رستم و سهراب برای نجات سرخپوستان به آمریکا میروند
خبرگزاری مهر: هانیبال الخاص ـ که به مدت 2 هفته بزرگداشتی برای 80 سالگیاش در خانه هنرمندان برگزار خواهد شد ـ این روزها مشغول باز سرودن داستان رستم و سهراب با سرانجامی متفاوت و خوش است. هانیبال الخاص، نقاش و شاعر در مورد سرودن دوباره داستان رستم و سهراب به شیوهای متفاوت گفت: رستم و سهراب را که خواندم خیلی ناراحت شدم و برای قتل سهراب خیلی گریه کردم. برای همین چون به سبک فردوسی مسلط هستم و میتوانم در وزن اشعار او شعر بگویم، تصمیم گرفتم آن را به زبان آشوری ترجمه کنم. وی افزود: وقتی به نبرد رستم و سهراب، کشتی گرفتن آنها و لحظهای که رستم، سهراب را میکشد، رسیدم فکر کردم داستانی بنویسم که پایان خوشی داشته باشد. بعد از آن رستم و سهراب با هم دوست میشوند و به مردم کمک میکنند. حتی داستان را به همین جا ختم نکردم و تا امروز هم ادامه دادم، یعنی رستم و سهرابی که به آمریکا میآیند و سرخپوستان را نجات میدهند و... .
ایادی: جایی میرین پدر و پسر؟
رستم و سهراب: ما دو تا داداشیم، مثل
مداد تراشیم... .
ایادی: گفتم جایی میرین؟
رستم: بله که جایی میریم. تصمیم گرفتیم بریم سرخپوستها رو نجات بدیم. اکوان دیوشون رو بکشیم و برگردیم.
سهراب: بابا! میذاری من از پوست کلهاش، کلاه درست کنم؟
رستم: آره پسرم. چرا که نه.
سهراب: خب حالا تا بریم اکوان دیو اونارو بکشیم تو کلاه خودت رو میدی به من؟
رستم:اه، اه، به کلاه بابا دست نزنی ها! دعوا میکنم.
سهراب: خب کلاهتو بده دیگه! بده منم بذارم سرم. منم از این کلاهها میخوام... .
رستم: بچه میگم دست نزن. میزنم دستت رو با شمشیر قطع میکنم ها!
ایادی: تنهاتون میذارم... .
ابداع عینکی برای ثبت تصویری خاطرات زندگی
خبرگزاری مهر: لابراتوار علوم رایانهای شرکت سونی طی همکاری با دانشگاه توکیو موفق به ساخت ابزاری سبکوزن و عینک مانند شده است که میتواند با ردیابی حرکات چشم کاربر، اجسام و صحنههای مورد توجه وی را تعیین کرده و خاطرات روزمره او را به صورت تصویری ضبط کند. این عینک مجهز به لامپهای LED مادون قرمز و گیرنده درونی و دوربینی خارجی است که میتواند آنچه کاربر میبیند را به ثبت برساند. عملکرد این عینک به واسطه تابیده شدن نور مادون قرمز به داخل چشم کاربر است.
مادر ایادی: بیا جلو ببینم!
ایادی: چی کار داری؟
مادر ایادی: میگم بیا جلو... نه.... نه... عینکت رو برندار، بده ببینم عینکت رو... .
ایادی: ای بابا! به عینک من چی کار داری مادر جان؟
مادر ایادی: پس بگو این آجیلهای عید چرا اینقدر زود به زود تموم میشد... تو بودی شب مثل سنجاب میرفتی سراغشون... آره ؟ این کیه دیگه؟
ایادی: کی؟
مادر ایادی: این یکی که داره مشت مشت فندق میخوره... .
ایادی: کافه است دیگه مامان جون!
مادر ایادی: یک کافه و یک ایادی بسازم... .
ایادی: بابا این چیزا چیه آخه اختراع میکنن؟ آدم دیگه عینک هم نمیتونه با خیال راحت بزنه که!
موبایلی که جهش میکند!
شرکت موتورولا جدیدترین محصول خود را مجهز به دوربین 3 مگاپیکسلی، سیستم عامل اندروید و فناوری منحصر به فرد ارائه کرد. شرکت موتورولا آخرین نوآوری خود را رونمایی کرد. گوشی مربعشکلی به نام FlipOut (به بیرون جهیدن) که عملکردی مشابه نامش داشته و برای دسترسی به صفحه کلید QWERTY آن باید صفحه خارجی گوشی را با حرکتی دورانی به سمت بالا حرکت دهید.
ایادی: بچه یه دقیقه وایسا میخوام شماره بگیرم... .
موبایله: نمیخوام، میخوام بپرم... .
ایادی: خب میخوام شماره بگیرم... چی کار کنم؟
موبایله: تو هم بپر... .
ایادی در حال ورجه وورجه: وایسا میگم، الو... تیمارستان... ببخشید آقا من یه تیم فنی میشناسم... الو... که به جای این که یه گوشی اختراع کنن که... مثل آدم بشه باهاش حرف زد... هی میپره... هی میپره... میگم وایسا... الو... بیا داداش اینارو ببر بذار یه جهان آسوده بشه... الو... .
سنجابها بچههای یتیم فامیل را به فرزندخواندگی قبول میکنند!
نتایج بررسیهای دانشمندان کانادایی نشان میدهد که هر چند سنجابهای قرمز به خودخواهی معروف هستند، اما حاضرند بچه سنجابهای یتیم فامیل را به فرزندخواندگی قبول کنند. سنجابهای قرمز به سبب بروز رفتارهای غیراجتماعی و خودخواهانه در ذخیره غذا اغلب به عنوان حیوانات همنوع دوست شناخته نمیشوند. با وجود این نتایج تازهترین تحقیقات دانشمندان نشان میدهد که حتی این جوندگان نیز میتوانند در برخی موارد موجب شگفتی شوند.
ایادی: براستی که ما آدمها باید انسانیت را از شما یاد بگیریم... .
سنجاب قرمز: چی چی میگی؟
ایادی: بابا انسانیت، بابا رئوف، بابا مرام... .
سنجاب قرمز: این چرا داره این حرکات رو درمییاره؟ نکنه میخواد به فرزندی قبولش کنیم؟
ایادی: نه بابا. بنده، خدا رو شکر هنوز پدر و مادر دارم و اومدم مراتب ارادت خودم رو بهتون ابراز... .
سنجاب قرمز: بدو برو توی لونه ببینم، بدو... بدو... بچه، مگه این وقت شب میره وسط جنگل؟ بدو الان آقا جغده مییاد میخوردت... .
ایادی: دوست عزیز من فقط میخواستم تشکر... .
سنجاب قرمز: حالا ببین عصبانی شدم، نگی چرا عصبانی شدی ها! میگم بیا برو تو لونه... بابات رو صدا کنم؟
ایادی: بابام رو که صدا نکن.. نه.. ولی من میخواستم... .
سنجاب قرمز: باباش... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم