در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«امین عزیز سلام. نامهات را در ستون شترگاوپلنگ خواندم و آه از نهادم بلند شد. خود من هم همین جور بودم. یعنی دقیقا حال و روز تو را داشتم. من بچه غرب ایرانم. اسم شهرم را نمیگویم، چون از شهرم خجالت میکشم. ازاین که احساس بدی نسبت بهش داشتم، ولی حالا این جوری نیست. من هم مثل تو فقط به فکر این بودم که شهر کوچکم را ول کنم و به شهر بزرگتری بروم. اگر تهران شد که چه بهتر. البته در تهران دانشگاه قبول نشدم ولی به هزار و یک بدبختی توانستم دو ترم در تهران مهمان شوم. انکار نمیکنم که تهران شهر جذابی است. پر از آدم و دود و یک عالم چیزهای دیگر ولی میدانی برادر به درد ما بچههای شهرستان نمیخورد. با ما زیاد مهربان نیست. نمیتوانی خودت را با فضای تهران وفق دهی.
من که این جوری بودم. اگر میخواستم تهرانی شوم یعنی باید همه چیز را رها میکردم. همه هویتم را، همه باید و نباید هایم را. خب من اهل رها کردن این جور چیزها نیستم. این باید و نبایدها را خودم برای خودم تعریف کردم. کلی بابت تعریف کردنشان زحمت کشیدم.
خلاصه که زیاد اهل عوض شدن نیستم. به خاطر همین نتوانستم در تهران طاقت بیاورم. در تهران آدمها هم نسبت به هم بیاعتنا هستند. این شاید برای من و تو که گاهی اوقات از توجه زیادی آدمها شاکی میشویم خوب باشد؛ توجهی که بیشتر مواقع تنه به فضولی میدهد ولی این بیاعتنایی را هم نمیتوانیم تحمل کنیم. نمیتوانیم شب که میخواهیم به خانه برویم مرد همسایه را ببینیم و بدون آن که لااقل یک خسته نباشید بهش بگوییم سرمان را بیندازیم پایین و رد شویم. ولی توی تهران آدمها آنقدر بیحوصلهاند که حتی اگر بهشان بگویی خسته نباشی نا ندارند بهت لبخند بزنند. تازه خیلی وقتها هم گارد میگیرند. خلاصه یک جوری است این شهر. نمیخواهم بگویم توی شهر خودت بمان. نه تو هم باید تجربه کنی.
شاید به این نتیجهای که من رسیدم، نرسیدی. من الان هم که درسم تمام شده و سربازیام را هم رفتهام ساکن شهر خودم نیستم. آمدم یک شهر بزرگتر. یعنی مرکز استانمان. ولی چند ساعت بیشتر با شهرمان فاصله ندارم. حالا به سمت شهرمان که میروم عجیب یاد آن شعر مولانا میافتم.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش...
باید روزگار وصلمان را توی همین شهرهای خودمان بسازیم برادر، باور کن.»
خب شترگاوپلنگیها تا نگاه میکنی وقت رفتن است. پس تا هفته بعد درود و بدرود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: