در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرا از این قرار است که ساعت 14 روز 19 خرداد آن سال، ساکنان یکی از خیابانهای محله خزانه با شنیدن صدای التماسهای کودکانه و نالههای پسربچهای که خود را به خانه همسایهشان رساند، فهمیدند یک مرد معتاد با چاقو به جان پسرش افتاده که سریع پلیس را خبر کردند. ماموران پلیس وقتی به محل حادثه رسیدند با پیکر نیمه جان پسر 11 سالهای به نام حمیدرضا روبهرو شدند و او را به بیمارستان رساندند. در جریان تحقیقات فاش شد پدر 37 ساله پسربچه که احمد نام دارد، کارمند اخراجی و مردی معتاد است. این مرد پس از بروز اختلافات شدید با همسرش پس از 12 سال زندگی مشترک، وی را طلاق داده بود و با وجود برخوردار نبودن شرایط نگهداری از دو پسربچه و درخواست مادر آنان برای حضانت بچهها، با صدور رأی قضایی، پسران را در خانه خود نگهداری میکرد.
کارآگاهان همچنین پی بردند احمد سابقه خشونت دارد و 14 اردیبهشت 1379 بهخاطر آزار پسر کوچکترش از سوی قاضی مجتمع قضایی بعثت تحت پیگرد قرار گرفته است.
در این بین حمیدرضا بعد از بهبود نسبی به مأموران گفت: «روز حادثه من بهخاطر تعطیلی مدرسه، در خانه بودم. برادر کوچکترم علیرضا که ? ساله است در اتاق نشسته بود. پدرم مثل همیشه از من خواست برایش تریاک بخرم، چون از این کار بدم میآمد، نپذیرفتم.
پدرم ابتدا با مشت به چشمم زد و قبل از اینکه بتوانم فرار کنم، زمین خوردم. بعد او چاقویی برداشت و آن را دوبار در شکمم فرو کرد. پدرم قبل از جدایی از مادرم هم او را میزد و هم ما را. وقتی مادرم رفت و ما تنها ماندیم، پدرم هر روز من و علیرضا را کتک میزد.
کارآگاهان با پی بردن به آزارهای پدر سنگدل، وی را که متواری شده بود، تحت تعقیب قرار دادند و توانستند او را دستگیر کنند. این مرد برای انجام تحقیقات قضایی مدتی را در بازداشت ماند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: