در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما در دهه 70 پا به عرصه سینما گذاشتید؟!
بله و جالب است که ورود من به سینما در زمان ریاستجمهوری آقای خاتمی بود.
چه جالب؟!
بله چون تمام منتقدان ایشان آگاهانه یا به اجبار به تلویزیون آمده و نتوانستند در سینما کار کنند، اما من تنها منتقد ایشان بودم که در سینما تازه کارم را آغاز کردم.
ایستادید و کار کردید؟!
بله و اتفاقا بیشترین تعداد فیلم را هم در همان دوران ساختم آن هم در فضای سخت و دشواری که وجود داشت با آن هژمونی کشنده... .
منظورتان فضای سانسور است؟! بیشتر توضیح میدهید؟!
بله ما 2 نوع سانسور داریم: یک سانسور «هژمونی» است در این نوع سانسور فضا را به گونهای طراحی میکنند که هیچکس غیر از آن فضا و خواستههای سازندگانش نمیتواند کار کند. طوری زمینهچینی میکنند که کسی جرات کار و مراوده با تو را ندارد.
سانسور دیگر، نوع مک کارتی است. فضای هژمونی در زمان آقای خاتمی وجود داشت. کسی نمیتوانست برخلاف نظرات موجود کار کند. مثلا آقای احمد توکلی فیلمی را برای تبلیغات انتخاباتیش ساخت، اما آنقدر اذیتش کردند که نتوانست. بازیگری که با او کار کرده بود را پیدا کرده و «هو» کردند.
چرا؟!
کسی نباید غیر از دار و دسته و تیم آقای خاتمی فیلم میساخت. هنرمندی که به آقای خاتمی وابستگی نداشت حق کار کردن هم نداشت. میگفتند اصلا او را باید «سو» کرد. فضا آن زمان اینگونه بود. خیلیها دلشان میخواست با ما کار کنند ولی هژمونی که ساختند، فضای آن دوران خانه سینما، معاونت سینمایی و فضای هنری کل کشور، بسیار بسته و بد بود.
این موضوع روی اکران آثارتان هم نقشی داشت؟
بله، صددرصد. مثلا نغمه را در جشنواره فجر آن سال، در سانس اول و روز اول جشنواره نمایش دادند. در حالی که نغمه، هنوز هم که سالها میگذرد فیلم آبرومندی است. در مقایسه با فیلمهای آن دوران نیز فیلم شریفی بود. حتی منتقدان نیز اعتراف میکنند که نغمه فیلم آبرومندی است، اما برخوردی که با آن شد را ببینید.
«جنگ کودکانه» فیلم بعدیام بود، این فیلم را موسسه شهید آوینی تهیه کرده بود، اما در جشنواره کودکی که میلیونها تومان هزینه کرده بودند، مثلا به فیلمی که با 150 میلیون تومان ساخته میشد، 400 میلیون تومان بودجه داده بودند. اجازه ندادند «جنگ کودکانه» حتی به بخش مسابقه راه یابد. حتی در بخش کودکانه هم که نمایش دادند اجازه ندادند درست دیده شود.
یعنی شما معتقدید، یک نیرویی مانع و در برابر شما وجود داشته است که نمیخواسته بگذارد فیلمهای شما دیده شود؟
بله و حتی اتفاقات بدتر هم میافتاد. در جشنواره کودک آقای رضا داد آمد و به من گفت: «ما داریم بولتن جشنواره را در میآوریم و قرار نیست در آن هیچ نقدی وجود داشته باشد.» اما جالب است در روز آخر بولتن چاپ میشود و نقدی منفی درباره من را به چاپ میرسانند.
بیشتر توضیح میدهید؟
در بولتن جشنواره با همه کارگردانها مصاحبه میکنند، آمدند با من حرف زدند. اولا که عکس من را با چفیه چاپ کردند و با توجه به فضایی که ساخته بودند این را به عنوان نقطه ضعف من مطرح کردند. در پاسخ یکی از سوالها از آن پرسشهای مثلا روشنفکرانه سینما من جواب دادم که سینما برای من ارزش ذاتی ندارد و اگر بتوانم در آن کاری انجام بدهم، ارزشمند است. آمدند با نقدهای تند و زشت گفتند که چرا چنین چیزی گفتی؟ هژمونی نمیگذاشت کار کنم و ... .
اما حتما میدانید که برخلاف نظر شما، خیلی از کارگردانان و منتقدان آن دوران را بسیار باز یا بازترین دوران میدانند.
بله در ظاهر همه چیز اینگونه بود. ممیزیها کمتر بود، سناریو را نمیخواست تایید کنید، اما فضای واقعی به گونهای بود که تنها عدهای با افکار خاص و وابسته به تفکری خاص میتوانستند کار کنند.
ولی به قول خودتان شما بیشترین تعداد فیلم را در آن دوران ساختید.
بله اما کسی جرات کار کردن با من را نداشت. فیلمبردار جرات نمیکرد با من کار کند، بازیگر را نمیگذاشتند در کار من بازی کند. من با یک بازیگر بر سر آقای رئیسجمهور صحبت کردم و جالب است که او خیلی خوشحال شد و آنقدر از سناریو خوشش آمد که قرارداد بستیم، اما خبرش که منتشر شد با او تماس گرفته بودند. او هم به من شب زنگ زد و عذرخواهی کرد. به نظرم فضاسازی بدترین نوع سانسور است.
امسال هم در جشنواره همین فضا را ساختند. فضایی را امسال به وجود آوردند که کسی نتواند داور شود. هر کسی که انتخاب شد پنجاه تا صد تا زنگ به او زده شد و مهر خیانت و وطنفروشی به او زدند. به هم SMS میدادند و همدیگر را تحریک میکردند که نگذارید کسی داور جشنواره فجر بشود. به کسانی که داور میشدند پیغام میدادند که «حالا ببین چطوری باهات برخورد میکنیم؟!» طرف میگفت آمدم داوری کنم نه این که گرفتار شوم و استعفا میداد. این فضاسازی 30 سال است که وجود دارد. یک جناحی هستند در حدود چهل تا پنجاه نفر که همه منافع را برای خودشان میخواهند. وضع مالی خوبی دارند، سالی 4، 5 فیلم میسازند، در اکثر برنامهها مشارکت دارند، فیلمهای پرفروش مال آنها است، به این دلیل که میتوانند خطوط قرمز را بشکنند روابط خارجی و داخلی خوبی دارند و کارهای عجیبی میکنند.
فیلمهایی که میسازند ابتذال در آنها پیداست و با تفکر اسلامی فاصله دارد.
تفکری که میگویم آن تفکری است که سیاستهای اعلامی با اعمالی آنها فرق میکند. میگویند ما روشنفکریم اما در عمل محافظهکار و تنها به دنبال منافع خودشان هستند. این عده وطن و مردم و اندیشه خود را به یک سفر خارجی و یک جایزه چند هزار دلاری میفروشند. اینجا است که میفهمیم میرزا آقاخان نوری و شمر آدمهای بدی نبودند. آنها لااقل حکومت ری را میگرفتند اما اینها خیلی ارزان همه چیز را میفروشند.
متاسفانه در مطبوعات و رسانهها نفوذ دارند، خوب حرف میزنند، خوب فضاسازی میکنند، اعلامیههای آنچنانی میدهند که وضع هنری کشور فلان است، این باشد و آن یکی نباشد... به نظرم مدیر شجاعی میخواهد که با این جریان برخورد کند و البته این برخورد نباید حذفی باشد. دیگران هم حق دارند که باشند. به آنها باید تفهیم شود که غیر از شما هم دیگرانی هستند. متاسفانه در بعضی از قسمتهای خانه سینما حکومت الیگارشی است. همه اینها را برای این گفتم که بدانید من در آن فضای وحشتناک در سینما کار کردم.
شما زمانی در شورای نظارت فیلمنامه بودید و البته حرف و حدیثهای زیادی هم چه در آن زمان و چه پس از آن موقعی که شما فیلم میساختید نسبت بهآن دوران شما وجود داشت. در این باره صحبت میکنید؟!
وقتی که آقای لاریجانی وزیر شدند میدانستند من مخالف و منتقد سیاستهای آقای خاتمی هستم و به همین دلیل من را در شورای فیلمنامه به کار گرفتند.
در آن شورا آقایان پورنجاتی، دکتر عالمی، عبدالحسین بهشتی، محمد بهشتی، حیدریان و احمد مسجد جامعی حضور داشتند که در حال حاضر اکثر آنها همگی در دسته تفکر اصلاحطلبی قرار دارند. فقط من و آقای لاریجانی تفکر متفاوتی داشتیم.
در آن فضا چگونه کار میکردید؟
این دوستان که در شورا بودند هر کدام دو سه شغل مهم دیگر هم داشتند و نمیرسیدند که فیلمنامهها را بخوانند. ناخودآگاه من مسوول خواندن فیلمنامهها شدم و نیروی تاثیرگذاری بودم. چون هیچکدام سررشتهای از فیلمسازی نداشتند، کار را به من سپرده و نماینده شدم. اینها باعث شد که اسم من سـریع به عنوان سانسورچی مطرح شد. آن گروه بعدها خیلی روی این مساله کار کرده و آن هژمونی را برایم ایجاد کردند.
اثراتآن بعدها هم وجود داشت؟
بله من هنوز هم از حضور در آن شورا چوب میخورم. جالب است این کار را کسانی میکنند که بعد از من، خودشان عضو شوراها بودند چه در بازبینی چه در صدور پروانه ساخت، خلاصهخوانی، شورای اکران و در هر جای دیگر دخالت دارند و همواره منافع خودشان را هم درنظر میگیرند. اما من آن زمان منافعی نداشتم و فقط برای اعتقادم کار کردم و احتمالا اعتقاداتم به مذاق برخی خوش نمیآید. الان هم اعتقادی فیلم میسازم. من بنده خوبی برای خدا نیستم اما برای انقلاب هر کاری کردهام.
پس از سینما، مینوشتید و فعالیتتان بیشتر در این زمینه بود. کارتان در سینما چگونه شروع شد؟
بله من ابتدا نقد و داستان مینوشتم، اما پس از آن در اصفهان چند تا فیلم 16 میلیمتری و ویدئویی برای انجمن سینمای جوان ساختم، اما متاسفانه آن دوران فقط یک مجله فیلم بود که افکار خاص خودش را داشت، نه اینترنتی و نه رسانه دیگری بود که کارهــا مثل امروز سر و صدا کند.
متولد اصفهان هستید؟
بله متولد یکی از روستاهای اصفهان به نام براغان شمالی هستم. پدرم نیز اصالتا متعلق به روستایی است به نام «تادلنجان» که برنج خیلی معروفی دارد.
یک فیلم 16 میلیمتری در اصفهان ساختید...؟!
بله و در آن زمان قصه هم مینوشتم که به تهران و دستگاه لاریجانی وارد شده و سپس منفور شدم! پس از مدتی تصمیم گرفتم شروع به ساختن فیلمنامههایم بکنم. اولین فیلمنامهام «ویرانگر» را ساختم و سپس نشریه سینما ویدئو را راه انداختم.
هنوز هم با این نشریه هستید؟
نه 3 سال پیش همه چیز را تحویل دادم و دیگر با سینما ویدئو هم نیستم.
کار بعدیتان کدام بود؟
دومین کارم سریال بازگشت پرستوها بود، بعد از این که گروه فشار سینمایی چماق به دستهای مدرن یا همان نئوچماق به دستها نگذاشتند، کار کنم؛ این سریال را ساختم.
پیرو یک گونه یا ژانر خاص نیستید؟
نه من عکسالعملهای اجتماعی نشان میدهم. وقتی بازگشت پرستوها را ساختم، احساس کردم اسرا و آزادگان مظلوم واقع شدهاند. البته در آن زمان کار دیگری در مورد آزادگان ساخته بودند که این عزیزان خیلی شاکی بودند. حق هم داشتند، اما من با آقای ابوترابی تماس گرفتم و 20 روز در مرز در کنار اسرا بودم.
ابتدا میخواستم خاطرات اسرا را قصه کنم و آقای طالبزاده هم قرار بود فیلم سینماییاش را بسازد، اما این اتفاق نیفتاد و خودم سریالش را ساختم. البته من هنوز هم فکر میکنم که اسرا مظلوم واقع شدند. اسرای همه جای دنیا معمولا تغییر ایدئولوژی میدهند، اما اسرای ما خیلی مقاومت کردند و این هم دیده هم نشد.
و بعد «آقای رئیسجمهور» را ساختید؟
در فضای دوم خرداد، احساس کردم سر مردم کلاه بزرگی دارد میرود و این فیلم را ساختم.
«عروس افغان» بر چه اساسی ساخته شد؟
در آن دوران افغانستان مثل گوشت قربانی شده بود که هر کسی تکهای از آن را برای خودش میبرد. آمریکا، انگلستان، ناتو و... از یک طرف، هنرمندان نیز از طرف دیگر حملهور شده بودند.
یکی «سفر قندهار» را میساخت و میگفت آمریکا خیلی کار خوبی کرده، پا آورده، غذا آورده، خانه میسازد و... طالبان را به عنوان اصل اسلام معرفی کرده و اسلام را درست نشان نمیدادند. طالبان مظهر اسلام بود و آمریکا مظهر آزادی... .
چرا این فیلم اکران نشد؟
این فیلم اسکوپ هم گرفته شده بود، اما مورد کملطفی قرار گرفت و اجازه اکران پیدا نکرد. میدانید آن فیلمهایی اکران شدند که مربوط به هژمونی بودند. صاحبان هژمونی میخواهند دفاتر و خانههای بهتر بخرند، به سفرهای خارجی بیشتر بروند و اتومبیل دخترها و پسرهایشان را عوض کنند و نگذارند فضا بازتر شود. متاسفانه مدیریت فرهنگی جرات در افتادن با آنها را ندارد.
از حدود 20 سال پیش که من طرح «سازمان سینمایی انقلاب اسلامی» را دادم، درست از همان زمان من فکر میکردم که معاونت سینمایی ضعیف است و هر چه زمان میگذرد بیشتر به این موضوع ایمان میآورم. الان هم میگویم معاونت سینمایی هر کسی که باشد نمیتواند کاری انجام بدهد چون حدود اختیارات معاون وزیر به حدی نیست که بتواند سینمای ایران را مدیریت کند.
شاید مشکل مدیریتهای سینمایی عدم شناخت و درک درست نسبت به سینما باشد که کار را به اینجا رسانده است؟
زمان آقای جلوه این موضوع صدق میکرد، اما آقای شمقدری خودش سینمایی است. اما معاون، فرمانده نیست بلکه مدیر است. مدیر باید قانونی حرف بزند. معاون وزیر از حد یک معاون وزیر بیشتر نمیتواند کاری بکند، اما برای درست شدن سینما، نیاز است که بیشتر از حدود اختیارات معاون وزیر اختیارات داشته باشد.
مثلا باید عضو شورای امنیت ملی باشد، چون برخی مسائل باید در آنجا تصویب شود.
الان من در سریالم دو کلمه درباره قضات یا بانک گفتهام، شکایت و شکایتکشی راه افتاده و من همیشه یک پایم در دادگاه است. باید مسوول سینما کسی باشد که با روسای سه قوه در ارتباط باشد و حتی بتواند در هیات دولت و شورای انقلاب فرهنگی عضویت داشته باشد. با مجمع تشخیص مصلحت نظام و رهبری بتواند ارتباط داشته باشد. به نظرم معاون سینمایی باید مثل رئیس سازمان صدا و سیما باشد.
هرچند همانطور که میبینید رئیس سازمان صدا و سیما با همه قدرتی که دارد و در شورای اصلی کشور حضور دارد. بازهم با مشکلاتی روبهرو میشود ، دیگر خودتان حساب کنید که معاون سینمایی با آن اختیارات اندک چه کاری میتواند انجام دهد؟!
این هژمونی قدرت زیادی دارد و میتواند کارهایش را انجام بدهد. عدهای به این که اصطلاح «مافیای سینمایی» به کار میبرند ایراد میگیرند و میگویند این چه مافیایی است که ترنور مالیاش 20 میلیارد تومان است. اما مافیا فقط ترنور و گردش مالی نیست. مافیا یعنی گروهی که کارهای غیرقانونی را قانونی جلوه میدهند و کسی هم نمیتواند کاری بکند.
متاسفانه فضای آلودهای است. این فضا آدم را بیمار میکند. متاسفانه اگر بخواهید سالم کار کنید خیلی اذیت میشوید. از طرفی افراد حکومتی و بیشتر دولتی خواستههای خود را دارند، از طرف دیگر محدودیتهای هژمونی فشار میآورند، انسان خودش هم عقایدی دارد و مجموع همه اینها کار را سخت میکند. البته من که از ابتدا تکلیفم روشن است. افتخار میکنم که از ابتدا گفتم پیرو امام خمینی هستم. امروز هم پیرو آقای خامنهای هستیم.
به هیچکس دیگر هم باج نمیدهم. تکلیفمان هم معلوم است، به همین دلیل ما را میزنند. جالب است که همین آقایان رانتهای بیشتری میگیرند، اما ما چون در زیر ذرهبین هستیم حتی نمیتوانیم از حقوق قانونی خودمان استفاده کنیم. امیدوارم اخلاص در کار باشد و خدا قبول کند چون اگر اینگونه نشود ما هم دنیا را از دست دادیم و هم آخرتمان را.
تحت همین فضا و فشارها بود که دچار بیماری شدید؟
بله. به خاطر همین فشارها بود. وقتی پس از کار عروس افغان از فرودگاه بازمیگشتم دست چپم درد وحشتناکی داشت، اما از آن روز تا فیلم دستهای خالی؛ در حـــدود 5 سال مقاومت کردم تا آن که عاقبت 6 تا از رگهای قلبم از 70 تا 90 درصد گرفت.
سر صحنه بودم که حالم بد شد و بستری شدم. دکترها وضعم را خطرناک تشخیص دادند و گفتند تا 13 روز نمیتوانم مورد عمل جراحی قرار بگیرم. عاقبت خدا کمک کرد 4 ماه بعد دستهای خالی را ادامه دادم.
آرین مهاجری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: