در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال است در رادیو فعالیت میکنید؟
از سال 1377 با رادیو پیوند خوردم، البته در رادیو کرج که امروز به رادیو البرز مشهور است. ابتدا به عنوان کارشناس ادبی در رادیو حضور یافتم و بعد کمکم کار اجرا را در برنامهای ادبی آغاز کردم که تحلیل آثار پروین اعتصامی بود و بعدها به کمیته ارزیابی دعوت شدم.
تابستان 1381 کارم را با اجرای برنامه زنده شبانه در رادیو کرج شروع کردم و همان سال از اول مهرماه به رادیو پیام دعوت شدم. حدود 4 ماه بهخاطر تراکمی که در بخش شبانگاهی بود من مثل گویندهها شامگاهی سهشنبهها را اجرا کردم؛ البته گویندهها مولفههای خودشان را دارند مثل جنس صدا، فن بیان و... که من نداشتم. بعد از 4 ماه به بخش شبانگاهی رفتم و اکنون در بخش شبانگاهی سهشنبهها هستم. در تمام این سالها رادیو پیام را عاشقانه دوست داشتم و این شبکه عزیزترین جایی است که در آن حضور دارم و آن هم به خاطر جنس خود پیام است.
وقتی اولین بار صدای خودتان را از رادیو شنیدید، چه احساسی داشتید؟
در کرج برنامهای که داشتم تولیدی بود، به خاطر همین زیاد وقت نمیکردم که صدای خودم را بشنوم ولی همان دفعاتی که شنیدم احساس خیلی خوبی نداشتم. من هم مثل همه مردم توقع داشتم که وقتی رادیو گوش میکنم یک صدای رادیویی بشنوم. صدای من رادیویی نبود و من با خودم فکر میکردم آیا شنونده این را گوش میکند؟ این صدایی که حس و حال خودش را دارد و مثل یک آدم معمولی صحبت میکند چقدر شنونده دارد؟
چه خاطرهای از پیام دارید؟
آقای آتشافروز را که همه میشناسید. ما در کمیته داوری با هم بودیم و تازه همدیگر را میدیدیم. او میگفت یک بار همراه همسرم در خودرو بودیم و به رادیو پیام گوش میدادیم که صدای شما را شنیدم. هنوز دقیقهای نگذشته بود که رادیو را خاموش کردم و به همسرم گفتم هر کسی از کنار رادیو رد میشود را میآورند پشت میکروفن میگذارند. چند وقت دیگر باز اتفاقا در همان ساعت به رادیو پیام گوش میدادم که دوباره تو داشتی صحبت میکردی، اما این دفعه رادیو را خاموش نکردم. به این نتیجه رسیدم که چقدر حرف خوب میزنی و دیگر جنس صدا در گوشم حذف شد. این ذهنیتی که البته دور از تعارف هم نبود برای من خیلی جذاب بود؛ اینکه مردم حرفهای مرا میشنوند و صدایم را گوش نمیکنند و از آن به بعد همتم را گذاشتم بر اینکه حرف خوب بزنم. صدا که خدادادی است و نمیتوانم تغییرش بدهم.
خانواده شما هم رادیو پیام گوش میکنند؟
بله و اولین منتقدم خانوادهام هستند. مادر و پدرم چون از من دور هستند حتما به رادیو پیام گوش میکنند و همسرم هم وقتی بخواهد پیام گوش کند آن ساعت رادیو را روشن میکند تا بفهمد من سالم رسیدم یا نه، چون من ساکن کرج هستم و در آن ساعت شب به تهران میآیم.
رادیو پیام به عنوان عضو کوچک این رسانه شنیداری چقدر توانسته به جایگاه واقعی خودش برسد؟
خیلی. وقتی رادیو پیام را با شبکههای رادیویی دیگر مقایسه میکنم درست یا غلط احساس میکنم که رادیو پیام، تیم ملی رادیوست. یعنی همه شبکهها تعاریف و نیروهای خودشان را دارند، اما رادیو پیام در استفاده از نیروها دستش باز است و میتواند از گویندههای شبکههای دیگر استفاده کند که حکم همان تیم ملی را دارد.
رادیو پیام یک نیاز عمومی و ملی است و تمام مخاطبان را پوشش میدهد و این همان تعریف رادیو پیام است و تا امروز توانسته پرشنوندهترین رادیوی ایران باشد، البته اگر افت و خیزهای مقطعی را کنار بگذاریم.
چرا شما اجرای بخش شامگاهی رادیو پیام را پذیرفتید؟
البته من برای بخش شبانگاهی انتخاب شدم. اما اگر روزی خودم میخواستم انتخاب کنم به دلایلی باز هم بخش شبانگاهی را انتخاب میکردم. مثلا اینکه تعریفی که شبانگاهی دارد با حضور کارشناسان و مجریان پیش میرود و میخواهد یک فرصت تمرکز ایجاد کند و رشد فرهنگی به مردم بدهد و حرف جدی بزند که در بقیه بخشها به این شکل نیست. ضمن اینکه جنس صدا و لحن گفتار من احتمالا غیر از شبانگاهی جای دیگری به درد نمیخورد. مثلا در بخش نیمروزی که حرکت و تکاپو در اجتماع در آن ساعات به اوج میرسد، با ریتم کلام من همخوانی ندارد. شما در اوقاتی از روز باید وقت خود را سپری کنید، در صورتی که در بخش شبانگاهی نمیخواهید وقت را سپری کنید. در واقع من دوست دارم وقتی صحبت میکنم مخاطبم پای صحبتم بنشیند که بخش شبانگاهی به این صورت است.
فکر میکنید چه عواملی باعث شده تا در این بخش موفق باشید؟
فکر میکنم صداقتی که با متن و صحبتهایم دارم باعث این موفقیت شده است. روزی یکی از دوستان رادیو درباره کار تلویزیونی «دو قدم مانده به صبح» میگفت شما خیلی در بیان خود راحت هستید و این چیزی است که خیلی از ماها نداریم.
رابطهام با موسیقی زیاد است و حتما در حال پخش، موسیقی گوش میدهم و اگر قرار باشد شعری بخوانم، صدایم را با موسیقی کوک میکنم. در کل رسانه را دوست دارم و همواره سعی کردهام بهترین باشم و مطمئنم که توان من پایینتر از توان همکارانم است.
رادیو به عنوان یک رسانه ملی تا چه حدی در فرهنگ و زندگی مردم نقش دارد؟
خیلی. رادیو در تاریخ جهان موثر بوده و اصلا شأن رادیو این گونه بوده است که آدمها را به هم متصل کند. رادیو رسانهای است سهلالوصول. در مملکت ما بیشک عمیقتر از تلویزیون است، چون ما چیزی برای پر کردن چشم مخاطب نداریم و نمیتوانیم فریبش بدهیم یا حواسش را پرت کنیم. چون در رادیو شنونده، صدا را میشنود و روی صدا متمرکز میشود. از اینرو میتوانیم از طریق صدا برای مردم خاطره بسازیم، مثلا شما هنوز ملون مرحوم نوذری را در ذهن مردم دارید. رادیو میتواند خودش را ثبت کند، چون حرف جدی زده حتی شوخیهایش هم به صورت جدی بوده است.
شما نسبت به رادیو پیام چه حسی دارید؟
حس خودم به پیام این است که یک فرصت جانانه است که با تعداد زیادی انسان که با آنها آشنایی ندارم احساس صمیمیت داشته باشم، حرف بزنم و حرفهایشان را بشنوم. از نظر مخاطب تعریف من این است که پیام مجال و مقطع مناسبی است که لحظه به لحظه شبانه روز را جواب میدهد، اگر شما با هر سلیقهای برای اطلاع پیدا کردن، لذت بردن و چیزی یاد گرفتن سراغ رادیو بروید در هر لحظه از شبانه روز «پیام» پاسخگوی این نیاز شماست بدون این که شما را به یک طیف خاصی منتسب کند. نه ادای جوانترها را درمیآورد، نه پیرها و...
پیام لحن معیار دارد. چون انسان با انسان صحبت میکند و نقطه قوت پیام در همین است که برای هر لحظه حرف دارد و حرفش هم دلخواه عموم مردم است، بدون طبقهبندی و طیفبندی خاص.
برای شنوندههای رادیو پیام چه پیغامی دارید؟
اگر در صحبتهایم میگویم از سهشنبه تا سهشنبه آینده روزشماری میکنم، واقعا راست میگویم. وقتی دوشنبه شب میرسد من ذوق سهشنبه را دارم. مدتهاست روزهای سهشنبه در دانشگاه 8 ساعت کلاس دارم، اما سرحال میآیم، چون دوست دارم که بیایم و مخاطب این احساس را دریافت کند.
سحر غفاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: