چهره‌ها و حادثه‌ها

رو ز بی‌حادثه ندارم

فرزاد موتمن سال 1336 در تهران متولد شد و دوران کودکی و نوجوانی را در مناطق نفت‌خیز جنوب گذراند. او بعد از پایان تحصیلات متوسطه به آمریکا رفت و تحصیلات خود را در رشته سینما نیمه‌تمام رها کرد و به ایران بازگشت. پس از آن به عکاسی و فیلمبرداری پرداخت و مستندسازی را نیز تجربه کرد. او در سال 1378 به ساخت فیلم‌های سینمایی پرداخت و در کنار فیلمسازی به تدریس در دانشگاه سوره نیز مشغول شد.
کد خبر: ۳۳۴۹۹۶

 موتمن اولین فیلم خود را به نام «هفت پرده» در سال 1379 ساخت. بعد از آن در سال 1381 توانست دومین اثر سینمایی خود یعنی «شب‌های روشن» را کلید بزند. این فیلم که مورد توجه منتقدان و مخاطبان جوان قرار گرفت، سکوی پرشی در کارنامه کاری موتمن به شمار می‌آید. «باج‌خور»، «جعبه موسیقی» و «صداها» از دیگر فیلم‌های این کارگردان است که بیشتر موضوعاتی غیرمتعارف دارند. آخرین فیلم او، ادامه این مسیر را تغییر داد. «پوپک و مش ماشاءالله»، اولین فیلم کمدی و آخرین ساخته موتمن است که برخلاف آثار قبلی او فروش خوبی داشت.

فرزاد موتمن، زندگی پرفراز و نشیبی داشته و بیشتر خاطرات او با فعالیت‌های هنری‌اش تنیده شده است.

یکی از دردناک‌ترین خاطرات او، بعد از ساخت فیلم «هفت پرده» بود: آخرین روز فیلمبرداری «هفت پرده»، خانواده‌ام جشن گرفته بودند. من و همسرم بعد از پایان فیلمبرداری به خانه رفتیم تا برای جشن آماده شویم؛ اما همان لحظه متوجه شدم، برادر کوچکم با زندگی خداحافظی کرده است.

موتمن بنا به گفته خودش، با سختی‌ها کنار می‌آید. او می‌گوید: تمام زندگی من آنقدر سخت بوده که اگر یک روز بدون کوچک‌ترین اتفاقی تمام شود، به نظرم عجیب می‌آید.

اتفاقات تلخ موتمن به همین جا ختم نمی‌شود. او تجربه تصادف سنگین هم داشته که البته جان سالم
به در برده است: «یک بار برای ساخت فیلم مستند در سفر بودیم که خودرویمان در استان سمنان حوالی شاهرود زیر کامیون رفت. آن موقع که این اتفاق افتاد، من برای این که سیگارم را بردارم، زیر صندلی خم شده بودم، به خاطر همین هیچ آسیبی ندیدم؛ اما بقیه سرنشینان حسابی مجروح شدند.»

کارگردان «شب‌های روشن»، حوادث جالب و هیجان‌آور را هم در زندگی‌اش تجربه کرده است. او تعریف می‌کند: سال 57 می‌خواستم از آمریکا به تهران بیایم. آن موقع هرچه پول داشتم، همه را کتاب خریدم و در نهایت فقط 2 دلار برایم باقی ماند. با همان 2 دلار در فرودگاه فرانکفورت منتظر ماندم که پاسپورتم هم گم شد.

به نظرم، نیروهای ساواک آن را دزدید، چون آن موقع به پاسپورت نیاز داشتند. بعد از این ماجراها فکر کردم ظاهرا باید با این اتفاقات کنار بیایم. به همین خاطر با خیال راحت با آن 2 دلار نوشیدنی خریدم و خوردم و بعد هم 3 هفته بی پول در فرانکفورت ماندم. بعد از آن یک جوری خودم را به آلمان و بعد فرانسه و در نهایت به ایران رساندم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها