از همان ابتدا میشد حدس زد که قصه آشپزباشی بخوبی و خوشی تمام خواهد شد و آنهمه لجاجت بچگانه به پایانی خوش و خرم میرسد که هم جنبههای آموزشی و اخلاقی قضیه رعایت شود و هم سر و صدای مخالفان به اعتراض بلند نشود. منتها اصرار محمدرضا هنرمند به حرکت درون چارچوبهای امتحانشده از سازنده سریال جسورانهای مثل زیر تیغ بعید به نظر میرسید. آشپزباشی با همه نقدهایی که به ریتم کند و بیتحرک داستانش وارد بود، در نهایت به یاری بازیگران حرفهای و دوستداشتنیاش توانست گلیم خود را از آب بیرون بکشد و از لحاظ جذب مخاطب نمره قبولی بگیرد. بازیگرانی مثل پرویز پرستویی و فاطمه معتمدآریا آنقدر محبوب و مورد توجه هستند که حتی در یک سریال متوسط نیز میتوانند مخاطبان همیشگی خود را پای تلویزیون بنشانند. بازی پرستویی گوشهها و ظرایف خاصی دارد که تقریباً در همه نقشهایی که در چند سال گذشته بازی کرده ثابت است و همین ظرایف باعث میشود که نقش به چشم بیننده شیرین و دوستداشتنی بیاید. پرستویی حتی در لحظههای عصبانیت و تلخی نیز دافعه ایجاد نمیکند. برای یک بازیگر تلویزیونی این امتیاز بزرگی است که تا حد زیادی به ذات و خصوصیات غریزی بازیگر برمیگردد و نمیتوان آن را با تکنیک و تمرین ایجاد کرد. گرچه در سریال آشپزباشی لحظههایی وجود داشت که پافشاری بیش از حد شخصیتها روی کلکل و لجاجت، باعث میشد حتی بازیگر محبوبی مثل پرستویی هم دافعهبرانگیز ظاهر شود و حوصله بیننده را سر ببرد. اما در اوج همین لحظههای تلخ و عصبی و در حاشیه همین رفتارهای لجوجانه، فرازهای حسی تأثیرگذاری وجود داشت که بیننده به حال شخصیتها دل میسوزاند و به این نتیجه میرسید که این آدمها با همه سرسختی و لجاجتشان قلب مهربان و اصیلی دارند.
قسمت ناامیدکننده ماجرا این است که آشپزباشی نتوانست مانند سریال قبلی همین گروه (یعنی زیرتیغ) جریانساز باشد و موجی از اظهارنظرهای مثبت پیرامون خود به راه بیندازد. شاید انتظارها از سازندگان زیر تیغ آنقدر بالا بود که هر سریال دیگری هم در ادامه آن ساخته میشد همینقدر ناامیدکننده و خنثی جلوه میکرد، اما همه اینها دلیل نمیشود که ضعفهای ساختاری و ریتم کسلکننده آشپزباشی را نادیده بگیریم. در کشور ما خیلی کم پیش میآید که نقدها و نظر کارشناسان، تأثیر عملی مشخصی روی یک سریال در حال پخش بگذارد. معمولاً هر سریالی تا پایان مسیر خودش را میرود و مجموعه نقدها و نظرها تنها در یکی دو برنامه جمعبندی و نقد تلویزیونی به کار میآید. البته در مواردی مانند سریال میوه ممنوعه شاهد اعمال تغییراتی در قسمتهای پایانی بودهایم، اما این تغییرات بیش از آنکه نتیجه نقد کارشناسی باشد، حاصل اعتراضهای غیرکارشناسی (و اغلب سیاسی) نسبت به دلالتهای اجتماعی و فرامتنی سریال بوده است. از این منظر آشپزباشی در تلویزیون ایران نمونه جالبی است. آشپزباشی زمانی روی آنتن رفت که تنها ضبط چند قسمت پایانی باقی مانده بود و در زمان پخش این سریال امکان تصویربرداری مجدد وجود نداشت. به همین دلیل در پاسخ به نقدهایی که ریتم سریال را کند و کسلکننده ارزیابی میکرد، سازندگان سریال با موافقیت مدیران صداوسیما تصمیم گرفتند قسمتهای پایانی را دوباره تدوین کنند و نسخه کوتاهتری برای پخش آماده شود. به این ترتیب خیلی از حاشیهها و زوائد داستان کاسته شد تا تمرکز مخاطبان در چهار قسمت پایانی فقط روی ماجرای اصلی و چند شخصیت محوری سریال باشد. شاید نتوان با قاطعیت گفت که اگر سریال به همان شکل نخست و بدون حذف صحنههای اضافی پخش میشد چه تأثیری در میزان موفقیت نهایی آن داشت، ولی با توجه به دوسوم ابتدای آشپزباشی، به نظر میرسد که تدوین مجدد باعث بهبود کیفی سریال شده است. در هر صورت این اتفاق نادری است که یک سریال تلویزیونی در میانههای پخش تدوین مجدد شود و با فشردگی بیشتر روی آنتن برود. آشپزباشی به عنوان نمونهای مشخص از احترام گذاشتن تلویزیون به سلیقه و خواسته مخاطبان پرشمار سریالهای تلویزیونی قابل بررسی است. ظاهراً سازندگان آشپزباشی به اندازه دو شخصیت اصلی این سریال لجباز و یکدنده نبودهاند!
شروینه شجری کهن / جامجم
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
روزنامه «جامجم» در گفتوگو با عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بررسی کرد
یحیی آل اسحاق، وزیر اسبق بازرگانی در گفتوگو با روزنامه جامجم:
در گفتوگو با جواد منصوری به بررسی واقعه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و تأثیر آن در امتداد مقاومت از دانشکده فنی تا نسل امروز پرداختیم