در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در رسیدگی به این پروندهها کمتر خانوادهای را دیدهام که مانند خانوادهای که میخواهم یک خاطره از آنها تعریف کنم، سخاوتمند و بخشنده باشند.
خانوادهای که از آنها صحبت میکنم، پدر و مادر مردی بودند که به طرز فجیعی به قتل رسیده بود.
2نفر قاتل این مرد پیدا و بازداشت شده بودند. آنها مرد بیچاره را به طرز وحشتناکی کشته بودند. انگیزه این دو از قتل سرقت بود، اما زمانی که در دادگاه حاضر شدند، انگیزه دیگری را مطرح کردند. قاتلان گفتند که مقتول قصد تعرض به آنها را داشته است.
این اتفاق در یکی از مناطق بالای شهر تهران رخ داده بود. مردی حدودا 40 ساله که فرزند این پدر و مادر بود و تنها زندگی میکرد، از روی نوعدوستی پسری نوجوان را که شبها در پارک میخوابید به خانهاش آورده و به او غذا و جا داده بود. پسرک بعد از چند ماه وقتی متوجه شده بود مرد بیچاره ثروتمند است برای اینکه پولهای او را به سرقت ببرد به اتفاق دوستش به خانه آن مرد رفته بود و بعد هر دو، مرد تنها را کشته بودند.
پسرک در تمام مراحل بازجویی واقعیت را گفته و توضیح داده بود که برای سرقت دست به این کار زده است، اما در دادگاه از آنجا که تعلیمات زیادی از سوی زندانیان دیده بود، فکر میکرد اگر ادعا کند مقتول قصد تعرض به او را داشته است، دادگاه براحتی قبول میکند و از قصاص نجات مییابد.
زمانی که در جلسه دادگاه پسر نوجوان این موضوع را مطرح کرد من با بیان اینکه تو باید واقعیت را بگویی، سعی کردم جلوی دروغ او را بگیرم و به او بگویم باید طوری دفاع کند که اولیای دم بیشتر از او عصبانی نشوند.
با این حال پسرک و وکیل مدافعش بسیار اصرار داشتند که به او تعرض شده و او در دفاع از خودش دست به این قتل زده است. هر چند شواهد نشان میداد این گفتهها واقعیت ندارد اما برحسب وظیفه به اتفاق همکاران تصمیم گرفتیم که پسرک را برای بررسی وضعیت جسمیاش به پزشکی قانونی معرفی کنیم. یک ماه بعد کارشناسان پزشکی قانونی اعلام کردند که این متهم دروغ گفته است و آثار تجاوز در بدن او وجود ندارد و حتی در زمانهای دور هم به او تعرضی نشده است. وقت رسیدگی دوباره تعیین شد و خانوادهها آمدند. مادر و پدر مقتول این بار گفتند که نمیخواهند متهم را قصاص کنند. با اینکه آنها نمیدانستند نتیجه آزمایش پزشکی قانونی چیست، اما بدون حتی گرفتن دیه اعلام گذشت کردند.
این حرکت اولیای دم برایم خیلی تعجبآور بود.
در سالهایی که قضاوت میکردم این اولین بار بود که میدیدم پدر و مادری به این راحتی و در کمال سخاوت از خون فرزندشان میگذرند. از آنها خواستم دلیل این گذشت را بگویند. گفتههای این زوج بشدت مرا تحت تاثیر قرار داد. آنها گفتند نمیخواهند به تلافی یک خون، خونی دیگر را بریزند. مادر مقتول گفت: پسر من کشته شده است و هیچ چیز نمیتواند جای او را برای من پر کند. او ثمره عمر من بود و از سر مهربانی این نوجوان را به خانهاش برده بود تا به او کمک کند. من هم میخواستم راه پسرم را ادامه دهم و قاتل او را ببخشم و مهربانی را یک بار دیگر به این جوان آموزش دهم. اما او در جلسه قبل موضوعی را مطرح کرد که من خیلی ناراحت شدم. او حیثیت فرزند مرا لکهدار کرد و من از شدت عصبانیت برای او تقاضای قصاص کردم. در حالیکه هرگز قصد این کار را نداشتم و از همان ابتدا میخواستم فقط تقاضای مجازات زندان برای او بکنم.
این مادر داغدیده توضیح داد: وقتی ادامه جلسه به بعد موکول شد، بیشتر با خودم فکر کردم و به اتفاق شوهرم تصمیم گرفتیم که او را ببخشیم، هر چند باز هم به ما بدی کرد و به پسرم که به دست او کشته شده، تهمت زد.
وقتی نوبت به متهم رسید، من و همکارانم از او خواستیم که راستگو باشد و هر آنچه اتفاق افتاده است را بگوید. او که تحت تاثیر حرفهای اولیای دم قرار گرفته بود، گفت هر آنچه گفته است دروغ بوده و تحت تاثیر همبندانش در زندان این دروغها را مطرح کرده است. او از اولیای دم خواست تا از ته قلبشان او را ببخشند و حتی گفت اگر دیه هم بخواهند، حاضر است بپردازد. اما مادر مقتول به او نگاه کرد و گفت دیهای که تو باید به من بپردازی قولی است که باید بدهی؛ تو باید به من قول بدهی دیگر دست به اعمال خشونتآمیز نزنی و در زندگیات جوانی راستگو و درستکار باشی.
این زن در کمال سخاوت و بدون اینکه حتی خانواه متهم به او التماس بکنند، آن نوجوان و همدستش را بخشید و درس بزرگی به حاضران در دادگاه داد.
غلامرضا بومی، قاضی مستشار در دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: