گریه سوزناک مادر

دیدن چهره غمگین مادران بسیار ناراحت‌کننده است. من به دلیل علاقه شدیدی که به مادرم دارم و از طرفی خودم یک پدر هستم و فرزند دارم و وابستگی پدران و مادران را به فرزندانشان می‌دانم و کاملا درک می‌کنم وقتی مشکلی برای فرزندی پیش می‌آید، پدر و مادرش چقدر ناراحت می‌شوند و باید به جرات بگویم بیشتر از خود فرزند دچار عذاب می‌شوند.
کد خبر: ۳۳۳۵۲۷

یکی از پرونده‌هایی که من یکی از قضات آن بودم، پرونده کودکی بود که به دست پدرش کشته شده بود. این پرونده بسیار تکان‌دهنده بود. مرد معتاد برای گرفتن انتقام از همسرش، فرزندش را به شکل فجیعی به قتل رسانده بود.

خواندن این پرونده تاثر برانگیز آنقدر برایم سخت بود که تا مدت‌ها چهره آن کودک جلوی چشمم بود و همیشه با خودم فکر می‌کردم که چطور یک پدر می‌تواند چنین کاری با فرزندش بکند. روزی که دادگاه تشکیل شد، با خودم فکر می‌کردم حالا این پدر چطور می‌خواهد در برابر ما بایستد و از کاری که کرده بگوید و جزئیات را تعریف کند.

وقتی جلسه تشکیل شد، همه آنچه در ذهنم بود به هم ریخت. وقتی صورت غمگین مادر آن کودک را دیدم، با تمام وجودم برای مظلومیت آن زن گریه می‌کردم. دیگر کودک کشته شده را فراموش کرده بودم و به غمی که مادرش داشت، فکر می‌کردم.

آن زن به عنوان ولی دم پشت تریبون قرار گرفت و گفت که چطور برای مدرسه رفتن فرزندش تدارک دیده بود: من برای پسرم لباس مدرسه خریده و آماده‌اش کرده بودم تا به کلاس اول برود. روزی که پدرش برای دیدن او آمد، پسرم را آماده کردم و به شوهرم گفتم برای تکمیل مدارک مدرسه‌اش باید عکس بگیرد سر راه او را به عکاسی ببر. شوهرم قبول کرد و آنها با هم بیرون رفتند. همسرم هفته‌ای یک‌بار برای دیدن بچه می‌آمد. من هم برای این‌که بچه‌ با پدرش باشد، مقاومت نمی‌کردم شب دیر وقت شد و شوهرم بچه‌ را نیاورد. خیلی نگران بودم و به همه جا سر زده بودم تا این‌که برادر شوهرم تماس گرفت و گفت که شوهرم پسرمان را کشته است.

گریه‌های آن زن که از اعماق وجودش برمی‌آمد، آنقدر دردناک بود که تحمل دیدن اشک آن زن را برای هر انسان باوجدانی ناممکن بود.

من و همکارانم، آن زن را به آرامش دعوت کردیم اما او همچنان گریه می‌کرد. می‌گفت شوهرش به مواد اعتیاد داشت و به همین دلیل هم قصد داشته از او جدا شود.

زن بیچاره می‌گفت: او به خودکشی فکر می‌کرد و حتی تلاش داشت همه ما را بکشد. من چند بار فرزندم را نجات دادم.

بعد هم به خانه پدری‌ام آمدم و داشتم کارهای طلاق را انجام می‌دادم که این اتفاق افتاد.

البته شوهرم گفته بود به خاطر این‌که می‌خواهم از او جدا شوم، از من انتقام خواهد گرفت و تهدیدم کرده بود کاری می‌کند تا من برای همیشه از جدا شدن پشیمان شوم و بعد هم فرزندمان را کشت تا برای همیشه مرا داغدار کند. او می‌دانست که من چقدر پسرم را دوست داشتم و می‌دانست که تمام زندگی من فرزندم است. او با این کارش از من انتقام گرفت.

بعد شوهر این زن در جایگاه قرار گرفت؛ او متهم این پرونده بود و باید در برابر اتهام فرزند کشی از خود دفاع می‌کرد. این مرد سعی داشت خود را فردی روانی نشان دهد! در حالی که پزشکی قانونی تایید کرده بود این مرد سالم است.

نحوه دلخراش قتل، خشونتی را که این مرد در وجودش داشت، نشان می‌داد. از این رو من و همکارانم تصمیم گرفتیم اشد مجازات را برای این مرد در نظر بگیریم و با توجه به این‌که متهم پدر مقتول بود و از نظر قانونی ما نمی‌توانستیم او را به قصاص محکوم کنیم، بنابر این مرد فرزندکش را به 10 سال حبس و 10 سال تبعید و پرداخت دیه در حق مادر، محکوم کردیم. این پرونده نیز در ذهن من باقی ماند و برای همیشه چهره آن زن تنها که فرزندش کشته شده بود و تا پایان عمرش باید این عذاب را تحمل می‌کرد، فراموش نکردم و بیشتر از مقتول دلم برای مادرش سوخت.

غلامرضا بومی، قاضی مستشار دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها