گفتگو با محمدعلی زم به بهانه فیلم دموکراسی تو روز روشن

نیازمند سینمای اخلاق‌مدار و مردم باور هستیم

در سال‌های میانی دهه 70 تا اوایل دهه 80 دو نهاد مهم فرهنگی کشور یعنی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری تهران با مدیریت محمدعلی زم، روزهای پر کار و متفاوتی را پشت سر گذاشت و حتی به زعم برخی هنرمندان و اهل قلم از آن روزگار به عنوان یکی از موفق‌ترین دوران‌های فرهنگ و هنر انقلاب یاد می‌کنند.
کد خبر: ۳۳۸۶۸۵

محمدعلی زم پس از آن دوره تقریبا در یک انزوای حداقل رسانه‌ای فرو رفت و کمتر به صورت مستقیم وارد فضای فرهنگی و هنری کشور شد و بیشتر در خلوت «خانه خورشید»‌اش به تالیف و پژوهش پرداخت تا این که سال گذشته به عنوان تهیه کننده سینمایی آستین‌ها را بالا زد و به صورت مستقیم با فیلم «دموکراسی تو روز روشن» وارد فضای هنری کشور شد که حاصل آن این روزها در صدر جدول پر فروش‌های سینما در حال اکران است.

این فیلم بهانه‌ای شد تا به سراغ محمدعلی زم برویم و با او درباره مباحث کلان مدیریت فرهنگی کشور با رویکرد به هنر هفتم سخن بگوییم.

«موشک جواب موشک، سینما جواب سینما» عنوان یادداشتی به قلم شما بود که سال‌ها پیش در سر مقاله هفته نامه مهر نوشته شد و در کتاب «فردا برای کیست؟» هم منتشر شد. می‌خواهم بدانم دموکراسی تو روز روشن به نظر خودتان تا چه اندازه منطبق بر تفکری است که در آن روزگار پشت این یادداشت قرار داشته است؟

این یادداشت اگر اشتباه نکنم مربوط به سال 76 است (احتمالاً تیر ماه) و از آن وقت 13سال گذشته است و دقیقا یادم نیست که محتوای آن چه بوده، اما در رابطه با مباحث فرهنگی و بخصوص سینما من چارچوب فکری مشخص و تعریف شده‌ای داشته‌ام و می‌توانم حدس بزنم رویکرد من در آن یادداشت احتمالا چگونگی و لزوم دستیابی به اقتدار سینمای ملی بوده است و شاید افق‌های در پیش‌روی سینمای بایسته را 3 افق ملی، منطقه‌ای و جهانی قلمداد کرده باشم که برای رسیدن به هر یک از آنها باید ساز و کارهای هنری، صنعتی و اقتصادیش را فراهم کنیم. از دیرباز معتقد بوده‌ام جنگ غرب علیه شرق و بخصوص در تقابل با گسترش اندیشه اسلامی یک جنگ فرهنگی است. همین چیزی که در وجه سیاسی آن، این روزها جنگ نرم نامیده می‌شود و براساس آموزه‌های دینی و فکری عقیده داشته‌ام که پیروزی در این نبرد فرهنگی، نیازمند قدرت، اندیشه، ابزارها، اقتصاد و فرهنگ است و تا روزی که سیاستمداران و استراتژیست‌های نظام ما به این باور نرسند ما همواره دچار آسیب خواهیم بود. از این روست که عنوان مقاله را هم در آن روزگار اوج مسائل سیاسی کشور (دوم خرداد 76) موشک جواب موشک و سینما جواب سینما نامیده‌ام. من عقیده دارم جنگ نرم غربی‌ها درست فهمیده نشده است. اگر شده بود مقابله با آن باید از جنس خود آن جنگ صورت بگیرد. نمی‌توان با ابزارهای جنگ سخت به مقابله با جنگ‌نرم پرداخت و انتظار پیروزی داشت. ما سال‌هاست که فرهنگ نافذ و موثر را تعطیل کرده‌ایم و به جای آن یک فرهنگ خنثی، آماری، کلیشه‌ای و بی‌رمق را دستور کار خود قرار داده‌ایم. ابزار جنگ نرم ادبیات، سینما، موسیقی، تئاتر، ماهواره، تلویزیون، قصه و... است و پیامبر ما در 14 قرن پیش فرموده است: « ردّواالحجر من حیث جاء» سنگ، دفاع و تیر خود را به همان سو که (از آن سو) آمده است پرتاب کنید. قاعدتاً پیش زمینه‌ها و فضای ساخت دموکراسی تو روز روشن با مجموعه کاستی‌ها و موانعی که برای تهیه‌کننده خصوصی چون من وجود دارد رسیدن به مصداقی از تفکر همان نوشته و یادداشت است. دموکراسی تو روز روشن قله‌ای را نشانه گرفته است که اخلاق را جانمایه فیلم کرده و از نظر من دموکراسی تو روز روشن مصداقی از یک فیلم ملی، دینی، ایرانی، مخاطب‌مدار و مورد نیاز امروز جامعه است که در شرایط خاص و با وجود سلسله محدودیت‌هایی بخصوص از نظر مالی تولید شده است.

شما معتقدید فیلمتان دارای 4 ویژگی اصلی است یعنی اخلاق، مخاطب مدار بودن، ایرانی و اسلامی بودن. می‌شود برای هر کدام از اینها مصداق بیاورید؟

این فیلم، با قصد مخاطب‌مداری ساخته شده و از این جهت به هدف خود دست یافته است. طبق آمارهایی که از سینماها گرفته شده است بالای 95درصد مخاطبان نه تنها از دیدن فیلم اظهار رضایت می‌کنند، بلکه متناظر با شرایط فکری، روحی و سنی خود ـ بعد از دیدن فیلم ـ برای مدتی متأثر از قصه و فیلم هستند. از نظر فروش هم این فیلم در کنار 10-9 فیلمی که با آن اکران موازی داشته است و اکثر آنها به نیت درو کردن گیشه ساخته شده‌اند همواره جلوتر بوده و در تمام روزهای اکرانش در صدر جدول فروش قرار داشته و همه اینها می‌تواند حکایت از مخاطب‌مداری فیلم کند.

اگر چه با آیین‌نامه جدید وبی وقت وزارت ارشاد که به شورای صنفی تحمیل شد زمان اکران این فیلم نا مناسب شد و آغاز اکران فیلم مصادف با ایام فاطمیه (و تعطیلی آن) و فیلم با فروش ضعیف شروع شد و هفته دوم اکران هم مقارن با امتحانات مدارس شد و هفته سوم مصادف با ایام ارتحال امام (ره) و تعطیلی دو روزه سینماها و در هفته چهارم با ایام سالگرد انتخابات 22 خرداد و حاشیه‌های پیرامون آن مواجه شد که متاسفانه تعدادی از سینماهای نمایش‌دهنده را تعطیل کردند و خانواده‌ها متاثر از این شایعات و محدودیت‌های امنیتی از خانه بیرون نیامدند، هفته پنجم هم با فاجعه شروع جام جهانی فوتبال مواجه شد که تاثیر بسیار منفی روی کل سینما داشت در لابه‌لای این هفته‌ها برگزاری چند آزمون و کنکور بزرگ نظیر آزمون 3 میلیون نفری آموزش و پرورش، 250 هزار نفری پیام نور، 180 هزار نفری (ارشد) دانشگاه آزاد و... عملا اوقات مردم در این ایام طوری اشغال بود که طبیعتاً فرصتی برای سینما رفتن نداشتند، ضمن این که افزایش قیمت بلیت هم در کاهش مخاطب سینما مؤثر بوده است روز سه‌شنبه که بلیت سینما نیم‌بهاست تقریبا به نسبت روزهای هفته نوعا فروش فیلم‌ها دو برابر می‌شود و این نشان می‌دهد که مردم در روز سه‌شنبه چهار برابر روزهای دیگر سینما می‌روند! به هرحال فروش بالای فیلم و صدرنشینی فیلم نسبت به فیلم‌های موازی اکران اهالی سینما را به اعتراف واداشته است که اگر شرایط اکران فیلم مناسب بود این فیلم جزو پر فروش‌های سینما می‌شد.

به ایام فاطمیه اشاره کردید و به تعبیر خودتان، فیلم شما فیلمی مذهبی است. فکر نمی‌کنید مخاطب مذهبی هم بتواند در همین ایام به سینما بیاید و فیلم شما یا به طور کل فیلم‌هایی در ژانر مذهبی را ببیند که تاثیرگذاری اش قطعا در این ایام از تعطیل بودن سینما بسیار بیشتر است؟

ببینید بخشی از ناتوانی سینما مربوط به همین تعطیلات است که قسمتی از آنها میراث پیش از انقلاب است که فیلم‌های خلاف عفت عمومی تولید می‌شد و سینما با مسائل دینی و فکری و ارزشی قهر بوده است. در این سال‌ها این همه فیلم‌های خوب و مثبت و معناگرا داشته‌ایم که اتفاقاً مناسب نمایش در همین ایام سوگواری و تعطیلی است. چرا فرصت بهره‌مندی از این زمان‌ها از سینما گرفته شده است؟ در همین ایام که وزارت ارشاد سینماها را مجبور به تعطیلی می‌کند تلویزیون فیلم سینمایی نمایش می‌دهد. اگر فیلم دیدن برای صد هزار نفری که به سینما می‌روند بد است برای چندین میلیون نفری که در خانه و از تلویزیون فیلم می‌بینند که باید بدتر باشد. این یک بام و دو هوا در فرهنگ، آسیب زننده نیست؟! بعضی از این تعطیلات به نظر من اساساً توهین به سینما و اهالی آن است؛ مثلا شما در روز شهادت بسیاری از امامان هیچ کجای کشور تعطیل نیست فقط سینماها تعطیل است. مگر در سینما غیر این ایام چه اتفاقی می‌افتد که باید در روز شهادت این امام بزرگوار آن اتفاق نیفتد و سینما بدین خاطر تعطیل شود؟! متاسفانه ضعف بنیه و اطلاعات دینی مدیران سینما در این سالیان مانع از مرتفع کردن این تعطیلات از سینما بوده است. مدیریت‌ها با اصرار بر تعطیلی سینما در مناسبت‌های مذهبی سعی در اثبات شخصیت و گرایش دینی خود دارند و این یعنی اجحاف و تجاوز به حق الناس. گناه ضایع کردن حق سینماداران بدبختی که نمی‌توانند از پس هزینه‌های خود برآیند و حق مردمی که از سینما رفتن محروم می‌شوند به عهده چه کسی است؟ از نظر من سینما فقط در 3 روز سال باید تعطیل شود. عاشورا، 21‌رمضان، 28 صفر (رحلت پیامبر) و اگر سینما را یک محیط فرهنگی می‌دانیم در همه سال باید درهایش روی مردم باز باشد. این تعطیلی 3 روزه هم به خاطر بهره‌گیری کارکنان سینما از این مناسبت‌هاست.

وزارت ارشاد به جای تعطیل کردن که راحت‌ترین کار است برنامه‌ریزی اکران فیلم‌های مناسب این ایام را به سینما‌داران توصیه کند. چرا روز شهادت ائمه اطهار که در اکثر آنها، هیچ کجای کشور تعطیل نیست سینما باید تعطیل شود؟ وزارت ارشاد و صدا وسیما باید این سیاست‌های کلان فرهنگی را در کشور طراحی و اجرای درست آنها را هدایت کنند و نباید تسلیم عوام‌زدگی‌ها شوند.

سینما را باید به جایگاهی برسانیم که حتی در روز عاشورا هم در سینما برای آن دسته از افرادی که به هر دلیلی دوست ندارند در مراسم عاشورای سنتی ما شرکت داشته باشند باز باشد و بروند وقایع و حواشی عاشورا را به شکل مدرن ببینند و این یکی از قله‌هایی است که سینمای جدی ما باید به آن سمت حرکت کند و رسیدن به آن از طریق پرداختن و اهمیت دادن به ژانر مذهبی و دینی با نگاه عمیق، اصیل و حرفه‌ای است.

آقای زم! شما مدت‌های زیادی بود که ورود مستقیم به حوزه فرهنگ و هنر نداشتید. چه مجموعه عواملی باعث شد که در این زمان و در قالب تهیه‌کننده‌ای از بخش خصوصی وارد فضای فرهنگی کشور شوید؟

ببینید اساسا مشکل فرهنگ و تولیدات فرهنگی کشور فقدان پشتوانه فکری است و نقطه آسیب فرهنگ هم اتفاقاً از تولید همین محصولات بی‌بته (فکر) آغاز می‌شود. محصولاتی که در تولید، عرضه، مخاطب مداری آنها بنیاد فکری وجود ندارد و من به فضل و رحمت خداوندی همواره در این سالیان با کارهای فرهنگی که مبتنی بر تفکر نبوده مشکل داشته‌ام. از نظر فلسفه انسان شناسی تفکر تنها صفت منحصر به فرد انسان الهی نسبت به دیگر موجودات است و در قرآن در تکریم اندیشیدن آیات زیادی وجود دارد. متاسفانه فکر در جامعه اسلامی ما غریب و مظلوم مانده است. ما در نظام اسلامی باید تفکر سالاری و اندیشه سالاری را ترویج و تقویت می‌کردیم تا جامعه ما به دولت فکر دست بیابد، اما متاسفانه فکر دولتی ما را از دولت فکری بازداشته است. فکر ارزشمندترین ثروت و میراث یک ملت و تاریخ است.

کار فرهنگی اگر بخواهد تاثیر گذار باشد باید شالوده و بنیادش فکر باشد. این که چه چیز و چه یافته‌هایی سبب این نوع تفکر و اندیشه می‌شود یک بحث فلسفی و روانشناختی تؤامان و جداگانه است. بخشی از اسباب تفکر، از طریق احساس‌های دریافتی از پیرامون و جامعه به‌دست می‌آید و من مدت‌هاست که از جامعه پیام‌ها و پیامک غیراخلاقی دریافت می‌کنم و همین دریافت‌ها سبب انتخاب و پیدایش فکر دموکراسی تو روز روشن شده است. اگر دعوت به فکر کردن در جامعه نضج بگیرد، مردم به سمت خلاقیت و پیدا کردن شیوه درمان دردهای اجتماعی سوق پیدا خواهند کرد و مأموریت نخست دستگاه فرهنگ کشور همین برانگیختگی فکری است. بسیاری از حکومت‌ها از برانگیختگی عقلانی مردمان خود هراس دارند و از آن پرهیز می‌کنند و اساساً سمت و سوی تفریحات رسانه‌ها و ابزارهای فرهنگی خود را به سوی نوعی غافل کردن و یا غافل ماندن جامعه از تفکر می‌کشانند و در واقع مردم را استحمار و استغفال می‌کنند. تفکر در این جوامع مساوی دردسر نمایانده می‌شود و با ترویج شعار بی‌خیالی و «سری که درد نمی‌کند را نباید دستمال بست» و... مردم به سمت فکر نکردن سوق داده می‌شوند جامعه اسلامی آن جامعه زنده‌ای است که فکر، ذکر جامعه می‌شود و مردم آن جامعه مداوم در پی چه باید کرد؟ می‌گردند و جامعه متفکر و متذکر هیچ‌گاه و به هیچ قیمتی از اخلاق فاصله نمی‌گیرد و اخلاق قطب و قبله مردمان جامعه فکور می‌شود.

من مدتی است احساس می‌کنم که جامعه از منطق اخلاق ارزشی خود فاصله گرفته است و روابط غلط اجتماعی ناشی از این بد اخلاقی‌ها، تولید عصبیت‌های جمعی و فردی کرده است و در چنین وضعی نه‌ تنها جامعه به سوی هرم و قله ارزشی خود حرکت نمی‌کند که بالعکس روز به روز از ایستگاه پیشین خود افول کرده و پایین‌تر می‌رود. به نظرم یکی از راه‌های درمان بی‌خیالی، بهره‌مندی از سینمای غیرریاکارانه، اخلاق مدار و مردم باور است. مردم از چیزهایی که باور داشته باشند تأثیر می‌پذیرند. سینما امروز شاه کلید تعمیق و اثر بخشی همه رسانه‌ها و ابزارهای هنری است و این سینماست که از تئاتر، ادبیات و موسیقی تاثیرگذارتر است.

از منبر چطور؟

از منبر هم مهم‌تر است. منبر یک شیوه سنتی پیام‌رسانی چهره به چهره است که در جای خود بسیار ارزشمند بوده و هست، اما در منبر فقط دو عنصر تاثیرگذار وجود دارد. نخست موضوع و دیگر نحوه بیان و ادبیات گوینده است که متخلق بودن گوینده در تأثیر وضعی القای کلام او نقش اساسی دارد، اما در سینما ده‌ها عنصر تأثیر گذار وجود دارد و سینمای جدی سینمایی است که توانسته باشد از حداکثر عناصر بهره‌مند باشد.

همین دغدغه‌ها و تاثیرگذاری‌ها دست به دست هم دادند و من را بدهکار مردم کردند و من برای پرداخت بدهی خود به سراغ دموکراسی رفتم.

منظورتان از دموکراسی، فیلم است یا دموکراسی به مفهوم عام؟

نه من هر جا که می‌گویم دموکراسی منظورم فقط فیلم دموکراسی تو روز روشن است و سایر دموکراسی‌ها را الهی نمی‌دانم چه در روز غیر روشن و یا شب تاریک باشد. فقط دموکراسی تو روز روشن یک دموکراسی الهی است که در آن ناچیزترین و گناهکارترین انسان‌ها فرصت حرف زدن در برابر قادر مطلق و خدای بزرگ و در محضر الهی او را دارند و خداوند خالق فرصت‌های بازشناسی و بازیابی افراد خطاکار است. از نظر من نظامات اجتماعی دینی باید از قدرت سعه صدر و رفتار دموکرات منشانه بیشتری به نسبت نظام‌های غیر دینی برخوردار باشند، چرا که ذات دموکراسی در ذات دین مستتر است و نظام‌های غیرالهی فقط ادای ظاهری دموکراسی را در می‌آورند و صورتی از دموکراسی را در جامعه خود نقاشی می‌کنند و می‌نمایانند. آزادی ناشی از قدرت است و خداوند قادر مطلق، بهترین و بیشترین سهم آزادی را برای بندگانش اختصاص داده است.

البته این فیلم گرچه آن طور که باید از پس بازگرداندن سرمایه تولیدش برنیامده است، اما تأثیر معنوی و پیام‌های حاشیه‌ای آن ان‌شاءالله تا حدودی جبران خسارت روحی ناشی از زیان مادی‌اش را خواهد کرد. به قول آقای گلزار می‌گوید من بعد از مدت‌ها از ایفای نقش حضرت جبرئیل، هنوز تحت‌تأثیر حضور این حضرت در زندگی روزانه خود هستم و اگر هر تماشاگری بعد از دیدن فیلم فقط 5 دقیقه فرصت فکر کردن به خود را پیدا کند، فیلم مأموریت خودش را انجام داده است. چند سالی است که به همکاران سینما و نمایش خانگی چنین القاء و وانمود شده است که مردم از سینما و فیلم فقط خنده ناشی از لودگی می‌خواهند و در پی دیدن اثر جدّی نیستند. دموکراسی... ثابت کرد این تحلیل درباره همه مردم درست نیست و آنجا که کار جدی در کنار کار هجو، سطحی و سخیف باشد، مردم کار جدی را ترجیح می‌دهند.

به نیاز سینمایی مردم اشاره کردید که این روزها بخش غالب و عمده آنها فیلم‌هایی است که مردم را می‌خنداند و از طرفی فیلم شما هم مردم را تا حدودی در سینما می‌خنداند. از نظر شما آیا تفاوتی بین این خنده‌ها وجود دارد؟

خندیدن و خنداندن از اوصاف الهی در حق انسان است و در این اوصاف الهی آنچه مهم است جهت خندیدن و خنداندن است، مردم برای چه و به چه چیزی می‌خندند؟ گاهی خنده‌ها به مثابه نالیدن و گریه کردن هستند و از سر بیداری و توجه به ضعف‌ها و عقب ماندگی‌های نفسانی خود، ضمن این که خندیدن ناشی از یک اثر طنز با خندیدن متأثر از یک اثر کمدی (کمیک) متفاوت است و این تفاوت ناشی از جهت خنده است. لحن دموکراسی لحن طنز است و خنده در آن با خنده در اثر کمدی متفاوت است.

این نکته را هم بگویم که آنچه شما از آن در سینمای ایران به عنوان وجه غالب یاد کردید منحصر به این 4 سال یا 12 سال اخیر نیست. متاسفانه نگاه سیاسی حاکم بر فرهنگ اخلاق، اقتصاد و... ما را دچار دست‌اندازهای تحلیلی کرده و هر کس در پی آن است که خود و دوره خود را خوب و گذشتگان را بد نشان دهد و اساساً قضاوت‌های غلط آدمی ناشی از دو چیز است. یکی علم غلط (جهل) و دوم حب و بغض‌های جناحی. الان عده‌ای می‌گویند انحراف در سینما مربوط به دوره اصلاحات است و عده دیگری می‌گویند مربوط به دوره دولت اخیر است! به نظرم تا زمانی که با آگاهی الهی و بدون بغض جناحی پژوهش نکنیم نمی‌توانیم به نتیجه علمی برسیم هر پژوهشی که مبتنی بر پیشداوری باشد، نتایجش علمی و الهی نخواهد شد. سینمای سخیف معلول علل فراوانی است که صرفاً به دوره این یا آن رئیس جمهور مربوط نمی‌شود. من صرفنظر از آگاهی‌های سینمایی پیش از انقلاب از سال 58 در سینما مستقیماً حضور داشته ام و جز برهه‌ای کوتاه در دهه شصت می‌گویم سینمای بعد از انقلاب هیچ وقت آن حرکت لازم و شتاب جدی را برای رسیدن به اوج موعود و کمال مطلوب خود نداشته است و به دلیل فقدان یک تفکر و طرح راهبردی کلان برای سینما نتایج همان برهه کوتاه هم در گذر زمان دستخوش نارسایی‌ها و بی سامانی‌های بعدی شد.

دقیقا چه دوره‌ای؟

چهار پنج سال میانی دهه 60 سینما دارای یک تعریف نسبی با ثباتی شد و یک ساختار نسبی منظمی پیدا کرد. اهالی سینما تا حدودی می‌دانستند که این ساختار خوب نیست. این بد قانونی یا ناپسند بودن با ثبات را بر بی‌قانونی ترجیح می‌دادند و خود را متناسب با آن تنظیم و کوک می‌کردند از نظر من (هم آن روز و هم امروز) آن چیز نسبی حتی با سینمای ملی آمیخته به تفکر دینی فاصله داشت اما به لحاظ ساختاری، آن ثبات، پسندیده بود و اتفاقاً همه ضعف‌های عارض بر سینمای بعدی به خاطر کم‌کاری، سلیقه گرایی و تاخیرهایی بود که در آن دوره کوتاه وجود داشت. اگر در آن دوره 5 ـ4 ساله همه چیز خوب، اصولی و زیربنایی تدارک می‌شد، ویرانی‌های بعدی بزودی کارساز نمی‌شد.

مدیریت‌های فرهنگی قاتل بی‌چون و چرا و بی‌رحم فرصت‌های انقلاب بوده‌اند، همین امروز هم ببینید چه فرصت‌هایی در حال فوت شدن است.

اما در سال‌های اخیر کارهای خوبی در حوزه ادبیات انقلاب و متعهد انجام شده است. در همین حوزه هنری که سال‌ها مدیریت آن را شما بر عهده داشتید کتابی مانند دا منتشر شد.

بله کتاب دا، اثر خیلی خوبی است اما ببینید این اثر خوب معلول و محصول چه اتفاقی در بخش ادبیات و فرهنگ است. اتفاقی که در دهه 60 در حوزه هنری براساس یک بینش سالم و یک طرح جامع و یک نگاه آینده‌نگر در حوزه خلق ادبیات مقاومت به وجود آمد و منجر به خلق آثار ادبی و اساساً پیدایش ادبیات جدید جنگ شد. کشورهای فراوانی در جهان خصوصاً در دو سه قرن اخیر جنگ داشته‌اند اما چرا همه آنها صاحب ادبیات نشدند؟! چرا جنگ ما صاحب ادبیات شد؟ این یک پرسش است که باید پاسخ آن را بدون بغض و جناح بندی از دل تاریخ این دو و نیم دهه انقلاب استخراج کرد. کتاب دا یکی از صدها کتاب ارزشمندی است که از دل این ادبیات بیرون آمده و در سال80-79 طرح نگارش و تالیف آن آغاز شده است. ما باید طبق برنامه تا پایان دهه 80 حداقل 5 هزار عنوان کتاب ادبیات جنگ در حوزه هنری منتشر می‌کردیم که ممکن بود صد نمونه آن مثل دا باشد. از همین انرژی اندک موجود که جوهره و زمینه لازم را برای رشد چند صد درصدی داشته است چون برنامه ریزی لازم را نداشته است هم درست استفاده نکرده‌ایم. همین کتاب دا که مثلاً یک صد چاپ داشته است اگر متوسط هر چاپش 3 هزار جلد بوده باشد یعنی 300 هزار جلد از آن چاپ شده در حالی که ما بیش از 70 میلیون جمعیت داریم. که 50 میلیون نفر آن جوان هستند که می‌توانسته‌اند خواننده این کتاب باشند. مطالعه این کتاب می‌توانست به یک پُز و مُد ملی تبدیل شود.

فکر می‌کنم فقدان نظام اندیشگی در فرهنگ و فقدان ساختار آمد مهندسی فرهنگی سبب به هم ریختگی، ژولیدگی و یله گی اخلاق اجتماعی شده است.

به یله‌گی و نداشتن ساختار و برنامه مشخص اشاره کردید. من فکر می‌کنم هنر متعهد و انقلابی علی‌رغم این که بسیاری از سازمان‌ها ادعای متولی بودن آن را دارند، امروز پایگاه واقعی ندارد. در حالی که مثلا حوزه هنری در روزگار شما به واقع یک پایگاه برای هنر متعهد بود. به نظر شما چقدر فقدان چنین پایگاه فعال و متفکری آسیب هنر و ادبیات و سینمای امروز ماست؟

مشکل ما در کشور این بود که یک حوزه هنری داشتیم بقیه دستگاه‌ها و نهادهای فرهنگی بجای آن که تلاش کنند به آن برسند و حتی از آن جلو بزنند کارشان شده بود نگاه کردن، حسادت کردن و تخریب آن یکی! بالاخره علی‌رغم میل و اراده حاکمیت مبنی بر لزوم تقویت حوزه همان نگاه‌های سخیف، حوزه را از پا در آورد و انداخت، ما در حوزه هنری به فرهنگ نگاه مغز افزاری داشتیم و این نگاه، هنر حوزه را آمیخته و همراه تفکر و برنامه کرده بود و آن برنامه، حوزه را به داشتن یک ساختار هدفمند رسانده بود و این ساختار هدفمند، موجب پیدایش جهش دائمی در همه اجراء شده بود و در این جهش، همگان می‌دانستند که چگونه باید حرکت کنند و به کجا باید بروند و در تعریف حرکت در حوزه، سبقت داشتن فردی، جمعی، صنفی، تخصصی و... یک ارزش تلقی می‌شد.

در آن روزگار و در نزد ما جنس فرهنگ و هنر از جنس باغ و گل که نیازمند پروریدن است دانسته شده بود و این نگاه، با نگاه تبدیل فرهنگ به یک نگاه پرورشی و تکثیری متفاوت بود. یکی از مسوولان فرهنگی کشور گفته بود در حوزه، هنرمند خوب مانند میگو باید تکثیر شود، وقتی در این نگاه پروار کردن جایگزین پروریدن می‌شود نتیجه‌اش غلبه سخت‌افزار بر مغز افزار و گسترش بروکراسی بر توسعه انسان‌گرایی می‌شود. پروار کردن مربوط به گاوداری و استخر میگو و ماهی داری و... است اما در پروریدن که کار باغبانی است کسی دنبال بزرگ و درشت کردن گل نیست. باغبان در پی هیکل تراشی و جثه‌گرایی گل نیست. دنبال زیبایی و خاصیت بخشیدن و بو و تاثیر گذار کردن گل در روحیه و رفتار آدمی است. نزد باغبان هرچه گل کوچک‌تر باشد، از ارزش مینیاتوری بیشتری برخوردار می‌شود.

متاسفانه نگاه به هنر، سینما و ادبیات از یک نگاه پرورشی و مغزافزاری به یک نگاه سخت‌افزاری و پروار کردنی تبدیل شده است مدیران فرهنگی کشور در عرصه فرهنگ و سینما به دنبال عدد و رقم رفته‌اند؛ کیفیت را به کمیت تبدیل کرده‌اند. الان هم همین پدیده کمیت گرایی به نوعی در اغلب بخش‌های فرهنگی کشور علائم‌ نگران‌کننده‌اش آشکار شده است؛ مثلاً در همین قضیه تولید و اکران فیلم‌های سینمایی اصرار کرده‌اند که امکان حداکثری فعلی تولید و اکران که حدود 50 فیلم است به 80 ـ70 فیلم افزایش پیدا کند. نتیجه این شده است که همه فیلم‌ها قربانی اکران شوند برای این مقدار تولید لزومی ندارد که در کشور 8 منطقه سینمایی ایجاد کنیم و در هر منطقه در هر سال مثلاً این تعداد فیلم ساخته شود، این سیاست‌ها تماماً برخاسته از پدیده کمیت گرایی در فرهنگ است که با ذات فرهنگ (که کیفیت‌گرایی است) ناسازگاری دارد.

ما در سال‌های اخیر عمدتاً عناصر مادی فرهنگ را برای اصلاح اوضاع فرهنگی افزایش داده‌ایم. با این که شعار معنوی داده‌ایم و فرهنگ را برای ارتقای معنویت می‌خواهیم، اما رفتارمان با فرهنگ مادی و ابزاری بوده است. به نظر من مبدأ گیر و گرفتاری فرهنگ ما از جایی شروع شد که نگاه فیزیکی و مادی را جایگزین نگاه متفکرانه و معنوی به فرهنگ کردیم. نگاه کمیت گرا، قدرت مدار، پول محور و امنیت باور به فرهنگ، هیچ‌گاه ما را به هنر مطلوب و فرهنگ موعود نخواهد رساند.

راهکاری که شما برای این آسیب دارید چیست؟

بازگشت و فقط بازگشت...

به چه چیزی؟

بازگشت به جایگاه واقعی فرهنگ که با یک توبه عمومی به درگاه خداوند آفرینش گر فرهنگ آغاز خواهد شد، توبه از جفایی که به فرهنگ، منابع مسلمین، سرکوبی استعدادها و... کرده‌ایم. باید فرهنگ را از جنس ساخت و ساز بیرون ببریم. فرهنگ از جنس آهن و جوش و سیمان و بلوک نیست که ساخته شود. فرهنگ خروش درونی است نه جوش بیرونی! ما داریم فرهنگ را جوشکاری می‌کنیم. از این جوشکاری پیشرفتی حاصل نمی‌شود. باید کاری کنیم که فرهنگ اسباب خروش شود؛ خروشی آرمانی برای رسیدن به آمال و آرزوها و پیدا کردن گمشده‌ها.

در ادامه صحبت شما من فکر می‌کنم که آرزوها و آمال ما هم در مقایسه با نسل انقلاب بشدت کوچک شده است. پدر من آرزویش در نوجوانی و جوانی این بود که یک نظام دینی و انقلابی و اسلامی در جامعه و حتی جهان ایجاد شود و حالا بزرگ‌ترین آرزوی بسیاری از جوانان و نوجوانان این شده است که از سد کنکور عبور کنند!

بله و به تبع کوچک شدن آرزوی نسل بالنده فردا... متاسفانه پدر و مادرها هم آرزوهایشان کوچک شده است. پدر و مادرها روزگاری می‌خواستند در پرتو جامعه سالم داشتن، فرزندانشان ابن‌سینا و ابوریحان و رازی و شیخ مفید... شوند اما الان نگرانند که فرزندشان معتادشیشه و کراک و... نشود.

دقیقا همین طور است. وقتی آرزوهای بزرگ از یک گوشه کوچک و سطحی شود تدریجاً زاویه پیدا می‌کند و همه چیز را کوچک می‌کند، روزی آرزو داشتیم که مستضعفان جهان را رهایی ببخشیم و مثلاً با سینمایمان جهان را هدایت کنیم، الان در پی آن هستیم که چرا نمی‌توانیم فقر را از جامعه بزداییم و چگونه در برابر هجمه‌های رو به گسترش سینمای هالیوود خود را حفظ کنیم. روزگاری فرهنگ را اساس کار خود می‌دانستیم، امروز باور کرده‌ایم که فرهنگ نداریم و باید آن را بسازیم (فرهنگ‌سازی کنیم) در فقدان فرهنگ، ما به عمله‌های فرهنگی تبدیل شده‌ایم، یکی باید آجر بیاورد دیگری کارگری و دیگری بنایی کند تا این فرهنگ ساخته شود.

اصلا مگر فرهنگ ساختنی است؟ عناصر پیدایش یک فرهنگ بیشتر درونی، معنوی، اعتقادی و ناشی از باورهای اخلاقی است. فرهنگ جوشش درونی است و مانند فواره خود را بالا می‌زند. با مصالح بیرونی و رفتارهای خیابانی و بخشنامه اداری و استفاده از قدرت امنیتی و سیاسی نمی‌توانیم فرهنگ دلخواه را پدید بیاوریم. فرهنگ آبشار نیست، فواره است؛ باز هم تاکید می‌کنم که فرهنگ ساختنی نیست، پروار نیست و سهم باغبان در پرورش گل سهم مادی اندکی است. عمده موفقیت از آن خداوند است که در پر‌تو نیت، رفتار و گفتار صحیح باغبان در بهره‌گیری از عوامل طبیعی (نظیر آفتاب و باران...) متجلی می‌شود. ما آن چنان خود را مقتدر می‌دانیم و عوامل مادی در اختیار خود را کامل می‌دانیم که سهم خداوند را در موفقیت خود فراموش کرده‌ایم. باید بدانیم که با فراموش کردن خداوند و نادیده گرفتن سهم عوامل متافیزیک در زندگی و سر نوشت خودمان نمی‌توانیم در جامعه و جهان وحشت‌زده امروز خود و آدم هایمان را تربیت کنیم.

پس برای همین در دموکراسی تو روز روشن به نوعی وارد فضای متافیزیکی و زندگی در برزخ شده‌اید؟

دقیقا... در فیلم دموکراسی تو روز روشن خواستیم آقای ستوده را وارد یک زندگی برزخی و الهی و متافیزیکی کنیم تا مردم به نتایج غوطه‌ور شدن در مادیگرایی و آلوده شدن به اعمال و نیات دنیوی خود آگاه شوند. مردم باید باور کنند و بپذیرند که زندگی در این جهان،زمینه و مقدمه زندگی جاودانه در جهان دیگر است. «الدنیا مزرعه الاخره» هرچه اینجا بکارند آنجا کشت می‌کنند. تا این مساله باور نشود اخلاق درست نمی‌شود، روابط انسانی، رعایت حقوق اجتماعی انسان ها، حق آزادی برای یکدیگر قائل شدن، احترام به یکدیگر، همه و همه در پرتو معاد باوری حاصل می‌شود. تا مردم نفهمند که فردا به حسابشان رسیدگی می‌شود، نخواهند توانست امروز به حساب خود رسیدگی کنند.

فقط پایبندی به حقیقت، حقانیت قیامت، ایمان داری و کسب تقوای الهی است که مردم از تجاوز به حقوق یکدیگر (حتی به اندازه پر کاهی) دست برمی‌دارند.

این سوال و جواب شما فرصتی شد تا در بخش پایانی گفتگو دوباره گریزی به فیلم بزنیم. من در چند جا دیدم و خواندم که شما کمی گلایه داشتید و می‌خواهم بپرسم فکر می‌کنید اگر نام شما به عنوان تهیه‌کننده پای این فیلم نبودید، اتفاق دیگری برایش رخ می‌داد و مثلا در جشنواره فیلم فجر جوایزی می‌گرفت و توجه بیشتری به آن می‌شد؟

همین جا بگویم که ما از اول فیلم را برای جشنواره نساختیم. اصلا من در همه مدت فعالیت سینمایی و هنری‌ام پایبند قضاوت و ادراک و... هیچ جشنواره‌ای نبودم و تاکنون هم هنوز پایم به هیچ جشنواره (خارج از کشور) نرسیده است. گرچه متاسفانه در بین مسوولان، مدیران و مردم رفتن به محافل و جشنواره‌های خارجی امروز یک ارزش قلمداد می‌شود.

من هیچ وقت رویکرد جشنواره‌ای نداشته ام و عقیده دارم که اغلب جشنواره‌ها سیاسی و ابزار دست سیاستمداران هستند و از این جهت فرقی هم نمی‌کند که جشنواره داخلی یا خارجی باشد و در جشنواره‌های داخلی هم نگاه سیاسی رایج شده است. معاون سینمایی وقت وزارت ارشاد وقتی فیلم «آدم برفی» را دید به من تلفن زد که فلانی من دست تو و یکایک عوامل فیلم را می‌بوسم، فیلم از نظر سینمایی هیچ چیز کم ندارد و سرآمد همه فیلم‌هاست؛ اما ما نمی‌توانیم آن را در جشنواره نمایش دهیم چون همه بساطمان را به هم می‌ریزد و همه جوایز جشنواره را از آن خود می‌کند و این با سیاست وزراتخانه سازگاری ندارد.

اما خیلی از فیلم‌هایی که در زمان مدیریت شما در حوزه هنری تولید شدند به جشنواره‌های خارجی رفتند.

همه می‌دانند در حوزه هنری من شخصا موافق شرکت دادن فیلم‌ها در هیچ جشنواره‌ای نبودم، اما شیوه مدیریتی من آمیخته با احیاء و حفظ حقوق همگان خصوصاً هنرمندان بود و به دلیل احترامی که برای کارگردان قائل بودم این حق را به آنها داده بودم که آنها انتخاب کنند فیلمشان به جشنواره راه پیدا کند یا خیر؟ برخی از کارگردان‌ها علاقه‌مند به حضور در جشنواره و برخی دیگر با من همسو بودند.

از این جهت فیلم دموکراسی تو روز روشن برای جشنواره ساخته نشده بود و مقصد آن از ابتدا مخاطب بود و کارگردان و گروه سازنده علاقه‌مند به حضور در جشنواره بودند. من هم به خاطر محدودیت امکانات تبلیغاتی نظرشان را بر نظر خود ترجیح دادم تا از امکان رسانه‌ای جشنواره برای معرفی و تبلیغ استفاده کنیم. در جشنواره به صحت نظر خود رسیدیم که دموکراسی تو روز روشن فیلمی شده که روی مخاطب خود تاثیر می‌گذارد و ظاهرا در یکی از برنامه‌ها و گزارش‌های تلویزیونی علی‌رغم موضع منفی مدیران آن برنامه نسبت به فیلم اغلب مردمی که از سینماها بیرون آمده بودند از دیدن فیلم اظهار رضایت کرده بودند.

گلایه ما از دست‌اندرکاران جشنواره‌ها همیشه یک چیز است و آن این که رعایت انصاف و اخلاق را داشته باشند، چرا حقوق الهی و انسانی را نادیده می‌گیریم! چرا با سعه صدر و نگاه ملی به سخن پیغمبرمان عمل نمی‌کنیم که می‌فرماید: انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال... چه کار دارید این فیلم از آن کیست؟ ببینید فیلم چه حرف و اندیشه و تأثیری دارد؟ آیا حرف و پیام فیلم به درد جامعه می‌خورد یا نه؟ همه ما باید به یک اندازه نگران فروریزی بنیان‌های اخلاقی جامعه باشیم.

سینا علی‌محمدی
‌ گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها