارد که ارتکاب جرم نیز از این مقوله مستثنا نیست.
در همین راستا بزهدیدگان جرائم مختلف نیز هر یک دارای شرایط ویژهای هستند. در مورد جرائم رایانهای هم این قاعده صادق و ساعی است. مرتکبین این نوع جرائم، اولاً دانش و اطلاعات کافی در زمینه رایانه دارند و اغلب از ضریب هوشی متوسط رو به بالا برخوردارند. معمولاً این دسته از افراد از نوجوان و جوان هستند و نوعی روحیه ماجراجویی رایانهای دارند و سوم اینکه افرادیاند که عمدتاً با رایانه سر و کار دارند، چه شخصیت حقیقی باشند و چه دولتی و چه خصوصی.
بررسیها نشان میدهد که معمولاً استفده از رایانه به ویژه اینترنت حس ماجراجویی را به حد زیادی تحریک میکند. ورود به دنیای ناشناخته و سر درآوردن از رازها و اطلاعات نهانی دیگران، انگیزههایی است که گاهی کاربران را به وادی جست وجو کنکاش میکشاند. به لحاظ جرمشناسی نمیتوان بر اساس معیارهای کلاسیک آنان را در طبقات مجرمان حرفهای قرار داد. دنیای فریبنده کامپیوتر ممکن است هر شخص سالمی را وارد فضایی کند و تحت تاثیر شرایط آن فضا فرد را به سمت و سویی ببرد که ناخودآگاه وارد وادی بزهکاری شود.
به همین دلیل باید اغلب مرتکبین جرائم رایانهای را در دسته بزهکاران اتفاقی دانست. و البته باید توجه کافی به این داشت که شیرینی حاصل از ارتکاب جرم و منفعتهایی که به دست میآید، به تدریج زمینه بزهکاری حرفهای را فراهم میکند. کلاهبرداریهای سنگین، سرقتهای بزرگ، جعل، افترا، نشر اکاذیب و توهین، انواع جرائم رایانهایاند که در میان آنها سرقتها و کلاهبرداریها و جعلکاریها بیشتر کار بزهکاران حرفهای است.قانون و به ویژه قوانین کیفری ابزار ارعابی و سزادهی است که میتواند جنبه بازدارنگی در مقابل وقوع جرم و بزه داشته باشد. اما واقعیت این است که تنها بکارگیری این روش کافی نیست.
جلوگیری از بزه صرفاً با عامل بازدارنده ترس کفایت نمیکند، اگر بسترهای فرهنگی نباشند. فرهنگسازی و نگاه کلان لازم است تا در کنار قانون، بزه را از بین ببرد. وقتی کاربرهای جوان به دلیل کنجکاوی از خطوط قرمز میگذرند، باید ریشههای کنجکاوی را شناسایی و آن را هدایت کرد. با فرهنگسازی بهتر و راحتتر میتوان با بزهکاری رایانهای مواجه شد و آن را بدون تبعات برخوردهای قانونی و کیفری کنترل کرد.
زمانی که امکان تفریح برای جوانان ما فراهم نیست، فرهنگسازی کافی انجام نشده، جوانان با بیکاری و مشکلات اقتصادی مواجه هستند نمیتوان صرف توسل به مجازات کیفری مقابل جرائم رایانهای ایستاد و با این دسته از جرائم به مانند جرائم کلاسیک روبهرو شد.قوانینی که به تصویب میرسند، به عنوان ضرورت بخشی از نیازها را مرتفع میکنند، اما باید روشهای علمی دیگری را هم به کاربرد، تا امنیت رایانهای در جامعه فراهم شده و زمینه برای مقابله با بزهکاری برچیده شود.
باید فضایی به وجود بیاید که کاربران در حاشیه امنیت قرار بگیرند، تا امکان ارتکاب جرائم نسبت به مال،حیثیت و آبرو و ارزشها کم شود. پیشگیری وضعی از جمله تدابیری است که بهتر میتواند در این زمینه با بهرهگیری از روشهای کنترل موثر، از نفوذ کاربران مختلف در اطلاعات و فضای خصوصی دیگران جلوگیری کند.همه اینها، اما منکر نگاه تخصصی قضایی و انتظامی به جرائم رایانهای نیست.
برای توفیق بیشتر در مهار جرائم رایانهای، قطعاً باید سطح علمی و تخصصی در نظام قضایی و انتظامی ارتقا پیدا کند و توانمندی واکنشها در مقابل کنشهای کیفری بالا برود. این تقویت نگاه، چه در رویکرد فرهنگی و چه در رویکرد تخصصی، میتواند زمینهساز برخورد موثر با جرائم رایانهای باشد. جرائمی که باید دوباره تاکید کرد مانند جرائم کلاسیک نیست و باید هم فرهنگی و هم تخصصی، پیچیدهتر با آن مواجه شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: