در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«سلام این روزها که همه از جام جهانی میگویند و هر جا که میرسی میبینی آدمها دارند درباره فوتبال حرف میزنند، خاطرات عزیزی را دوباره به یاد میآورم. مادربزرگ من سال پیش فوت کرد و هنوز که هنوز است داغ رفتنش کهنه نشده. مادربزرگم، مامان نجمه، عاشق فوتبال بود. لابد تعجب کردهاید، ولی اشکال از ماست که فکر میکنیم آدمهای پیر نباید به چیزهایی که مثلا جوانها دلبستهاش هستند، علاقه نشان دهند. انگار که به آنها نمیخواهیم حق زندگی بدهیم. مادربزرگ من فوتبال را خیلی دوست داشت. البته کلا به ورزشهای توپی هم بیعلاقه نبود. به قول مادرم هر بازیای که توپ در آن رد و بدل میشد، مورد علاقه مادربزرگم بود. کافی بود یک بازی والیبال یا بسکتبال از تلویزیون پخش شود. مادربزرگم مینشست پای تلویزیون و انگار که توی همان سالن ورزشی است، شروع میکرد به تشویق تیم. ولی وقتی پای فوتبال وسط بود این تشویقها و شور و شوقها رنگ و بوی دیگری پیدا میکرد. مادربزرگم عاشق استقلال بود.
هر چی میخرید یک رگه آبی رنگ حتما باید در آن یافت میشد. آدمها هم برایش به 2 دسته تقسیم میشدند. آنهایی که استقلال را دوست داشتند و آنهایی که استقلال را باز هم دوست داشتند! این را همیشه میگفت و خودش غش و ضعف میرفت. جام جهانی که میشد دیگر بساطمان جور بود. خودش یک تلویزیون سیاه و سفید داشت. البته برای جام جهانی 2006 پدر و مادرم برایش یک تلویزیون رنگی خریدند و حسابی خوشحال شد. ما نوهها همگی شبهای جام جهانی در خانهاش جمع میشدیم و او یک چادر بزرگ پهن می کرد و تخمههایی را که خودش بو داده بود، میگذاشت وسط و مینشست کنارمان. واقعا هم تخمههایش یک چیز دیگر بود. ما مینشستیم به تخمه شکستن و خودش مینشست ما را تماشا میکرد و از چشمهایش معلوم بود که از بودن ما در آنجا خیلی خوشحال است.
طرفدار برزیل و ایتالیا بود، ولی وقتی یک تیم ضعیف خوب بازی میکرد بیشتر ذوق میکرد. آمار همه بازیکنها را داشت و بعضی وقتها درست مثل آقای فردوسیپور بازی را تحلیل میکرد. ما عاشق همین کارهایش بودیم و بعضی وقتها من به خودم میآمدم و میدیدم به جای دیدن فوتبال محو حرفها و حرکات مادربزرگم شدهام. حالا امسال که جام جهانی برگزار میشود، بازیها برای کل فامیل تبدیل به عزای عمومی شده. هیچ کس دست و دلش به فوتبال دیدن نمیرود. خیلی که بخواهیم پیگیر شویم، نهایتا فردا سراغ نتیجه بازیها را از اخبار یا آدمهای دور و برمان میگیریم. خیلی جایش خالی است...»
خب شترگاوپلنگیها نامه قشنگ آسیه را خواندید. شما هم اگر دوست داشتید میتوانید خاطرههایتان را از جام جهانی بفرستید. قول میدهم چاپ شود. تا هفته بعد درود و بدرود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: