بزن‌دررو

سر و صدا!

آخر شب است تلویزیون را خاموش می‌کنید تا چند ساعتی استراحت کنید. محیط منزل که خاموش و آرام شد، بدون جلب توجه پشه‌های منطقه، یواشکی پنجره مشرف به کوچه را بازگشایی می‌کنید تا در جریان هوای آزاد قرار بگیرید. هنوز دو پلک شما با حفظ موازین لازم به هم نزدیک نشدند که صدایی مثل افتادن موشک در جنگ جهانی دوم، چرت شما را به سرعت نور پاره می‌کند. قلبتان دستپاچه شده است. نمی‌فهمد به چه سازی بزند. با نگرانی سر از پنجره در می‌آورید؛ به طوری که عیال پایتان را می‌چسبد که از بالا ول نشوید به صورت پخش زنده.
کد خبر: ۳۳۳۶۸۷

چشمتان به تریلی درازی می‌افتد که سه چهار تا کارگر از روی آن آهن پیاده می‌کنند؛ یعنی می‌ریزند روی زمین. داد می‌زنید که: «یه وقت صدای خر و پف ما که مزاحم آهن خالی کردن شما نیست؟!» و می‌شنوید که: «نه، شما راحت باشید. ما یه کاریش می‌کنیم». می‌پرسید: «مگر روز را از شما گرفتند که شب خالی می‌کنید؟» یکی از آنها می‌گوید: «شما مثل این که با نظام اداری مشکل داری!...مرد حسابی، روز روشن که تردد کامیون و تریلی در شهر قانوناً ممنوع است. نکند پایبندی‌ات به قانون شل شده است؟ برو بگیر بخواب حال نداری!»...

دکمه اجکت را می‌زنید و سر مبارک را تا ته از پنجره برمی‌گردانید داخل چهاردیواری، اختیاری. به عیال می‌گویید: «مثل این که یه چیزی‌ام بدهکار شدیم!» عیال خیلی لطیف به یادتان می‌آورد که چند شب است دارند زمین پهلوی منزلتان را خاکبرداری می‌کنند که یک مجتمع چهل واحدی بسازند. هنوز کامل پنجره را نبستید که صدای بولدوزرهای خاکبردار هم در می‌آید. پنجره را سفت می‌بندید و از خیر هوای آزاد می‌گذرید. از عیال مقداری پنبه می‌خواهید. می‌گوید برای تزریقات لازم دارد. دستتان را می‌کنید داخل بالشت زیر سرتان و طوری که عیال حس نکند، مقداری پنبه از متن بالشت در می‌آورید. گوش‌ها را بلاتشبیه اموات، پنبه‌اندود می‌کنید بلکه بی‌سروصدا خوابتان ببرد. خواب چیز خوبی است. به خصوص که خواب ببینید شما هم موفق شده‌اید یکی از واحدهای مجتمع چهل واحدی پهلوی منزل اجاره‌ای‌تان را بخرید.

علی‌رغم این که حضرت سعدی فرموده است:

خواب نوشین بامداد رحیل

باز دارد پیاده را ز سبیل

اما چون دیر خوابتان برده است، قصد دارید اگر شد تا لنگ ظهر به خواب خوش خود ادامه دهید. اما ظاهراً مثل این که قسمت نیست. در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم. هنوز چیزی از کلّه صبح نگذشته است که صدای بلندگویی همانند صدایی که آتش بس پایان جنگ جهانی دوم را اعلام کرد، شما را به ارتفاع یک متر از جایتان به هوا بلند می‌کند. صدای نتراشیده و نخراشیده‌ای داد می‌زند که: «انواع آهن آلات خریداریم».

احساس می‌کنید که احتمالاً پرده گوشتان پاره شده است. با تمام وجود از آزادی سروصدا بیزار می‌شوید و حاضرید به خاطر از این همه سروصدا، با مسوولین مربوطه سروصدا کنید. لطفاً پیدا کنید شماره تلفن پرتقال‌فروش را!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
فرزند زمانه خود باش

گفت‌وگوی «جام‌جم» با میثم عبدی، کارگردان نمایش رومئو و ژولیت و چند کاراکتر دیگر

فرزند زمانه خود باش

نیازمندی ها