در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سابقه وقف در کشور ما، به پیش از ظهور اسلام برمیگردد. اما در اسلام بر آن تاکید فراوان شده و چارچوب مشخصی برایش تعریف شده است. یعنی در ایران باستان، سنت پسندیده «گاهنبار» بوده که آن را برخی محققان معادل سنت نیک وقف در اسلام گرفتهاند و جالب این که براساس ادعای تاریخنگاران، نخستین بنیانگذار گاهنبار در ایران باستان، جمشید بوده است. او بخش عظیمی از اموال و املاک خود را گاهنبار کرد تا پس از وی برای همیشه به مصرف امور همگانی و خیریه برسد.
ابنخلدون درباره وقف گفته است: نمیدانم خداوند چه عنایتی به مشرق زمین مبذول فرموده؛ ولی گمان میکنم رواج بازار دانش و پیوستگی سند تعلیم در دانشها و دیگر صنایع ضروری و کمالی در آن سرزمین (سرزمینهای اسلامی) به سبب فراوانی عمران و ترقی تمدن و کمک کردن به طالبان دانش از راه وظایف و مقرریهایی است که از اوقاف برای آنها تامین میشود و در نتیجه توسعه یافتن اوقاف و موقوفات موجبات رفاه طالبان علم را فراهم میکند.
سنت حسنه وقف مصداق بارزی از آیات شریفه 46 سوره کهف و 76 سوره مریم است که میفرماید: «نیکیهاى ماندگار نزد پروردگارت از حیث پاداش بهتر و خوشفرجامتر است» و بهعنوان یک رهنمود انسانساز در فرهنگ مترقی در مجموعه احکام و تعالیم اسلامی به شمار میرود که همین سنت وقف آثار اخلاقی، فرهنگی، علمی و اقتصادی بیشماری را در توسعه اجتماعی داشته و امروز نیز همین عنصر وقف میتواند به عنوان یکی از عناصر فعال و زمینهساز برای مشارکت آحاد جامعه در توسعه علمی ایران و سایر کشورهای اسلامی مورد توجه قرار گیرد.
سوژه وقف براساس رسالتی که برای شبکه قرآن و معارف سیما در سیاست کلان سازمان صدا و سیما در نظر گرفته شده مورد توجه مدیران و برنامهسازان آن قرار گرفته است.
قبل از حرکت با پرنیا کاظمیپور، دستیار اول کارگردان تماس گرفتم و روی آشنایی چندسالهام با وی از او خواستم ارتباط با گروه را برایم فراهم سازد و در نهایت با هماهنگی تهیهکننده مجید عباسی، پا به لوکیشن مجموعه «عمارت پدری» گذاشتم.
این عمارت براساس قصه مجموعه عمارت پدری به چند بخش تقسیم شده و تبدیل به مکانی خیریه برای کمک به مردم بیبضاعت شده است. وارد دفتر کار ندا، دختر خاندان مروتی میشوم. کار شروع شده بود، بنابراین به محض ورود سعی کردم صحنه را به هم نزنم و سکوت کردم، آخه خدا را خوش نمیآمد اکبر منصورفلاح، کارگردان این مجموعه را مجبور به کات دادن کنم.
به هر طرف از لوکیشن نگاه میکردم چهرههای آشنا میدیدم و هر چه پیش میرفتم احساس غریبی کمتر میشد و این اجازه را به من میداد که آرام آرام تجهیزات خبرنگاریام را که چیزی جز قلم و کاغذ و یک دستگاه ضبط نبود، آماده کنم تا برای بیشتر روشن شدن ماجرای این مجموعه پس از کات سراغ کارگردان بروم. البته هرچه نگاه کردم اکبر منصورفلاح را میدیدم؛ اما نمیدانم چرا یک جایی در معادله گروه ذهنم را مغشوش کرده بود، آخه تا آنجا که من اطلاع دارم او در این حرفه سراغ هر کاری رفته بود، الا صدابرداری و از عجایب چندگانه بود که او را پشت میکسر صدا میدیدم. به محض نزدیک شدن و پس از سلام و احوالپرسی منصورفلاح متوجه کنجکاوی من شد و قبل از این که سوالم را مطرح کنم، خودش با لبخند گفت: تعجب نکنید، امروز صدابردارمان علیرضا نیازی به دلیل دیسک کمر پیش پای شما راهی بیمارستان شد و مجبور شدم خودم مسوولیت صدابرداری را به عهده بگیرم تا کار نخوابد.
او درباره مجموعه «عمارت پدری» با اشاره به این که این مجموعه قرار نیست پند و اندرزی بدهد، میگوید، با وجود این حرف آدمهای آن این است که میتوان از زوایای مختلف و حتی غیرمتعارف نیز به مقوله خیریه پرداخت. در قصه «عمارت پدری» حاجمحمود مروتی، مرد خوشنام و خیری است که بتازگی از دنیا رفته و آغاز قصه 40 روز پس از درگذشت حاجمحمود است؛ زمانی که اعضای خانواده مروتی بنابر وصیت حاجمحمود در عمارت پدری گردهم آمدهاند تا به وصیت او عمل کنند. حاجمحمود در وصیت خود از فرزندانش خواسته است تا بنای یک عمارت قدیمی را که از نیاکانش به ارث رسیده برای تاسیس یک موسسه خیریه وقف نمایند. اما در این میان نادر، فرزند کوچک خانواده که بخوبی از ارزش مادی این ملک مطلع است، با این کار مخالفت میکند و...
وی معتقد است با هر کاری که انجام میدهد تجربهای جدید به تجربیاتش اضافه میشود و فرقی ندارد آن کار در چه شبکهای قرار است تولید شود، بلکه چیزی که میخواهد برای مردم بگوید برایش مهم است.
منصورفلاح باتوجه به موضوع و ساختار قصه عمارت پدری از احساس خود اینگونه میگوید: با نگاهی که نسبت به این قصه دارم و کلنجارهایی که نسبت به زیربنا و روبنای آن هنگام بازنویسی فیلمنامه با خودم دارم، فکر میکنم انشاءالله آنطور که انتظار میرود کار خوب از آب دربیاید و امیدوارم ثواب آن به ما برسد.
این کارگردان میگوید اگر در یک سبک خاص فعالیت کنم، فکر میکنم یکنواخت خواهم شد و دیگر چیزی برای دگرگونیام وجود ندارد، بنابراین کمتر تأثیرگذار خواهم بود.
شرایط برای سکانس 5 از قسمت 23 مجموعه آماده است و هوشنگ غفوری مدیرتصویربرداری این پروژه همراه دستیارانش برای ضبط این بخش از قصه اعلام آمادگی میکنند.
ندا (سارا اللهیاری) پشت میزش در اتاق نشسته و به نادر (محمدرضا رهبری) که با عصبانیت قدم میزند، نگاه میکند و با هم جروبحث میکنند. دوربین ثابت ندا را در قاب خود دارد و نادر با عصبانیت از جلوی لنزدوربین عبور میکند.
نادر همینطور در حال راه رفتن میگوید، تا حالا تو زندگیم اینجوری کنف نشده بودم و ندا خواهرش نیز در جوابش میگوید: تا حالا تو زندگیت از این کارها هم نکرده بودی.
نادر: راست میگی..... حرف حق جواب نداره..... یکی نیست بگه آخه ....
ندا: نه دیگه داداش... اتفاقا اشتباه نکن.. کارت درست بوده.
نادر: چی چی درست بوده... من نه دختره رو میشناختم، نه پسره رو. به من چه کی بودن و چه غلطی میکردن، ساکت میشود و بهفکر فرو میرود و لحظهای بعد، بیچاره دختره خیلی وحشتزده و غصهدار بهنظر میاومد.
ندا نیز در پایان این جر و بحث نادر را حقشناسانه نگاه میکند و لبخندی میزند.
این سکانس بعد از 4 برداشت، مورد توجه کارگردان قرار میگیرد و در این هنگام که مجید عباسی وارد لوکیشن میشود، فرصتی مناسب پیدا میکنم تا با او نیز گپی کوتاه درباره « عمارت پدری»اش بزنم.
وی با اشاره به این که « عمارت پدری » در 40 قسمت 30 دقیقهای برای شبکه قرآ ن و معارف سیما در حال تولید است، گفت: تصویربرداری این مجموعه از 24 اردیبهشت شروع شده و طبق برنامهریزی آیه نایبزاده، برنامهریز این مجموعه، تولیدمان تا اواخر تیرماه به پایان میرسد.
عباسی درباره تدوین کار توضیح داد اکبر منصورفلاح همراه دستیار تدوینش بهنام حسناتی در فرصتهایی که ایجاد میشود به تدوین کار میپردازند که تاکنون چند قسمتی از مجموعه را به فاینکات نیز رساندهاند.
معمولا وقتی تهیهکننده وارد لوکیشن میشود شاید خیلیها با او کار داشته باشند بنابراین به همین چند جمله اطلاعاتی که از او میگیرم بسنده کرده و مزاحمش نمیشوم و مجدد به گروه کارگردانی میپیوندم تا سکانس دیگری را در کنارشان نظاره گر باشم.
سکانس 4 از قسمت 18 مجموعه عمارت پدری قرار است ضبط شود و در این بخش و در پلان 3 مطب دکتر شهاب مروتی و پسر ارشد خاندان مروتی نشان داده میشود.
تراولینگ در اتاق انتظار روبهروی اتاق دکتر چیده شده است. دکتر روپوش خود را در میآورد و روی چوب لباسی میگذارد و کتش را برداشته و در حالی که از اتاق خارج میشود، میپوشد. در این حین دوربین آرام تراولینگ کرده و به عقب میرود تا نرگس، همسر شهاب وارد کادر میشود و به او خسته نباشید میگوید و شهاب نیز در جواب میگوید: دیگه داشتم میرفتم خونه، میخواستم توی راه بهت زنگ بزنم.
نرگس به فکر فرو میرود و صدای پسربچهای در فکرش است که بدون توجه به شهاب به سمتی میرود و روی صندلی مینشیند. در همین شرایط دوربین همچنان روی تراولینگ عقب میرود تا هر دوی آنها را در کادر خود بگیرد.
شهاب نگران به سراغش میرود: طوری شده نرگس، چی شده.
نرگس: چی میشد یه شاخه گل ازش میخریدم 500 تومن که بیشتر نبود، نمیدونی چه التماسی میکرد که ازش گل بخرم.
شهاب: برای همین ماتم گرفتی؟ بلند شو بریم که امروز خیلی خسته شدم....
نرگس: تو فکر میکنی باید بهش پول میدادم؟
شهاب: راستش نمیدونم از بچههای خیابونی باید چیزی خرید یا نه. هر وقت یکی شونو میبینم میگم اگه کمکشون کنم میشه گدا پروری، اگه کمکشون نکنم دلم براشون میسوزه.
نرگس: بعدش چیکار میکنی.
و در جواب او شهاب میگوید بعضی وقتها کمک میکنم و بعضی وقتها هم نه. حالا پاشو بریم، خودتو اذیت نکن.
تصویربرداری این سکانس که از پلان 3 شروع شد در برداشت چهارم مورد رضایت کارگردان بود و گروه با گرفتن پلانهای دیگر سعی داشت سکانس 4 را به سرانجام برساند.
اردلان شجاعکاوه درباره نقش خود میگوید: نقش شهاب را بازی میکنم که دکتر جراح است و بهدلیل این که در این تهران شلوغ آرام و قرار ندارد، دائم در سفر است، یک جایی هم دیالوگ دارد که میگوید خیابانهای شلوغ این شهر پر از دکتراست پس جاهایی میروم که به من نیاز دارند. برای همین بیشتر کارهای پزشکیاش را خارج از مرکز انجام میدهد. او بعد از وصیت پدر به خانه یا همان عمارت پدری باز میگردد و سعی میکند به مردم کمک کند.
او درباره کار با منصور فلاح میگوید ما 23 ساله که با هم دوست وهمکار هستیم اما فرصت 3 کار مشترک بیشتر برایمان فراهم نشده است و در واقع عمارت پدری شرایطی فراهم کرد که ما باز در کنار هم کار کنیم.
عوامل سریال تلویزیونی عمارت پدری
تهیه کننده: مجید عباسی، کارگردانی بازنویسی فیلمنامه: اکبر منصور فلاح، نویسنده: سید علیرضا حسینی، محقق: حکیمه عبادیان و تیرداد سخایی، مدیرتصویربرداری: هوشنگ غفوری، صدابردار: علی نیازی، مدیرتولید: امیر مقدس، دستیار کارگردان: پرنیا کاظمیپور، برنامهریز: آیه نایبزاده، دستیاردوم کارگردان: رضا زارع، منشی صحنه: مریم طریقینژاد، طراح گریم: بابک شجاعی، طراح صحنه ولباس: حسین منصورفلاح، مدیر تدارکات: امین سیفی، دستیار تدارکات: آرش کمالی و عکاس: لیلا خوشکنار.
بازیگران: اردلان شجاعکاوه، پرستو گلستانی، آرش تاج، محمد الهی، محمدرضا رهبری، سارا الهیاری، مهتاج نجومی، امیررضا وزیری، مهدی امینیخواه، مهدی فقیه، بهروز بقایی، مریم اکبری، اسماعیل سلطانیان، حشمت آرمیده، خسرو خانمحمدی، فرداد صفاخو، مجید قناد، معصومه کریمی، سولماز آقمقانی و ناصر فروغ، طرح: موسسه فیلمسازی تکنما تصویر و محصول: گروه فیلم و سریال شبکه قرآن و معارف سیما.
بهناز وفاییوحدت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: