حالا در اوایل قرن 21 میلادی که فوتبال عالمگیرترین ورزش دنیا شناخته میشود، باز هم نگرانی برگشتن بازیها به مستطیلهای بدون چمن و خاکی، شدیدتر از گذشته ما را تهدید میکند. کنوانسیون مقابله با بیابانزایی سازمان ملل متحد(UNCCD) با کمک از تب بالای فوتبال در این روزها، پوستری طراحی کرده تا به همه ما هشدار دهد که واقعا شاید فردا روزی، رویای بازی کردن در زمینهای سرسبز و آباد را هم نتوانیم در سر بپرورانیم و اینها همه به دلیل پدیدهای است که به آن بیابانزایی میگوییم.
بیابان بد، بیابان خوب، بیابان زشت؟
بیابانها مناطقی هستند بسیار سخت و خشک و نامناسب برای زندگی؛ اما واقعا بیابانها را باید از بین برد؟ آیا واقعا بیابانها، پستترین مناطق زمین از منظر ارزش هستند؟ این پرسش در نگاه نخست، پاسخی سرراست و معلوم دارد... بله. تقریبا بیشتر مردم چنین تصوری دارند و تلاششان بر این است که هیچگاه مسیرشان را به سوی بیابانها کج نکنند و هیچگاه حتی اگر کلاهشان هم آن طرفها افتاد، به آن سو نروند و البته در ردههای بالاتر، بسیاری حتی معتقدند که باید بیابانها را از بین برد و واژهای میسازند با عنوان طرحهای بیابانزدایی. گاهی صحبت از پروژههایی میشود با عنوان کاشت محصولات خاص در بیابانها و... و همه این حرفها مبتنی است بر این که بیابانها را باید از بین برد و آنها را سبز و آباد کرد؛ اما واقعیت این است که بیابانها هم همچون مراتع، جنگلها، دریاها، دریاچهها و... یکی از بوم سازگانها (اکوسیستمها)ی زمین است که در جای خودش بسیار کارآمد و ارزشمند است و حتی از دید اقتصادی هم کاراییهای فراوانی دارد که در نوشته دیگری به آن خواهم پرداخت. بیابانها مامن و محل زندگی بسیاری از گونههای نادر و کمیاب گیاهی و جانوری است که با آباد کردن بیابانها! آنها را هم از دست خواهیم داد.
از سوی دیگر بیابانها در طول تاریخ تکاملی زمین، منشأ گونههای بسیاری از گیاهان بودهاند و به عبارت درستتر، زمین بدون بیابانهایش چندان هم آباد نمیبود؛ اما این دلایل و بسیاری از کارکردهای مثبت دیگری که بیابانها دارند، باعث نمیشود که ما عرصههای دیگر سرزمینمان را به بیابان بسپاریم. این مثال ساده و عامیانه هر چیز به جای خویش نیکوست، در اینجا مصداق کاملی دارد. بیابان به جای خودش خوب است و زیبا و باارزش اما به محض آن که عرصههای مرتعی، جنگلی، کوهستانی و... را درمینوردد، دیگر بیابان چیز خوب و زیبایی محسوب نمیشود. بیابانزایی پدیدهای زشت و نامناسب است.
بیابانهای تازه از کجا میآیند؟
بیابانزایی پدیده پیچیدهای است که به آرامی سروکلهاش پیدا میشود؛ بیصدا اما هولناک. وقتی از میان یک جنگل سرسبز و روی جادهای آسفالته با خودروتان حرکت میکنید و از زیبایی آن جنگل سرمست و شاد هستید، وقتی کنار دریاچه یک سد باشکوه و عظیم به همراه خانواده به گذران یک روز تعطیل مشغول هستید، وقتی در یک مرتع سرسبز و وسیع، تعداد زیادی برههای شاد و جستوخیزکنان را میبینید و در سر، هوس چند سیخ کباب بره تازه میپرورانید.... شک نکنید که دارید به بیابانی شدن آن عرصههای متنوع و زیبا کمک میکنید.
جدا از دلایل اکولوژیکی (مثل خشکسالی و کمبارش بودن سال) عوامل انسانی در بیابانزایی نقش بسیار مهمی دارند. همواره بیابانزایی را با تخریب سرزمین برابر میدانیم. به عبارتی وقتی سرزمینی به تخریب مشغول شود، یعنی از بین رفتن خاک سازنده و زایا در پی است. وقتی خاک زایا از بین رفت، دیگر پوشش گیاهی باقی نمیماند و در نهایت، بیابان شکل گرفته است.
مثلا وقتی در یک مرتع علفهای تازه میرویند، گوسفندداران گلههای بزرگ و کوچکشان را به آنجا میبرند تا چرای تازه صورت بگیرد. زمین زیر سم گوسفندان بشدت کوبیده میشود. از آنجا که این سرزمین هم چندان جدی گرفته نمیشود، همواره در یک مرتع خوب، تعداد گوسفندان بسیار بیشتر از توان و تحمل آن مرتع است. در نتیجه خاک مرتع که بایستی نرم باشد و اسفنجی تا بارشهای جوی بتواند در آن نفوذ کند و علاوه برآن، بذرهای گیاهی در آن جایگزین شوند، سفت و خشک و کلوخمانند میشود. بارشهای پاییزی که عموما بارانی است، به جای آن که درون خاک رفته و آن را حاصلخیز کند، روی خاک جاری میشود، به تنداب و سیلاب تبدیل میشود و خاک حاصلخیز سطحی شسته میشود؛جایی که زمانی مرتع بود، حالا به سنگلاخ تبدیل شده و کمی بعد بیابانی در آن شکل میگیرد و گلهدار گوسفندانش را به جای دیگری میبرد و بیابانی تازه شکل میگیرد و... و این چرخه تا ابد ادامه دارد.
سدسازی، جاده و پلسازی، چوببریها و جنگلتراشیها، گسترش افقی شهرها، افزایش جمعیت، افزایش برداشت از آبهای زیرزمین و فرونشست زمین حاصل از آن و بسیاری از دلایل انسانی دیگر از مهمترین دلایل ایجاد کانونهای بحران در بحث بیابانزایی است و همه ما (مستقیم و غیرمستقیم) در ایجاد آن مسوول هستیم.
بیابانها و بیابانزایی از نگاه اعداد
همیشه معتقد بودهاند که اعداد و ارقام تاثیر خوبی بر درک مفاهیم دارند. پس بیایید ببینیم اعداد چه روایتی از بیابانزایی دارند: بیابانها منشأ بیش از 30 درصد گیاهان (یعنی یک گیاه از هر سه گیاه) روی کره زمین بودهاند. حدود 41 درصد پهنه خشکیهای زمین اکنون در حوزه بیابانها و سرزمینهای خشک قرار دارند؛اما متاسفانه بیش از 70 درصد از خشکیهای زمین در معرض تخریب شدید سرزمین و در نتیجه بروز بحران بیابانزایی هستند و خوب است بدانید که تقریبا تمام پهنه ایران در این کانون تخریب سرزمین قرار دارد. بیش از 600 دشت حاصلخیز (مرتعی و کشاورزی) در کشور در سال منتهی به 1380 در معرض تخریب کامل و بیابانی شدن درآمده است که البته بخشی از آن به دلیل سرما و بعد خشکسالی بوده است. این تخریب به آن معناست که خاک حاصلخیز در آنها از بین رفته است و تقریبا مطمئن هستیم که به این زودیها، این مناطق به حیات قبلی خود برنمیگردند، چون برای آن که یک سانتیمتر خاک حاصلخیز تولید شود، 500 تا 800 سال زمان نیاز است. اگر عمق خاک زراعی را 30 سانتیمتر فرض کنیم، بیش از 15 هزار سال زمان برای بازتولید خاک زراعی نیاز داریم و باز هم متاسفانه میزان تخریب خاک در ایران تقریبا 5 برابر میانگین جهانی است. در ایران سالانه در هر هکتار حدود 25 تن خاک فرسایش مییابد. از دیگر دلایل بیابانزایی، مصرف بیش از حد آب و کاهش قابلیت سرزمین است. براساس بررسیهای انجام شده، میزان آبی که در طی 30 سال قبل در ایران برداشت و مصرف شده است، برابر با ذخیرهای بوده که طی 1000 سال قبل اندکاندک در سفرههای آب زیرزمینی جمع شده بود. این میزان برداشت آب، باعث پدیدهای به نام فرونشست زمین میشود؛ یعنی با خالی شدن مخازن زیرزمینی، شکستگیهای زیرسطحی رخ میدهد و سطح زمین، نشستهای عمیقی میکند. این مناطق فرونشست کرده، در نهایت به بیابان تبدیل میشود. بیابانزایی و تخریب خاک، سومین بحران پیشروی بشر در قرن 21 است و در نهایت یادمان باشد.... هر چیزی را میتوان از خارج از کشور وارد کرد، بجز خاک...
محمدرضا نوروزی/ جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم