ایادی: آخه این چه تیمیه؟ یه کم شخصیت نداره، بابا سرمربیات کاپلو باشه بعد یک ـ یک با آمریکا مساوی کنی؟ آخه این چه وضعیه؟
کاپلو: میبینی؟ میبینی با من چی کار میکنن؟ میبینی چی به روز من میارن. دیگه از دستشون خسته شدم... ای هواااااار...
ایادی: بیخیال بابا، بیخیال، حیف این کت و شلوارت نیست میخوای تیکه پارهاش کنی؟ نمیخوای خب بده به من!
کاپلو: تو هم وقت گیر آوردی این وسط؟
ایادی: بابا بیخیال شو بکش کنار از این تیم. چه وضعشه؟ ببین کی گفتم اینا برات آبرو نمیذارن ها! بعد نیای بگی ایادی چرا نگفتی؟
کاپلو: نمیشه که، وسط بازیهای جام جهانی بکشم کنار؟ یه چی میگیا!
ایادی: خب پس چه خاکی توی سرمون کنیم؟ من نگران آبروی توام!
کاپلو: خودمم خیلی نگرانم. اصلا شبا خوابم نمیبره. دم صبح هم که میخوام بخوابم یه مشت آدم بیملاحظه پیدا میشن که این شیپور مسخره رو بزنن نذارن آدم چشم روی هم بذاره...
ایادی: آره! خیلی باحاله. منم میخوام.
کاپلو: نخیر نمیشه، همین مون مونده، دست تو هم شیپور بدن. تو خودت به اندازه یه استادیوم سر و صدا داری.
ایادی: فقط یکی، فقط یکی، خواهش میکنم.
کاپلو: گفتم نه، یعنی نه!
ایادی: اه؟ مگه من بکهامم که باهام اینجوری تا میکنی؟ میگم فقط یه دونه.
کاپلو: کاری نکن بندازمت توی رختکن سه هفته اونجا بمونیها!
ایادی: اوهوک! فکر کردی، الان میرم به فیفا میگم.
کاپلو: کجا؟... خیلی خب برات میخرم. حالا یه دقیقه زبون به دهن بگیر بگو من چه خاکی باید توی سرم کنم؟
ایادی: بابا این گرین رو عوض کن خب دیگه، آخه اینم دروازهبانه تو گذاشتی توی دروازه. آدم اینقدر خنگ؟ اون گل بود که این خورد؟ به قول آقامون، فردوسیپور گل نشدنش سختتر از گل شدنش بود که.
کاپلو: چه میدونستم این جوری توزرد از آب درمیاد.
ایادی: اصلا آقاجان، من مرده شما زنده، از این تیم هیچی در نمیاد. آلمان رو دیدی؟ خجالت کشیدی؟
کاپلو: دیدی؟ دیدی بازیکناش چه بازیای واسه مربیشون میکردن؟
ایادی: پس چی؟ آقا اصلا این انگلیسیها معرفت ندارن. همچین میذارن توی کاسهات که خودت هم نفهمی از کجا خوردی.
کاپلو: کاش میرفتم سرمربی آلمان میشدم...
ایادی: یا اصلا همین کره جنوبی، دیدی چه بازی خوبی کرد؟
کاپلو: کاش میرفتم سر مربی کره جنوبی میشدم...
ایادی: یا همین تیم خودمون. انصافا جهان انگشت به دهن موند با اون بازی تیم!
کاپلو: کاش میرفتم سرمربی تیم شما می.... صبر کن ببینم ایران که اصلا توی جام جهانی نیست.
ایادی: خب نباشه، این که دلیل نمیشه، به هرحال تیم ما خیلی خوب بازی میکنه، خیلی...
کاپلو: دوباره افتادی تو فاز خالیبندی؟
ایادی: ...
کاپلو: دعوات کنم؟
ایادی: من بوق میخوام.
کاپلو: نخیر، برات نمیخرم. چرا دروغ میگی؟
ایادی: تو به جای ادب کردن من بهتر نیست یه فکری به حال اون تیمت کنی؟
کاپلو: به تو ربطی نداره. دروغگو!
ایادی: الان میرم به فیفا میگم با من دعوا میکنی.
کاپلو: برو بگو منم برات بوق نمیخرم.
ایادی: بخر!
کاپلو: قول میدی دیگه دروغ نگی؟
ایادی: بابا دروغ چیه؟ حالا تو که از خودمونی کاپلو جان! اینها عقدههای فرو خورده است. تو خودت فکر میکنی جیگر من خون نیست؟ قلب من الان شرحه شرحه است. این همه تیم توی جام جهانیاند جز ایران. خب آدم سر به کوه و کمر نذاره چی کار کنه؟ تو هم که واسم بوق نمیخری.
کاپلو: چه ربطی داشت؟
ایادی: ربطش اینه که من عقدهای میشم دوباره، بعد مجبور میشم دوباره دروغ بگم.
کاپلو: بلند شو بیا بریم دکتر، بعد هم بشینیم ببینیم چه خاکی توی سرمون کنیم با این تیم.
ایادی: بوق هم برام میخری؟
کاپلو: آره میخرم. بوق هم برات میخرم. حالا بیا بریم ... آ آ
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم