بی پرده سخن می گویم

اشاره: زیگفرید لنس ، نویسنده و رمان نویس معاصر آلمان ، از نویسندگان دهه 70 و معاصر کسانی چون گونترگراس است. لنس 77ساله نیز از نویسندگان ادبیات پس از جنگ است که شهرت زیادی
کد خبر: ۳۳۷۹۶
در آلمان و اروپا دارد. آخرین اثر او دفتر اشیای گمشده نام دارد.
او در این اثر، گم کردن را انگیزه اصلی زندگی ، روح گذشته و شغل نویسندگی اش می داند. بیش از 50سال است که به نوشتن مشغول است و موفقیت های زیادی در این مدت به دست آورده است.
گفتگوی هفته نامه آلمانی زبان اشپیگل را با زیگفرید لنس ، نویسنده آلمانی می خوانیم.

آقای لنس ، این روزها بازار کتاب نویسندگان دهه 70 خیلی پر رونق است ؛ رمان جدیدی از شما، آثار جدیدی از گونترگراس ، والتر کمپوفسکی ، مارتین والزر و کریستا ولف . انتشار این آثار در ادبیات پس از جنگ سر و صدای زیادی به پا کرده است.
حضور مداوم نویسندگان پیر در صحنه ادبیات آلمان شما را به تعجب وانمی دارد؛

واقعا نه. زیرا بسیاری از همکارانم را که شما از آنها اسم بردید و من شخصا آنها را می شناسم ، می دانم که می توانند هنوز بدرخشند و قادرند آثار بزرگی خلق کنند.
همه اینها نویسندگانی پرتلاش و پرکارند و من هیچ تعجبی از پرکاری شان ندارم. خود من نیز پشتکاری قابل اطمینان و اراده ای بسیار قوی دارم.

اما گفته هایتان برخلاف قهرمان رمان «دفتر اشیای گمشده» است. هنری 24 ساله ، آدم جاه طلبی نیست و در «دفتر اشیای گمشده» در راه آهن کار می کند.
انسانی است که به زمان خودش تعلق دارد و با جوانانی که بلند پرواز هستند، قابل مقایسه نیست. او به برخوردهای روزانه مردمی که چیزی را گم کرده اند و به او رجوع می کنند، عشق می ورزد.
گم کردن چه جذابیتی برای شما دارد؛

من آن را به شکل نمادین درک می کنم؛ مثل گم کردن و پیدا کردن تجربه های روزانه انسانهاست؛ اما بعضی وقتها این موضوع می تواند با یک بعد تقدیری قابل شناخت باشد.
برای من جالب است که چیزهایی که گم می شوند، چه حسی در ما به وجود می آورند و یا حتی دوباره پیدا کردن آنها.

در بخشی از رمان دفتر اشیای گمشده، قهرمان رمان ، هنری ، چمدان گمشده ای را که متعلق به یک ریاضی دانی است که میهمان کشوری دیگر بوده ، به او بازمی گرداند. این حرکت زندگی هنری را دچار تحول اساسی می کند؛
بله، هنری بسیار تغییر کرد و خودش را در پایان یک کار پیدا کرد.
این رفتار همان طور که شما گفتید همان جاه طلب نبودن است. او معیار اعتماد را از طریق پیدا کردن یک قطعه شی به دست آورده است.

وقتی موتورسواری به یک نامه رسان سفیدپوست حمله می کند، هنری مقاومت می کند آیا این برخورد در روح و روان شما هم وجود دارد؛

LENZ2

من با تاکید خاطر نشان می کنم که افراد جوان توانایی چنین مقاومت ها و قدرتهایی را دارند. بسیاری از همکارانم و خود من ، مدتها فکر می کردیم انسان باید با خواهش و پیشنهاد وارد گفتگو شود.
همواره در پرشها و دورخیزهای هنری تلاش شده است کار اعتقادی نشان داده شود؛ اما بی نتیجه مانده است ، پایان نمی پذیرد. کافی است به دانشمند موزامبیکی فکر کنید که در آلمان قربانی مرگ شد.

هنری مدتها در این اندیشه است که باید انگیزه مردان زورگو را درک کند، تا این که روزی راکت هاکی روی یخش را بر می دارد و به یک قربانی قوی کمک می کند.
دیگر اطرافیانش با او هم عقیده می شوند. آیا این قضاوت واقعا نشانه روزنه امید است؛

وقتی حرف و سخن کمکی نمی کنند، فقط عمل است که می ماند، از همین رو من به یک چیز معتقدم؛ استقامت و مقاومت. به همین دلیل، پرسش من این است که آیا زور متقابل / قدرت متقابل نمی تواند آخرین اعتراض علیه چنین رفتارهایی باشد؛
هنری مدتها بدقت نظاره گر رفتار آدمها بوده و با ملاحظه دلیل می آورد و سرانجام تصمیم می گیرد به گونه ای جدید با مسائل برخورد کند: با عمل و مقاومت.

آیا مردان زورگو هم به آن اعتقاد دارند؛ آنها گرچه فرار می کنند، اما باز می گردند.
نه حتما، ولی دفاع متحدانه می تواند آنها را متقاعد کند

چرا هنری پلیس را صدا نمی زند و خواهرش سپس آن کار را می کند و پلیس زمانی می آید که مردان قوی فرار کرده اند.

LENZ4

دقیقا همین طور است. پاسخ انعطاف پذیر نبودن پلیس است ؛ یعنی بعضی وقتها کمک در یک آن ، ضروری است. لحظاتی وجود دارد که انسان برای اقدام شخصی باید خودش تصمیم بگیرد و ضربه را وارد کند.

هنری پیشتر مردان بزهکار را به عنوان انسانهایی گم کرده در نظر گرفته است ، که چیزی را از دست داده اند و یا از دستشان گرفته اند.
آیا آنها به همین دلیل به دفتر اشیا گمشده تعلق دارند؛

این تفکر، دلخواه من است. هیچ تبرئه ای نباید در میان باشد، ولی بدیهی است انگیزه فرد بزهکار به عنوان یک فرد گم کرده باید درک شود. آنها مناسب و در خور رمان دفتر اشیای گمشده هستند.

دفتر اشیا گمشده ، در نوع خود بسیار رویایی و افسانه ای است ، به این معنی که هر کس چیز گمشده ای دارد، می تواند در این دفتر آنرا پیدا کند.
آیا به نظر شما این تصور تا حدی دور از واقعیت نیست؛

اساسا در رمان دفتر اشیای گمشده به اطراف و گذشته می نگرم. هر کس بخوبی می داند بسیاری از چیزها پیدا نخواهند شد. شانس پیدا کردن ، برای من جالب است.
هنگام گم کردن ، اوقات تلخی ، عصبانیت و ناراحتی پیش می آید و من می خواهم در این دفتر این ویژگی ها را نشان دهم.

آیا نمی ترسید از این که به عنوان فرد غیرمدرن تلقی شوید؛
من به هیچ وجه مخالف آنچه در نظر شما مدرن است ، نیستم. اما پرسش این است که چه کسی تعیین می کند، مدرن چیست ؛ وقتی شما یک موضوع زیبای متقاعدکننده به من ارائه می دهید، من حاضرم مطیع آن باشم.

ما نمی خواهیم شما به هیچ چیزی اعتقاد نداشته باشید، بلکه فقط بدانید آیا فرار از درونگرایی روانی مطابق نیت درونی شما - به عنوان نویسنده - است؛
این وظیفه ادبی من در برابر خواننده است. مخاطب باید خودش چیزی در شخصیت ها پیدا کند.

شما همواره درونگرا نیستید. صحنه هایی هم نشان از شرح حال خودتان دارد، اما بدون توصیف و توضیحی جامع از زندگی تان.
آیا چیزهایی وجود دارد که در آینده باید انتظار آن را داشت؛

من اجازه نمی دهم چنین چیزهایی در آینده روشن شود. شما اصلا نمی دانید که من چندان اعتمادی به پیری ندارم. من نمی توانم مثل تولستوی زندگی کنم.

LENZ5

خداوند به لحاظ کیفیت آثار تولستوی 120سال به او عمر عطا کرد، اما من به بیش از چند سال دیگر امیدی ندارم.

کریستاولف ،4دهه پیش یادداشت های روزانه اش را چاپ کرد. آیا شما هم در آن زمان دست به این کار زدید؛
فقط یک بار در زندگی ام. نوشتن آن یک سال زمان برد؛ همان سال عروسی با زنم. زمان کوتاهی بود و آن هدیه مخصوص من به همسرم بود.

هنوز هم درباره سیاست ، احساس ناراحتی و عصبانیت می کنید؛ وقتی چیزهای هیجان انگیز جلوی چشمانم ظاهر می شوند، درست مثل سرد و گرم دنیا که مرا پخته می کند. زمانی در تنهایی به سیاست سالم کشورمان فکر می کنم.
همه انسانهای پیر را می شناسم ، حتی انسانهای فقیری که دردهای بزرگ دارند.

با اظهارات علنی سیاسی تان ، شما به عنوان یک فرد بازدارنده و پیشگام معروف هستید. زمانی یکی از مبارزان ادبی حزب (SPDسوسیال دمکرات آلمان) به شمار می رفتید؛
طبیعتا به تحرک شخصی هر آدمی بستگی دارد. از همین رو باید به شما بگویم ، سیاستمدارانی که هفته ها یا ماهها از میز نوشتن خداحافظی کرده اند، امروز دیگر براحتی نمی توان آنها را پیدا کرد.
من با افرادی چون ویلی برانت و هلموت اشمیت تجربه های مشترک نسلی دارم.

انتشار رمان حرکت خرچنگ اثر گونترگراس بحثهای زیادی برانگیخت؛ این که آلمان ها می توانند در نقش قربانی توصیف شوند، نظر شما در این باره چیست؛
تصمیم گرفته ام به جرگه گراس ملحق شوم. وقتی در هامبورگ روزنامه نگار جوانی بودم ، افسران انگلیسی استادان من بودند.
آنها به من یاد داده اند بی پرده سخن بگویم. به همین دلیل ، سخن گفتن و حرف زدن بهتر از سکوت کردن است و این را در قلبم به خاطر سپرده ام. البته این موضوع به یک حادثه تاریخی تعلق دارد.
وقتی درد از دست دادن خانه و کاشانه را بفهمی ، دلیل حرفهای مرا هم می فهمی.

شما هیچ گرایشی به این رابطه درونی از دست رفته نمی بینید و آلمان ها هنوز قربانی تلقی می شوند؛
فکر نمی کنم. اکنون ما همه خود را قربانی می بینیم.

حتی در دفتر اشیای گمشده نسبت به این موضوع واکنش نشان داده شده است.
داستان دانشمندی ذکر می شود که در پایان جنگ بعد از حمله سنگینی ، خواهرش از جلوی چشمانش گم می شود و بعد از 19سال در یک حادثه دوباره او را می بیند، یا همان طوری که در رمان اسم آن را گذاشته ای: راز پیدا کردن یا دقیقتر دوباره پیدا کردن را؛

درست مثل یک بازتاب است.

آیا نویسندگان جوانی که بعد از جنگ جهانی دوم پا به عرصه ادبیات گذاشتند، این موضوع را می پسندند؛
فکر می کنم کیفیت این موضوعات هرگز پایان نخواهد یافت. یک نویسنده امروزه می تواند درباره الکساندر بنویسد.

آیا «دفتر اشیای گمشده» پیامی برای جامعه امروز دارد؛ آیا انسانهای پیر می خواهند به طریق جدیدی آن را جبران کنند؛
آیا نسبت به آن انتقاد می شود که مانند جامعه یکبار مصرف است؛

خیلی خوشحال می شوم که بوضوح از آن انتقاد شود. هنوز توصیفی درباره اش نشده است ، ولی من به مخاطب گفته ام این حرکت را ایجاد کند.

شاید خودش تصویری برای ادبیات است . کتابها باید معیارهای اعتماد باشند و شما باید مخاطبتان را پیدا کنید.
موافقم و همیشه فکر کرده ام که کتابها پیشنهادهایی هستند که به مخاطب عرضه می کنیم.
این خواننده است که باید خودش تصمیم بگیرد که چه چیز به او مربوط می شود و چه چیزی نه. هر طوری که مخاطب دلش بخواهد، می تواند کتاب را بازگرداند.

وقتی به مقام نویسندگی تان در گذشته می نگرید، می توانید خیلی راضی باشید؛
میلیون ها نسخه ، یک اثر جاودانی و همه در نیم قرن . بعلاوه شما از نویسندگان محبوب و مورد علاقه خوانندگانتان هستید.

آری ، آنچه در این سالها خلق شده؛ رمان ، مقاله ، حکایت و نیز نمایشنامه ، اینها همه مرا به شگفتی وامی دارد.
نباید به شما بگویم که نوشتن می تواند پدیده ای منحصر به فرد باشد. برای نویسندگی ، تحمل زیادی لازم است.

مترجم: عسگر قهرمانپور
gharamanpour@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها