فکرکردن رایاد می دهیم

آمارها می گویند از میان 125 دانش آموز المپیادی ، حدود 90 نفر در دانشگاه های اروپایی و امریکایی تحصیل می کنند. آن طرف قضیه خیلی ناامیدکننده است؛ 90 نفر! 90 نفر که با امکانات و تسهیلات
کد خبر: ۳۳۵۲۱
این مملکت به این سطح علمی رسیده اند و حالا، وقت برداشت محصول ، باید روی خوان همسایه قرار بگیرند؛ اما این طرف قضیه ، خیلی هم ناامید کننده نیست ، هنوز هم هستند کسانی که با همه مشکلات ایستاده اند.
مسعود شاد نام 23 ساله ، دانشجوی کارشناس ارشد مدیریت (N.B.A)، ازجمله این المپیادی هاست.
می پرسم: اگر برنامه هایتان در ایران به نتیجه نرسید، چه می کنید؛
می گوید: برای دکترا می روم آن طرف ، ولی حتی اگر برنامه هایم به نتیجه نرسید، بازبرمی گردم.

فلسفه ایجاد کار سوق؛

shad2

برخی فارغ التحصیلان مرکز استعدادهای درخشان حاضرند به مدرسه برگردند و به دوستان کوچکتر از خودشان کار یاد بدهند و برنامه های علمی برگزار کنند.

اولین کار سوقی که در آن شرکت کردی؛
کار سوق زیست شناسی بود در سالهای راهنمایی.

اولین بار که به آموزش فکر کردی؛
من از سال اول دبیرستان هم درس می دادم.
هم درس می خواندم.از همان سال ، هیچ ماهی در زندگی ام نبود که خالی از درس دادن باشد، الان ، هم استادم هم دانشجو.

از چه زمانی برایت جدی شد؛
چون در سال 77 برنده مدال طلای المپیاد ایران بودم ، از طرف باشگاه دانش پژوهان جوان ، دعوت می شدم تا برای دوره های آمادگی تیمهای المپیاد، کلاسهای آمادگی بگذارم.

این کلاسها چطور برگزار می شد؛
از طرف مراکز تیزهوشان شهرستان ها درخواست هایی می شد و از باشگاه می خواستند نیروهایی را برای آماده کردن دانش آموزان این مراکز بگذارد.
ما هم از طرف باشگاه به شهرهای مختلف اعزام می شدیم.

نتیجه این اعزام ها؛
کم کم ذهن مان شفاف می شد که این دوره های کوتاه مدت سه چهار روزه چقدر می تواند اثربخش باشد.
خاصیت دیگرش این بود که تیم اعزامی ما که شامل شاخه های مختلف زیست ، رایانه ، فیزیک ، شیمی و حتی ادبیات بود، می توانست خیلی فعال کار کند.

فعال یعنی؛
هم خودمان کار یاد بگیریم و به نتایج تازه ای برسیم ، همه بچه ها یاد بگیرند و از این کار سوق لذت ببرند.

شرایط عضویت در باشگاه دانش پژوهان جوان چیست؛
هرکس در المپیاد مدال بگیرد، عضو این باشگاه می شود.

مدال جهانی هم داری؛
نه ، من سال 77 در ایران مدال طلا گرفتم و بعد از دوره یک ساله ای که گذراندیم ، 6 نفر را اعزام کردند که من نفر هشتم شدم و به رقابت های جهانی نرفتم.

نتایجی که در زمان کار سوق به آنها رسیدی؛
من و بچه های تیم کار سوق کم کم یاد می گرفتیم که بنا بر نیاز دانش آموزان به آنها درس بدهیم.
مثلا در شهرهای دورافتاده ای که سابقه و زمینه المپیاد وجود ندارد، فکر می کنیم به این که چه مفاهیمی را به دانش آموزان درس بدهیم که به دردشان بخورد.

فکر نمی کنی شاید زمینه المپیاد را بتوانید ایجاد کنید؛
نه ، چون سال سوم دبیرستان برای ایجاد زمینه خیلی دیر است.
دانش آموزی که می خواهد المپیادی شود، باید از سال اول با مفهوم شمارش آشنا شود.

و کم کم شناخته شدید؛
بله ، طوری که کم کم مستقل از باشگاه دانش پژوهان با ما تماس می گرفتند و ما را برای راه اندازی یک دوره علمی با نشاط، به شهرشان دعوت می کردند.

این اتفاق خوب است؛
بله ، نشان می دهد که سطح فهم عمومی بالا رفته و ما فقط به نیت المپیاد نباید این دوره ها را برگزار کنیم.
المپیاد هم اگر درست به آن نگاه بشود، باید بهانه ای باشد برای این که بچه ها بتوانند در یک دوره با هم کار علمی کنند.

برنامه گروه شما چیست؛

shad5

با این که این روند ادامه دارد و ما هنوز کار را ادامه می دهیم ، ولی می خواهیم کاری کنیم که این دوره ها مستقل از المپیاد شوند و در سطح کشور نهادینه شوند.
کم کم می رویم سمت این که «مرکز توسعه فرآیندهای آموزشی» را تاسیس کنیم.

وضعیت ایده الی که انتظارش را دارید؛
این که این طرح از طرف تمام نهادهایی که با آموزش سر و کار دارند حمایت شود.
آموزش و پرورش نهاد بسیار بزرگی است و نمی تواند به جنبه های ریز آموزش توجه کند.
ولی مراکز کوچک انعطاف پذیر هستند؛ می توانند با مراکز آموزشی دنیا ارتباط داشته باشند. از طرح درسهای آنها کمک بگیرند و سبکهای خوب آموزشی را بومی کنند و در کشور استفاده کنند.

این مرکز الان در چه مرحله ای است؛
ساختمانش آماده است ، ولی ما دلمان می خواهد حمایت مالی و اعتباری شود، روشهای آموزشی جدیدی را به وجود آورد، روی روشهای مختلف آموزش تحقیق کند، تجارب را گردآوری کند و مثل یک روش مدون به دست معلم برسد.

بزرگترین کار سوقی که تاحالا برگزار کرده اید؛
60 نفر دانش آموز که دلمان می خواست فقط سال اول دبیرستان باشند، ولی سال اول و دوم و سوم دبیرستان بودند.
طی 2 روز، 5 گروه مختلف ریاضی ، فیزیک ، شیمی ، زیست شناسی و علوم انسانی در آنجا برنامه داشتند.

چه برنامه هایی؛
روز اول 5 گروه برنامه های کوتاه مدت 40 - 45 دقیقه ای انجام دادند؛ فقط به این نیت که دانش آموزان با کارشان آشنا شوند، ببینند درآن حوزه ها چه خبر است؛
چطور باید به موضوعات نگاه شود؛ مثلا در شیمی تاکید بر این است که مراحل فکر کردن و نگاه کردن آدمها را یاد بدهند و آن را به نگاه آدمها نسبت به دنیا تغییر بدهند، تا زیبایی های هر حوزه را ببینند نه فقط چیزهایی را که حفظی خوانده اند.

مگر دوره های آموزشی کوتاه مدت می تواند نتیجه بخش باشد؛
قرار نیست در این دوره ها آموزشی داده شود.
مثلا ارائه دهندگان شیمی چندنفرند. یکی جلوی بچه هاست.
3 نفر میان بچه ها و 2 نفر آن طرف دارند آزمایش می کنند.
در واقع بچه ها را به آزمایش کردن وامی دارند که چطور باید نتیجه گیری کرد و به کجا باید رسید.

فرضتان بر این است که دانش آموز هیچی نمی داند؛
بله ، فرض بر این است که چیزی نمی داند و مشتاقانه می خواهد یاد بگیرد.

چه چیز را یادشان می دهید؛
اول دقیق نگاه کند. آنچه را که هست در یک جمله توصیف کند، از این توصیف ها نتیجه بگیرد و در قالب یک تئوری آن را ارائه کند.

مگر مراحل فکرکردن یاددادنی است؛
بله، همان طور که شهید مطهری می گفت: «معلم باید اندیشیدن را یاد بدهد.» حتی همین الان! در روان شناسی آموزش.
روی این نکته زیاد کار شده است.

این کار سوق ها با سیستم آموزش کشور هماهنگ است؛
بله! شاید بزرگترین مشکل کار سوق ها این باشد که وقتی معلم ها بعد از کار سوق ها سر کلاس می روند با پرسشهای جدیدی که دانش آموزان مطرح می کنند دچار مشکل شوند.

فکر تشکیل مرکز؛
از دوره های المپیاد و دوره های آموزشی که در مدارس مختلف کشور برگزار می شد، وقتی یک نفر اینطوری فکر می کرد یا از نحوه آموزش سنتی عذاب می کشید، جذب ما می شد.
این روند 6 -7 سال طول کشید تا آدمهایی با دغدغه های مشترک دور هم جمع شوند.

در روند این کار سوق ها چه اتفاقی قرار است بیفتد که تا به حال نیفتاده است؛
تدارک یکسری بسته های آموزشی برای بچه ها یعنی اگر بناست دانش آموزی ساختار اتم را بشناسد: یکسری قوطی کبریت دستش بدهیم ، کار را با بازی شروع کنیم ، به کار گروهی برسیم و نتیجه را خود دانش آموز بگیرد.

با مفاهیم انتزاعی چه می کنید؛
بیشتر مفاهیم به خصوص در ریاضی انتزاعی است.
سعی می کنیم با مثال و بازی کار را پیش ببریم.

مثال بزن؛
منطق را با کلی مثال قشنگ در ذهن شان فرو می کنیم.
مثلا یک داستان کوتاه است که باید مرحله به مرحله فکر کرد چه اتفاقی می افتد وقتی منطق را یاد گرفت ، داستان را به شکل ریاضی دربیاورد.

از بزرگی طرح نمی ترسی؛
نه! مطمئنم و امیدوار!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها