در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مادر به من گفت این دفترچه را بگیر و آن را به عنوان امتیازات ازدواج و زندگی مشترکات در نظر بگیر. هر وقت که اتفاقات خوب و وقایع به یاد ماندنی مثبت رخ داد مقداری به پول آن اضافه کن و آنها را یادداشت کن تا هر چه وقایع مثبت بیشتر بود پول بیشتری در آن بریزی. من امروز موجودی اولیهای را در آن برایت ریختهام. بقیهاش به تو و ویلیام ربط دارد تا بعد از چند سال با توجه به موجودی این حساب به روزهای خوشتان فکر کنید.
ما وقتی به خانه رسیدیم من این موضوع را با ویلیام در میان گذاشتم. او هم استقبال کرد و هر دو منتظر شدیم تا ببینیم موجودی بعدی آن چقدر خواهد بود.
پس از مدتی وضعیت موجودی حساب به شرح زیر شد:
ـ 7 فوریه: 100 دلار به مناسبت اولین جشن تولد ویلیام
ـ اول مارس: 200 دلار به مناسبت یک سفر تفریحی
ـ 20 مارس: 300 دلار به مناسبت افزایش حقوق خودم
ـ 15 آوریل: 2000 دلار به مناسبت باردار شدن من
ـ اول ژوئن: 1000 دلار به مناسبت ارتقای شغلی ویلیام
و به همین ترتیب...
تا اینکه پس از چند سال نارضایتی و درگیریها و مناقشات ما برسر مسائل کوچک و بزرگ شروع شد. ما دیگر کمتر با همدیگر حرف میزدیم. دیگر به اینکه موقع ازدواج با یکدیگر چقدر خوشحال بودیم و چقدر همدیگر را دوست داشتیم فکر نمیکردیم. اصلا چرا با هم ازدواج کرده بودیم؟!
یک روز که خیلی ناراحت بودم به دیدن مادرم رفتم و گفتم که دیگر توان تحمل این وضع را ندارم و اصلا نمیدانم چرا ویلیام را برای زندگی مشترک با خودم انتخاب کرده بودم و نهایتا ما تصمیم گرفتیم که با توافق یکدیگر از هم جدا شویم.
مادر که ساکت نشست و تمام حرفهای مرا گوش داد در پاسخ گفت: باشه. ایرادی نداره. اگر واقعا نمیتوانید ادامه دهید هر تصمیمی دوست دارید بگیرید.
اما قبل از آن یک کار بکنید. آن دفترچه حساب پس انداز یادته؟ اول موجودی آن را بگیرید و آن را خرج کنید چون چنین ازدواج بیارزشی نباید حساب مشترکی هم داشته باشد.
من هم فکر کردم که درسته. پس به بانک رفتم تا موجودی را بگیرم. وقتی به بانک رفتم تا حساب را ببندم دیدم صف طولانی در آنجاست. پس همانطور که منتظر بودم به یادداشت افزایش موجودی در سالهای اول نگاهی انداختم و آن را مرور کردم. به تمام لذتها و خوشیهایی که با ویلیام داشتیم. چشمانم پر از اشک شد و نتوانستم حساب را ببندم و به خانه برگشتم.دفترچه حساب و وضعیت افزایش موجودیها را به او دادم و گفتم که خودم موفق به بستن حساب نشدم و به او گفتم که حساب را ببندد تا پولش را خرج کنیم و سپس طلاق بگیریم.روز بعد ویلیام دفترچه را به من داد و من دیدم که یک موجودی 5000 دلاری به آن اضافه شده است و در توضیح آن نوشته که تازه متوجه شدم چقدر تو را دوست دارم و در تمام این سالها دوست داشتهام و تو چقدر خوشبختی به من دادهای. سوابق این دفترچه نشاندهنده تمام خوشیهایی است که در کنار تو داشتهام.
وقتی این را خواندم احساس کردم که تمام خشمم از بین رفته و در حالی که گریه میکردم دفترچه را از ویلیام گرفتم و در جایی مطمئن گذاشتم. حالا که در کنار ویلیام زندگی میکنم و هر دو بازنشسته شدهایم و میبینیم موجودی حساب بیشتر شده است. هر چند حالا دیگر پول برایمان مهم نیست بلکه سالهای خوش زندگی اهمیت دارد.حالا فکر میکنم که وقتی انسان از جایی میافتد جایی که روی آن میافتد مهم نیست بلکه جایی که از آنجا افتاده است اهمیت دارد و این همان جایی است که ما باید درک کنیم و اشتباهاتمان را جبران کنیم.
از مادرم به خاطر چنین هدیه و ایدهای سپاسگزارم!
مترجم :سحر کمالینفر
منبع: shine.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: