در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زندگی این هنرمند جوان پستی بلندیهای خاص خودش را داشته اما چند اتفاقی که در زندگی او تاثیر گذاشته ماحصل کارهای خودش است: ماجرایی برایم پیش آمد که همه اش از یک دروغ شروع شد. دوستانم قرار گذاشته بودند با هم به شمال بروند. با من هم تماس گرفتند و از آنجایی که نمیخواستم با آنها بروم به دروغ گفتم مسموم شدم و الان هم در بیمارستان هستم. چند ساعتی نگذشت که یکی از آنها به من تلفن کرد و گفت که ما الان در همان بیمارستانی هستیم که گفتی کدام بخش بستری شدی؟ من که حسابی هول شده بودم گفتم من چند دقیقهای است که مرخص شدم و به خانه آمدم.
ماجرا به همین جا ختم نشد. دوستان دلسوز ایمان صفا به ملاقات در بیمارستان رضایت ندادند و برای دیدن او به خانه آمدند: وقتی زنگ در را زدند حسابی ترسیده بودم. سریع رفتم در تختم دراز کشیدم و آماده شدم. یک چسب هم جای سرم به دستم زدم. از نگرانی آنقدر رنگم پریده بود که همه باورشان شد واقعا مریض هستم. دوستانم شام را هم پیش ما بودند و مجبور شدم از ساعت 30/5 عصر تا 30/2 نیمه شب و بعد از رفتن آنها در رختخواب بمانم. مسافرت آن روز هم لغو شد.
روز بعد از آن اتفاق، دوستان صفا به سفر رفتند اما دروغ او کم کم به واقعیت تبدیل شد و او واقعا مسموم شد و چند روزی هم در خانه ماند.
ماجرای دیگری که برای ایمان صفا اتفاق افتاده مربوط به یک تصادف است: پنج سال پیش من و یکی از دوستانم سوار موتور بودیم. من کلاهکاسکت داشتم و موتور را میراندم. اصلا متوجه نشدیم چطور یک ماشین آمد و به ما خورد و بعد هم ما پرت شدیم به گوشهای از خیابان. رانندهای که به ما زد خیلی زود فرار کرد. من هم آنقدر نگران حال دوستم بودم که پیگیر فرار او نشدم. دوستم حسابی آسیب دید اما خوشبختانه اتفاقی برای من نیفتاد. چون مادر دوستم موافق موتور سواری او نبود مجبور شد 3 روز خانه ما بماند. نمیخواست مادرش نگران حالش شود. بعد از آن هم زمانی که مادرش فهمید بشدت ناراحت شد و نگذاشت دوستم 2، 3 ماه با من ارتباط داشته باشد. خدا را شکر الان همه این سوءتفاهمها حل شده و ما دوباره با هم ارتباط داریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: