در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
توضیح ادبی ـ اجتماعی: دوستانی در یک سایت ادبی طنز به غلط به عوض «مشتاقم» نوشته بودند:«محتاجم»؛ که از قضا خیلی هم غلط زیادی نبود و نیست. در شرایط فعلی ملت به شادی و خنده احتیاج مبرم دارند. کار از اشتیاق گذشته است. با این تواصیف بود که اسم این نو رسیده را گذاشتیم:«شکرخند».
اجرای این برنامه که شنبههای اول هر ماه برگزار میشود، الی یومناهذا با بنده بوده است و حضرات داریوش کاردان و امیرحسین مدرس و گاه بندرت شهرام شکیبا و سیدعباس سجادی و سیدمحمد سادات اخوی در کنار من؛ که روی هم رفته، «قوه مجریه» شکرخند را تشکیل میدادهایم. هرچند که مجری ثابت و به اصطلاح پای کاردائم الطنزمجلس خود بنده شرمنده بودهام و هستم و از فردا هم که فقط خدای خالق لبخند میداند.
در حال حاضر این پاتوق ادبی طنز، کما فیالسابق در فرهنگسرای ارسباران تهران برگزار میشود که هم مرکزیت دارد، هم امکانات جانبی. فقط جا کم دارد. گاهی چنان جمعیت زیاد است که سوای روی صندلیها و پلهها و کنارههای سالن، پا به سن هم گذاشتهاند. بسیاری با وجود جوانی!... چنان روی سن آمده اند که لا به لای آنها مجری و شاعر گم شدهاند و بعد از چند روز که آگهی مفقودی دادیم، توانستیم پیدایشان کنیم. کراراً نیز داد زده ایم که: ایهاالمسؤولین، بابا یک جای بزرگتر و گشادتری به این مجلس اختصاص بدهید؛ ملت نیاز دارند؛ معذالک تا این ساعت که فرجی حاصل نشده است.
علی ای حال، شاید با همکاری برادران «جامجم» که این مطلب را در چهارمین سالگرد شکرخند ـ که خدا رحمتش کند ؛ چون طنز مثل باران موجب رحمت است ــ در ستون طنز روزانه ما به منصه ظهور و بروز میرسانند، برادران مستقر در سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران، یک فکری به حال این محفل مردمی عوام و خواص پسند بکنند. البته نه به سیاق برخی ها: یا حل یا منحل!... و چون تکبری نداریم، از سازمانهای دیگر هم هرگونه کمکی را با آغوش باز قبول میکنیم. هر سازمانی که سالن بالای 500 نفر در اختیار ما بگذارد، در اولویت قرار دارد. لطفاً شلوغ نکنید. بروید توی صف!
رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: