تشنه جرعه‌های نور

در آرزوی پروانه شدن، به دور خود پیله‌ای از نور تنیدم، به گوشه‌ای پناه بردم و خود را در خلوت با تو بودن رها کردم. از دنیا گسستم و به تو پیوستم. لب از طعام دنیوی فرو بستم و مست شراب طهور عشق تو شدم.
کد خبر: ۳۳۷۰۰۸

منزلگاه من امروز خانه توست؛ میزبانم دستان رحمتگر تو و قلب امیدوارم سرمست وصال تو. از خلوت سه روزه‌ام بیرون می‌آیم و دل را سبک‌بال و بی‌قرار در آسمان یاد تو رها می‌کنم. اینک منم و دلی جلا یافته؛ منم و جانی لبریز از آرامش؛ منم و روانی سبک‌بار؛ منم و دو بال از نور.یا غیاث المستغیثین! دل جوان و نفس شکننده مرا در هجوم وسوسه‌های دنیوی محافظت فرما. نوری را که خود به من هدیه کردی.اینجا توقفگاه است. پس از ماه‌ها دویدن از پی دنیا نیازمند آرامشم. جان رنجورم آسایشی را می‌طلبد تا در سایه آن بیارامد. شانه‌های خم گشته از سنگینی بار گناهانم، محتاج لختی استراحت است. در این فرصت کمیاب، افکار مغشوش و پریشانم را باید جمع کنم.روح عطش زده‌ام، پس از دویدن در پی سراب‌های بی‌حاصل و هر بار ناامیدی اکنون به نوشیدن جرعه آبی گوارا در خانه تو امید بسته است.الها! آرامش را در کجا جستجو کنم؟ به کدامین ملجا و مامن پناه برم؟ کدام مرهم، التیام‌بخش زخم‌های بی‌پایانم است؟

ناگهان دروازه‌ای پرشکوه و جلال در برابرم نمودار می‌شود. هاتفی مرا به سوی خود می‌خواند. قلعه‌های پیچ‌در پیچ غفلت را درهم می‌شکنم، در پناه دیوارهای مسجد، سکنا می‌گزینم و دل را در خلوص باتو بودن رها می‌سازم.با عشق، دل جوان مرا دریاب که چون نهال شکننده، محتاج دستان پرمهر باغبان است. سه شبانه‌روز اعتکاف، «من نفسانی» را در آتش ندامت گداخته و الهی‌ام ساخته. در هزار توی ظلمانی دنیا به دنبال راه گریز می‌گشتم و در این سه روز یافتمش.

چون صیدی اسیر در دام‌های سیاه و زشت هوس و خودخواهی سپیدی را می‌طلبی. ظلمت شب‌های گناه، تو را نیازمند قطره‌ای نور ساخته. بی‌پناه و سرگردان، ناامید از همه درهای بسته، کلیدی می‌جویی تا درهای سعادت و روشنایی را به روی تو بگشاید.خسته‌ای، رنجور و آزرده. تشنه‌ای، تشنه جرعه‌های نور. به آسمان شب‌های اعتکاف نگاه کن که از همه روزهایت نورانی‌تر است.

بتول خانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها