گفته های نماینده دادستان
روشن، نماینده دادستان تهران در این باره میگوید: این پرونده زمانی تشکیل شد که مردم به پلیس خبر دادند درگیری در یک تالار پذیرایی رخ داده است. زمانی که ماموران در محل حاضر شدند، دو نفر را در محل پیدا کردند که یکی از آنها زخمی و دیگری به قتل رسیده بود. ماموران مرد زخمی را به بیمارستان فرستادند و به دستور قاضی فردی که به قتل رسیده بود به پزشکی قانونی منتقل شد. وقتی هویت مقتول مشخص شد بررسیها برای دستگیری قاتل وی و چرایی قتل آغاز شد و پلیس بعد از بازجویی از خانواده مقتول و مردی که مجروح شده بود، متوجه شد عامل قتل مصطفی است، بنابراین بررسیها آغاز شد و پلیس دریافت متهم از قبل با مقتول اختلاف مالی داشته و به همین دلیل هم او را به قتل رسانده است.
وی ادامه داد: با توجه به تحقیقاتی که ما انجام دادیم، متوجه شدیم متهم ازچند سال قبل با مقتول شریک بوده است و به همین دلیل هم با هم دچار اختلاف شدهاند. آنها در یک شرکت باهم شریک بودند اما چون به موفقیت نرسیدند این شراکت به هم خورده است. آن طور که خانواده مقتول میگوید، متهم در ظاهر هیچ مشکلی با مقتول نداشته و حتی در کار بعدی نیز او را یاری میکرده است. این مرد، مدیر داخلی تالاری بوده که مقتول صاحب آن بوده است. این موضوع نشان میدهد که آنها اختلاف جدی با هم نداشتند و آنچه مصطفی در ابتدا به عنوان انگیزه گفته است به نظر درست است.
وی میگوید: متهم قصد داشته 300 میلیون تومان از مقتول بگیرد، اما مقتول قبول نکرده بود، بنابراین آنها با هم دچار مشکل شدهاند و متهم نیز دست به قتل زده است.
روشن درباره اینکه چرا متهم فرد دیگری را که همراه مقتول بوده، با چاقو زده است گفت: او قصد داشته با این کار شاهد ماجرا را هم از بین ببرد تا کسی علیه او شهادت ندهد. اما خداوند خواست تا شاهد زنده بماند و آنچه در آن روز اتفاق افتاده است را بگوید. متهم بعد از اینکه به دفتر کار مقتول میرود با شمشیر به او حمله کرده و ضربات متعددی را بر بدن او وارد میکند سپس به سمت شاهد پرونده میرود و او را نیز میزند و بعد از محل فرار میکند.
نماینده دادستان تهران در مورد اینکه چرا متهم ادعا کرده است مقتول عضو یک فرقه خاص بوده است میگوید: این حرفها جنبه انحرافی دارد، اگر مقتول فرقهای داشت چرا هیچ کس از آن فرقه شناختی نداشته است و فقط متهم آن را میدانسته است. مگر ممکن است خانواده متهم هیچگونه آگاهی در این زمینه نداشته باشند. ضمن اینکه متهم مدتی بعد از آخرین بازجویی این ادعا را مطرح کرده است. این اتفاق در مورد بسیاری از متهمان به قتل رخ میدهد. آنها تحت تاثیر زندانیان دیگر سعی میکنند حرفهایی بزنند که فکر میکنند باعث نجاتشان میشود در حالی که اشتباه میکنند و آنها نمیتوانند چنین کاری بکنند. اگر این افراد واقعیت را بگویند شاید اولیای دم به خاطر این صداقت حاضر به گذشت شوند، اما دروغگویی اولیای دم را بیشتر عصبانی میکند.
گفته های فرزند مقتول
فرزند مقتول نیز معتقد است، متهم پدرش را برای به دست آوردن 300 میلیون تومانی که ابتدا در قتل مطرح کرده است، به قتل رسانده و میگوید که پدرش با متهم و چند نفر دیگر یک شرکت ساختمانی به راه انداخته بود و بعد از مدتی هم چون این شرکت سودی نداشت آن را به هم زدند. همه چیز در دست خود متهم بود، تمام حساب در دست خودش بود و حتی پولها هم نزد او بود و بعد از اینکه شرکت سوددهی نداشت و تعطیل شد هم پدرم او را بازخواست نکرد. آنها هیچ اختلافی نداشتند و هر چه متهم میگفت پدرم قبول میکرد و تا زمانی که پدرم به قتل نرسیده بود ما متوجه این اختلافها نشده بودیم.
وی ادامه میدهد: روز حادثه، متهم ابتدا به دفتر پدرم رفته و با او ناهار خورده بود. مطابق گفته شاهدان آنها هیچ درگیری با هم پیدا نکرده بودند و بعد متهم محل را ترک و چند ساعت بعد دوباره برگشته بود. فردی که توسط متهم مجروح شده بود و در آن زمان همراه پدرم بود، به ما گفت که متهم بعد از ورود به محل گفته است باید امروز خون تو را بریزم. این نشان میدهد که او قصد قبلی برای قتل پدرم داشته است و به همین دلیل هم ابتدا که سراغ پدرم رفته است او را نکشته، چون افراد زیادی در کنار او بودند و بار دوم چون یک شاهد آنجا بوده، اقدام به قتل هر دو کرده تا مدرکی بر جای نماند.
فرزند مقتول میگوید: برای ما خیلی تعجبآور بود وقتی شنیدیم قاتل پدرم صمیمیترین دوست او بوده است، باور نمیکردیم و حتی اوایل میگفتیم که اشتباهی شده است اما متهم به خاطر پولی که حقش هم نبود و حرفی هم درباره آن زده نشده بود، پدرم را به قتل رساند.
وی از روز حادثه میگوید: با من تماس گرفتند و گفتند که پدرم دچار مشکل شده است. به محض اینکه خودم را به محل کارش رساندم، دیدم پلیسهای زیادی آنجا هستند و بعد متوجه شدم که پدرم فوت کرده است، آنها از ما در مورد اینکه چه کسی با پدرم اختلاف داشته است پرسیدند اما من نتوانستم کسی را معرفی کنم. چون او آنقدر مرد خوبی بود که کسی با او اختلافی نداشت. اگر آن شاهد در صحنه نبود شاید هرگز قاتل پدرم دستگیر نمیشد.
فرزند مقتول میگوید: حاضر نیست از خون پدرش بگذرد و خانوادهاش نیز به این امر رضایت نمیدهند. او میگوید: متهم به پدرم تهمتزده و حرفهای نامربوط زیادی نسبت به او زده است، در حالی که او مردی مومن و باخدا بود و هرگز نمازش را ترک نمیکرد و در ایمانش بسیار استوار بود. اما متهم برای اینکه قتل را توجیه کند حرفهای نامربوطی را به پدرم نسبت داد. اگر هم قرار بود ما به رضایت فکر کنیم دیگر با این کارش از او نخواهیم گذشت.
گفتههای متهم به قتل
مصطفی اما برگفتههایش اصرار دارد و میگوید اگر مقتول را کشته است، نه به خاطر پول که به خاطر فرقهای بوده که مقتول عضو آن بوده است.
چطور با مقتول آشنا شدی؟
سال 80 بود که با هم آشنا شدیم. او مرا به مراسمی دعوت کرد که اعضای هیات مدیره و خود او آن را برپا کرده بودند. او مدعی بود همراه 12 نفر، شرکتی ساختمانی را تأسیس کردهاند که مقداری از درآمد آن را برای بیماران کلیوی اختصاص میدهند.
ماجرای فرقهای که در دادگاه مطرح کردی چه بود؟
وقتی وارد آن مجموعه شدم، فهمیدم که آنها (مقتول و دوستانش) فرقهای با عنوانی خاص به راه انداختهاند. مقتول مدعی بود که چشم بصیرت دارد و قادر به سیر و سلوک معنوی است. او حرفهایی میزد که برای من خیلی تعجبآور بود و آنها را کفر میدانستم.
چرا در آن گروه ماندی؟
چون مقتول که مدیر عامل شرکت هم بود، طوری جا انداخته بود که انگار او مراد است و ما باید مرید او باشیم و من هم این موضوع را باور کرده بودم.
چرا مرتکب قتل شدی و نقشه کشتن او را ریختی؟
این یک قتل اتفاقی بود و من با نقشه قبلی این کار را نکردم.
چطور این موضوع را ثابت میکنی؟
اگر من با نقشهای از پیش طراحی شده این کار را میکردم، حتما مقتول با چشم بصیرتی که داشت متوجه میشد او اصلا متوجه نشد، بنابراین این قتل اتفاقی بود.
چرا تا قبل از محاکمه این حرفها را نزدی؟
چون نمیخواستم این موضوع را با کسی مطرح کنم و فقط میخواستم رازداری کنم، اما در زندان به کارهایم فکر کردم و متوجه شدم این موضوعی نیست که من آن را در سینه خودم نگه دارم و باید بگویم.
تو که میگویی مقتول مراد تو بود، چرا او را کشتی؟
من 8 سال تمام دستورات او را بدون چون و چرا اطاعت میکردم و زمانی که بحث اختلافات مالی رخ داد، متوجه اشتباهات خود شدم. در نهایت بر سر همین موضوع هم درگیر شدیم و او را کشتم.
پس ادعای اولیهات مبنی بر اینکه به خاطر پول مقتول راکشتی درست بوده و این ادعا کذب است.
نه این طور نیست من نمیخواستم او را بکشم و این یک حادثه بود.
حرفی با اولیای دم نداری؟
من عمدا او را نکشتم. از خانواده مقتول میخواهم اگر هم خواستار قصاص من هستند، مرا حلال کنند تا در آخرت عذاب نکشم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم