در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
توفانی که صفورا از آن سخن میگوید، یک حادثه رانندگی است. دختر نوجوان توضیح میدهد: «پدر و مادرم در یک تصادف کشته شدند. من در یک لحظه تمام زندگیام را از دست دادم و بعد از آن دیگر کسی نبود که از من مراقبت کند، روزهای اول همه برایم دلسوزی میکردند و حتی چند نفر از اقوام برای مدتی مرا در خانهشان نگه داشتند اما خیلی زود به سربار آنها تبدیل شدم و رفتارهایشان اصلا خوب نبود و بعد از مدت کوتاهی از پذیرفتن من طفره رفتند.»
صفورا آن زمان از نظر روحی و روانی در شرایط مساعدی نبود و افسردگی بر دخترک چیره شده بود. او ادامه داستان زندگیاش را اینطور شرح میدهد: «دیگر کسی نبود که از من مراقبت کند همه از این مسوولیت شانه خالی میکردند و آخر هم مرا به بهزیستی فرستادند اما من که تا قبل از آن برای خودم خانه و خانواده داشتم نمیتوانستم محیط بهزیستی را تحمل کنم و خیلی برایم آزاردهنده بود بعد از مدت کوتاهی تصمیم گرفتم از آنجا فرار کنم پیش خودم فکر کردم هر طور که شده گلیمم را از آب بیرون میکشم.»
این فرار برای صفورا آغاز انحراف بود. وی بعد از فرار با مرد جوانی آشنا شد و به خانهاش رفت: «آن جوان با من خیلی با محبت صحبت کرد و اصلا فکر نمیکردم قصد سوءاستفاده دارد. تصورم این بود که فقط میخواهد سرپناهی به من بدهد تا شب را در خیابان نمانم اما او مرا آزار داد و بعد رهایم کرد.»
پس از آن بود که تجربههای تلخ برای دختر نوجوان یکی بعد از دیگری تکرار شد تا این که مسیر زندگی، او را به خانه دو پسر شرور کشاند: «آن دو به من تعرض میکردند و من هم چارهای نداشتم جز این که در برابرشان تسلیم باشم بعد از چند روز به من گفتند اگر میخواهم در خانهشان بمانم و دوباره آواره کوچه و خیابانها نشوم باید با آنها همکاری کنم. آن دو سارق بودند و میخواستند من همدستشان شوم.»
صفورا این پیشنهاد را قبول کرد. خودش میگوید: «آن موقع انگار از خود بیخود شده بودم و نمیدانستم چه میکنم اخلاق و رفتار و افکارم به کلی عوض شده بود و دیگر آن صفورای سابق نبودم. حاضر بودم هر کاری کنم تا جایی برای خواب و یک لقمه نان داشته باشم. من تا قبل از آن دزدی نکرده بودم و از این کار خیلی میترسیدم ترس از این که هنگام سرقت، پلیس دستگیرم کند دیوانه ام میکرد اما به هر حال چارهای نداشتم
.»صفورا به خواسته دو کیفقاپ، ظاهری پسرانه برای خودش درست کرد و همراه یکی از آنها سوار برترک موتور راهی خیابانها شد: «چند باری این کار را تکرار کردم. آن پسر به سوژهها نزدیک میشد و من کیف را میقاپیدم اما در یکی از این سرقتها ماموران سر رسیدند. ما سعی کردیم فرار کنیم ولی موتور واژگون شد آن پسر گریخت ولی من گیر افتادم.»
صفورا فعلا باید در بازداشت بماند او از این که آگاهانه چنین راهی را برای زندگیاش انتخاب کرده، پشیمان است اما از این هم بیم دارد که بعد از آزادی چه سرنوشتی در انتظارش خواهد بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: