حمیدرضا آذرنگ از نویسندگی و کارگردانی نمایش «خداحافظی نکردی...» می‌گوید

مثل یک ردپا

اشاره: حمیدرضا آذرنگ که این روزها پرکار است و به عنوان نمایشنامه‌نویس، کارگردان و بازیگر نمایش‌های زیادی را روی صحنه آورده، مدتی است نمایش «خداحافظی نکردی با نجمه، سورچی» را در سالن چهارسوی تئاتر شهر اجرا می‌کند. این نمایش که در گروه آثار دینی قرار می‌گیرد، با فضا و زبانی سنگین، روابط پیچیده انسانی در یک برهه زمانی خاص را روایت می‌کند.
کد خبر: ۳۳۷۰۶۷

بیشتر از هر چیزی فرم انتخابی شما برای اجرا و نشانه‌های آن در صحنه و نورپردازی به چشم می‌آید. آیا از ابتدا این فرم را در ذهن داشتید یا پس از نگارش و در طول تمرین‌ها به آن رسیدید؟

این فرم بعد از نگارش متن شکل گرفت. همیشه اعتقادم این بوده است که شیوه اجرایی یک متن در خودش مستتر است. حالا ممکن است بتوان از زوایای مختلفی آن متن را اجرا کرد، اما همه آن زوایا در خود متن وجود دارد. برای همین در شیوه‌هایی که امکانش در متن وجود دارد، آن انتخابی از همه موفق‌تر است که به اصل و حرف متن نزدیک‌تر باشد.

اما به نظر می‌رسد فرم اجرایی با فضای اثر در تضاد است. آنچه شما انتخاب کردید کاملا مدرن است اما داستان در ایران سال‌های دور می‌گذرد. با توجه به نظری که دادید چگونه به این تضاد رسیدید؟

همان طور که گفتم به این متن می‌توان از زوایای مختلفی نگاه کرد. ممکن است کلاسیک اجرا کردن این متن شیوه بهتری باشد، اما ما این شیوه را انتخاب کردیم. منظورم از ما، من، نیما دهقان (دراماتورژ) و منوچهر شجاع (طراح صحنه) است که تصمیمات را با هم می‌گرفتیم. به جهت این که متن، کلام سنگینی داشت برای شنیده شدنش ما خواستیم که گرفتار تصاویر و بازی‌های زیادی نشویم که در درک مخاطب خلل ایجاد کند.

چرا برای این داستان زمانی غیرمعاصر را انتخاب کردید؟

اولین دلیلش این بود که این نوع نگاه به اعتقادات، متعلق به زمان ما نیست و دلیل دوم این بود که زن‌های آن دوره در مواجهه با اتفاقات منفعلانه عمل می‌کردند. آنها مثل شخصیت «نبات» (رویا میرعلمی) چاره‌ای نداشتند که با کسی زندگی کنند که 3 برابر خودشان سن دارد، شاید الان هم چنین چیزی وجود داشته باشد که قطعا وجود دارد، ولی آنقدر عمومیت ندارد که مورد قبول مخاطب باشد، اما نکته سوم این است که من خودم به این زمانی که در اجرا می‌بینید و زبانی که در آن جاری است علاقه دارم و همین طور موقعیت اجتماعی آدم‌ها در آن زمان برایم بسیار جالب است. اگر من این داستان را به زمان حال و معاصر خودمان منتقل می‌کردم، رنگ خود را از دست می‌داد و فاقد نکاتی می‌شد که وجودشان برای من اهمیت داشت.

در نگارش متن تلاش شده که زبان منظوم باشد و البته طولانی، این دو نکته آیا باعث پیچیدگی بیش از حد داستان برای مخاطب نمی‌شود؟

فکر نمی‌کنم، چراکه در این نمایشنامه موقعیت‌ها نیست که ما را پیش می‌برد. اگر مرکزیت با موقعیت‌ها بود مجبور بودیم بر حسب موقعیت ریتم را کند و تند کنیم. به نظر من محور این درام تحول است. برخورد آدم‌ها و نگرش متفاوت آنها منجر به تحول در شخصیت آنها می‌شود. بنابراین فرصت تنهایی و واگویه برای همه شخصیت‌ها گذاشته شده مگر «حرمت» (شهرام حقیقت‌دوست) که نوع شخصیتش پذیرای چنین فرصتی نیست. البته در این نکته باید بگویم که برخورد مخاطب خیلی خوب بوده و با وجود این که فضای اثر بسیار سنگین است و داستان سخت پیش می‌رود، اما اکثر مخاطبان از کار رضایت دارند.

این زبان که شما انتخاب کردید زبان با سابقه‌ای است و درام نویسان زیادی آن را آزموده‌اند. چقدر به تلاش‌های گذشته توجه کردید و از آنها تاثیر گرفتید؟

من نخواستم تکرار نمایشنامه‌نویسان قدیمی‌تر باشم و معتقدم تکرار کردن آنها راه درستی برای حفظ میراث‌شان نیست. این زبان را ابتدا از ذهن و زبان خودم گذرانده وسپس به کار گرفته‌ام. احساس می‌کنم تکرار هم بی‌حرمتی به آن نویسندگان است هم به خودم. من با همه احترامی که برای گذشتگان قائلم هیچ گاه به سمت تکرار نرفتم و اگر هم شباهتی وجود دارد به خاطر شباهت در زمان و مکانی است که در این اثر وجود دارد و آن نمایشنامه‌نویسان تجربه کرده‌اند.

همیشه اعتقادم این بوده است که شیوه اجرایی یک متن در خودش مستتر است. حالا ممکن است بتوان از زوایای مختلفی آن متن را اجرا کرد، اما همه آن زوایا در خود متن وجود دارد

البته من هم منظورم تکرار کردن نبود بلکه نوعی ادامه تاریخی و تاثیر میراث گذشتگان بود.

بله متوجهم. من سعی می‌کنم نقطه‌ای را در تاریخ ادبیات نمایشی ایران اشغال کنم که از آن خودم باشد. البته این نقطه قطعا ادامه راهی است که گذشتگان رفته‌اند.

نور در اجرا خیلی نقش دارد و به نوعی تشخص و استقلال رسیده است. کمی درباره شکل و پرورش این ایده توضیح دهید.

من به طور کلی معتقدم که اگر به نکات مختلف صحنه به چشم ابزار نگاه کنیم، نتیجه خوب و کاملی نخواهیم گرفت. باید به تمام عوامل ازجمله نور، ابزار صحنه ، موسیقی و... امکان داد تا شخصیت پیدا کنند و خود را در کار نشان دهند. این باعث سرعت بسته شدن کار هم می‌شود. در همین نمایش اگر اعتماد به تمام عوامل نبود با توجه به زمان کمی که برای تمرین در اختیار داشتیم نمی‌توانستیم کار را کامل ببندیم. طراحی نور تماما توسط نیما دهقان انجام شده است. چون او در طراحی نور بسیار خلاق است و با مسائل فنی آن هم آشنایی دارد. به دلیل این که من خودم بازی هم می‌کردم باید بگویم که نیما دهقان سهم زیادی در بسته شدن این کار داشت. اینجا باید اشاره کنم که اتفاقی که در طراحی و اجرای نور افتاده به نوعی شامل موسیقی هم شده؛ یعنی موسیقی هم تشخص یافته است و همه اینها محصول کار جمعی و استفاده از تمام توان اعضای گروه است.

در اجرا تعداد زیادی کفش هست که انگار نشانه‌ای هستند که در طول کار صحنه را پر می‌کنند قصد استفاده از آنها چه بود؟

کفش‌ها نماینده موقعیت‌هایی هستند که بر ما می‌گذرند، اما جای آنها باقی می‌ماند. من معتقدم حضور آدم‌ها ماندنی است. کفش‌ها نوعی یادگارند که در لحظه‌هایی که ما از آنها می‌گذریم می‌مانند، مثل یک ردپا که در فضاهای گذشته باقی می‌ماند.

علیرضا نراقی
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها