نسل فردا و این گوی ومیدان

بای بسم الله: دکتر جلیل تجلیل ، استاد، مشاور و راهنمای حدود 820 پایان نامه (فوق لیسانس و دکترا) بوده که این امر را به فضل الهی می داند.
کد خبر: ۳۳۲۴۳
تجلیل درباره عناوینی چون استاد شایسته و ممتاز، چهره ماندگار و...
می گوید که شایسته هیچ کدام نیست و ریاست دفتر گروه ادب پارسی را در دانشگاه تهران «دفتر فقر و در کنف ارادات» برمی شمارد که بزرگان (مراجعان) می توانند فقیرنوازی کنند.
دکتر این بیت را در توضیح حس و حالش شاهد مثال آورد:«دفتر فقر بجز باو تاو الف نیست / جز دل اسپید هم چون برف نیست. که به قول این چهره ماندگار، مونتاژی (کم و زیاد عروضی) است با یکی از مصراع های مولانا.
دکتر دانش آموخته حوزه های قم و تبریز نیز است و بیش از 200 مقاله و تا حال 16 کتاب به نگارش درآورده و منتشر کرده است.
این مصاحبه را بخوانید:

مهمترین بخش زندگی تون که هنوز هم براتون مهمه / ادامه داره؛
دوره معلمی ام که استمرار داره.
خاطره ای که هیچ وقت دوست ندارین تکرار بشه؛
خاطره تاخیر در ورود به امتحان دکترای ادبیات 1334 که موجب شد عطایش را به لقایش ببخشم و 10 سال پایم را به دانشگاه تهران نگذاشتم.
رویایی که هیچ وقت عملیاتی نشد؛
ندارم چنین.
کتابی که هیچ وقت نخوندین؛
بسیاری کتابهایی که نخوانده ام ، مشمول این سوالند.
چرا خارج نرفتین؛
من رفته ام ، بارها رفته ام و باز اگر... تمام کشورها را دیده ام ، منهای امریکا و انگلستان.
مهمترین کتابی که هنوز تمامش نکردین؛
تحقیق در جمال ادبی فردوسی.
اهمیت کتاب در زندگی شما؛
در حد آب و نان و... دام و دانه (ایجاز می گم)
مجموع درآمدتان از تالیف؛
حساب نکرده ام ؛ البته می شد حساب کرد نه این که بی حسابه ، دقیق نمی شه گفت چند ریاله. (از حسابداری های دانشگاه تهران و مدارس دیگر... می شه سوال کرد) ولی انتظار نداشته باشید که به اندازه یک روز کاری بعضی اصناف باشه.
بیشتر برای خرید کتاب هزینه کرده اید یا لوازم ضروری منزل؛
فعلا برای لوازم ضروری منزل و اما تا توان خودم هم از کتاب خریده کرده ام.
اینجا سپاسگزارم از مولفان هدیه کننده که قفسه های مرا خالی نمی پسندند و پر می کنند.
استعاره ای برای پول؛
این استعاره در کتاب معروف «مقامات حمیدی» به موجود دو رو توصیف شده ، یعنی ذوالوجهین یک رویش شادی ، یک سویش غم.
اگر توی راه دانشگاه متوجه بشین دکمه لباستون افتاده ، برمی گردین عوضش می کنین یا ترجیح می دین که بموقع سر درس حاضر بشین؛
در این مورد کلاس درس را ترجیح می دهم ، لکن همه دکمه ها اگر افتاده بود، ترجیح می دهم لباسم را عوض کنم.
اگر خدای نکرده توی راه تدریس به خاطر نقض فنی یا تصادف ماشین بمونین ، اول به دفتر دانشگاه و دانشجوها اطلاع می دین یا اهل بیت تون؛
به مکانیک مراجعه می کنم.
مادرتون شما را بیشتر دوست داشت یا پدرتون؛
هر دو خدا بیامرزدشان.
خواهر و برادرتون براتون فرق داشتند؛
هرگز، از نظر عاطفی اما برادر بزرگم استادم بوده است. بنابراین عیار سنگین تری دارد.
لذت خواندن شعر را کجا کشف کردین؛
با خواندن اشعار شهریار و حضور در کلاس فروزان فر.
و لذت ایمان را؛
از 14 - 15 سالگی از منبرهای آیت الله خسروشاهی تبریز و آیت الله سیدمحمد بادکوبه ای تبریز آنجا تزریق شد... طبعم به نهان جوانه می زد.
اعجاز ایجاز؛
تعریفش که 5 صفحه... اعجاز ایجاز؛ ولی در این آیه فشرده آمده است: و لکم فی القصاص حیات یا اولی الالباب.
بیان علما در این باره؛
18 نکته بلاغی در این آیه آمده است. (به طور ایجاز)
موجزترین مصراع؛
به نام خداوند جان آفرین.
موجزترین بیت؛
ای همه «هستی» زتو پیدا شده/ خاک ضعیف از تو توانا شده
چرا؛
خود وجود را معنی کنی می شه 50 جلد کتاب.
موجزترین جمله؛
خدا یکی است.
شاعر ایجاز؛
شاعر نمی تواند موجزگو باشد؛ چون کارش بزرگنمایی و کوچک گردانی است ؛ اما شعر ایجاز... بله
برای مثال؛
اشعار سعدی به مناسبت حذفها نمونه ها ایجازند؛ مثل این بیت: قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق / چو شبنمی ست که بر بحر می کشد رقمی [که از حافظ است]
پر طرفدارترین وزن شعر فارسی؛
اونایی که توی همه جامعه هستن می دونن ، ما که در کلاس درسیم.
مثالی برای این وزن؛
منتفی یه.
وزنی که شما بیشتر از همه می پسندید؛
همه وزنهای شعر فارسی دلربا و گوشنوازند.
به شرط انطباق وزن با پیام، وزنها برخی شادند و برخی مناسب سوگ و عزا، برخی تمنا و الی آخر.
گستردگی عروض فارسی مثل چیه؛
از دیدگاه مصداق (شاعرانی که کار کرده اند) به پهنای اقیانوس ها.
از لحاظ آموزش ، گستره محدودی است شامل قواعد آن.
غزل زیبای زیبا؛
انتخاب دشواری است، لکن چه باک که 6 غزل از حافظ را به عنوان نمونه بیاوریم: بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است و...
مطلع زیبای قصائد؛
ای دل اگر به دیده تحقیق بنگری / درویشی اختیار کنی بر توانگری «میدین » سعدی !
قطعه انتخابی شما؛
باغبانی بنفشه می اندودگفتم ای گوژپشت چرخ کبود چه رسید پست از زمانه تراپیر ناگشته درشکستی زود گفت پیران شکسته دهرنددر جوانی ، شکسته باید بود
زیباترین تشبیه؛
قرار در کف آزادگان نگیرد مال / چو صبر در دل عاشق چو آب در غربال.
زیباترین اضافه اختصاصی؛
چشم تمنا.
زیباترین استعاره؛
جویبار لحظه ها.
زیباترین مجازها؛
«انگشت» مکن رنجه به در کوفتن کس تا کس نکند [رنجه] به در کوفتنت مشت
از گلستان چه گلهایی چیدین؛
گلهای تجربه و سخنوری که از این کتاب به مجالس می برم و مشام جانشان را خوشبو می کنم.
دوست داشتین چند هکتار از بوستان سعدی مال شما بود؛
دوست ندارم ملک دیگران مال من باشد، ولی دوست دارم: گر دسته گلی نیاید از ما / هم هیمه دیگ را بشاییم
اگر جامی ، یکی از «اورنگ» هایش را به اسم شما می کرد؛
همین پاسخ را می توان داد؛ جامی اگر هیچ ننوشته بود، فقط ترجمه قصیده فرزدق را که به شعر گفته است داشت ؛ شاعری بزرگ بود: میرعبدالملک بنام هشام...
اگر صائب ، غزلی به شما تقدیم می کرد؛
تو خود حدیث مفصل بخوان از «آن» مجمل.
صنعتگرترین شاعران؛
ادیب الممالک فراهانی ، خاقانی و قاآنی.
شاعری که شعرهاش ، سنار ارزش شاعرانه ندارد؛
نمی خواهم کسی را بیازارم، دوست ندارم.
چنانچه همدوره حافظ بودین؛ من هر گاه همدوره حافظ می شدم ، از او استدعا می کردم ایماهای شعرش را به شرح کند و منابع سخنش را از اسطوره های ایرانی و آیات قرآنی و کلام و فلسفه و حکمت اسلامی از صورت ویتامین کمپلکسی و سر بسته بودن در آورد و مثل دیگر نشریات امروزی که دلربایی های خود را به رنگهای زیبا به جوانان عرضه می کنند، او هم به این تفصیل و رنگ ، فرهنگ خود را بسط می داد.
تقاضاهایی از فردوسی؛
تقاضای من از فردوسی، بیش از تقاضای حافظ می بود به مناسبت این که قرنها زندگی او دیرینگی بیشتری داشت و این دیرینگی بیشتر همچون نیشتری بر چشمان دشمنان ایران می نشست.
نمی خواهم بگویم معنای این سخن این است که به جای تیغ و شمشیر و تیر و کمان ، بمب و موشک و تانک و کلاهک های آسمان سوز زمین گداز بنشیند؛ اما تیر و کمانی که از سوی عقیده و گمان بیرون می آید، هنوز هم نیروی خود را آماده دارد و آنها را به زانو درمی آورد.
مکالمه شما و مولوی؛
می گفتم مرا از داستان های کوتاه و بلند و پیچ در پیچ خود بگذران و به جام بلورین غزل بنشان.
همان کاری که با شمس کردی یا شمس با تو کرد، با من نیز آن کن «بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست / بگشای لب که قند فراوانم آرزوست...»
عطار؛
منطق الطیر، اسرارنامه و الهی نامه عطار، شاهکارند و تا بر سرکارند، میوه و بار آرند.
به دلیل کنفرانس های بین المللی که از عطار برگزار می شود. خود من در این مایه های عطار در دانشگاه استراسبورگ (پاریس ) موضوعی را بحث کرده ام درباره «هشیار سران ابلق دیدار» که دیگران آنها را «مجانین عقلا» نامیده اند.
این جلوه ای از ارادت بنده به آن بزرگ بوده است.
نظامی؛
گویا نظامی ، شاعر روان شناسی است. می داند که باید با دوستان از آن آستانی باید سخن گفت که اینها فطرتا جانب آن روانند.
او در حدیث مغازله و عشقبازی خسرو و شیرین و یوسف و زلیخا حکمتهایی پروریده و فرهنگی آفریده که رنگ از چهره دشمنان پریده است.
چرا جز فال حافظ مرسوم نیست؛
گویا حافظ، کلیت کلامش در حدی است که به مساحت تاریخ و به ظرفیت جغرافیاست و هر کس درد و شادی خود را در او منعکس می بیند و به درمان می نشیند با لبخند امید و بیم از بارگاه او پاسخ خود را درمی یابد.
آیا حافظ و مولانا و... به خوابتون می آین؛
نه.
چرا از حافظ و... جامی به بعد، ادبیات ما نزول کرده / تباه شده؛
این را از خود جامی و حافظ که سوال می کنیم ، پاسخ شون این است که ما دانشهای زمان خود را جارو و پارو کردیم و در قالب سخن ریختیم.
برای شما هم آرزوی موفقیت داریم.این گوی و این میدان!
آیا شما هم در آن روزگاران به مدح می پرداختید؛
چون در آن روزگار نبودم، مسلما نمی دانم چگونه می توانستم مدح کرد.
چنان که در همین روزگار هم که هستم قدرت مدح ندارم. دستم خالی است.
چنانچه کشته می شدین ، دوست داشتین مرثیه تان را چه کسی بگوید و چه سان؛
من دوست داشتم که مرثیه من در میان بزرگترین مرثیه های عالم هستی آنچنان تبخیر بود که سوز آه من توفیق شرکت و خرید سهام در آن مرثیه هایی که از زبان امام زمان تراویده است ، پیدا می کرد؛ آرزو بر جوانان عیب نیست.
به شخصه با آثار کدام شاعر معاصر کنار می آیید؛
ضمن این که هم دوست دارم و هم احترام و تکریم بسزایی به معاصران دارم، به مناسبت زمینه های تخصصی و وظایفی که سالهاست با آن دست و پنجه نرم می کنم ، از سعادت مطالعه آنها محرومم ؛ اما نیک می دانم که با آنها که محشور می بودم با شهریار، مشیری ، کدکنی ، اخوان و... و دیگر سروران ، احساس لذت می کنم و اگر خدا عمر بدهد، سالها باید دواوین اینها را به مطالعه بگیرم تا با شما به تفصیل سخن بگویم.
چنانچه زبان رسمی شبه قاره هند، هنوز هم فارسی بود، چه اتفاقی می افتاد؛
اتفاقی که در هند می افتاد به موازات لبخند شکوفه هایش و ترنم طوطیان و بلبلانش و چشمه های جاریش و برگهای رنگارنگ هندی ، شکوفایی شکوفه های اندیشه و ترنم بلبلان غزل و قصیده ایرانی سامانی دیگر به هندوستان می دهد.
که آنجاست که موسیقی و شعر هند، شکل مناجات ها و سروده ها و غزلهای ایران کنونی را خواهد داشت و لبخند جوانانش بوی امید و عرفان خواهد گرفت.
ترکی/آذری زیر مجموعه فارسی است یا...؛
این در عین کثرت ، وحدت و در عین وحدت ، کثرته.
مثلا:«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست / در باغ لاله روید و در شوره زار خس» ایرانیت ، باران است و تمدنی است شامل این سرزمین پهناور که در آن افراد، قبایل و لهجه ها زیست می کنند، یعنی آذری یکی از لهجه های زبان قدیم ایرانی بوده و با ویژگی های خودش ، مثل زبانهای ارمنی ، کردی ، لری و...
احیای زبان فارسی در ممالک قدیم فارسی زبان؛
زبان فارسی سرزمین های ایرانی که قرنها از تولیدات انبوه شعر و ادب فارسی ایران محروم بوده اند، در صورت جبران ، ایرانیت کامل خود را تامین می کنند، یعنی هر گاه حافظ و سعدی و مولوی و... نیما و اخوان و... به این اقوام تزریق بشه ، یاخته های اندام ادبی شون توانایی دفاع پیدا می کنه.
چرا زبان فارسی (با همه تنوع قومی فلات ایران) زبان اول است ؛
به مناسبت سبقت و دیرینگی فرهنگش و کار آمدی و استعداد و آهنگش و درآمد زیبایی ها و تصویرهای نیرنگش (نیرنگ یعنی معانی ، بیان ، عروض و...)
برای شعر و ادبیات امروز تدریس و مطالعه دواوین (متنبی و...) اعراب مهمتر است یا آثار شاعرانی چون الیوت ، پاز؛
از نظر تکنیک تدریس هر دو به عنوان وسیله نه هدف ، کاملا ضرورت دارد، کما این که دانستن زبانهای زنده دنیا برای معلم امروز و کشف جریان های موجود ادبیات ، بایسته است؛ اما می ماند که کدامین جهت در ادبیات یک ملت محور است و چلوکباب است و نان است و کدامین جهت ، زعفران و ژله و توابل ؛ ولی فکر نان کن که خربزه آب است!
نسل جدید شاعران امروز؛
ادبیات امروز جوانان ، تابندگی و فزایندگی پویایی دارد که به اندازه ترکیب و دوژاز (=اندازه) اصالت ها می توان طبقه بندی کرد و به داوری نشست.
مسلما تازگی ها و بلند آوازه گی هایی که در زمینه رنگ آمیزی طبیعت و دلربایی احساس و نازکی توقعات از آنها مشهود است ، بعلاوه یک شجاعت و صراحت و بی باکی که در آثارشان موج می زند، همه اینها از نقاط مثبتی است که به اندازه عظمت خودش برخورد مدبرانه و تربیت تزریق گرانه باید در این کالبدها دمیده شود تا همان گونه که اندامشان رشد می یابد کام جانشان هم بامزه های دلربا نوازش یابد.
برنامه ای برای دفع آفات شاعرانه و آفت شعر؛
آفت شعر، استغراق در تمدن ماشینی و صنعتی و چرخ کارخانه ها و طولانی بودن صف فروشگاه ها و انتظار هواپیماهاست که شاعران شیراز و مازندران هرگز نمی توانند این هیجان صنعتی را برتابند.
ماهیان دریا هم می گریزند و پرندگان جنگل هم و طوطیان شاخساران هم.
امروز پروانه شاعرانه تر است یا ماشین؛
امروز در عین این که سیطره تمدن و سرعت و صنعت و نرم افزار و اخبار دهشت انگیز است ، ترنم لبخندهای نوازشگر غزل ایران هم بر اعصاب عالمیان همان چیزی را می بخشد که از دست صنعت و کانه های آهن و میدان ذوب آهن ساخته نیست.
در دوران معاصر اگر نظامی عروضی حضور داشت؛
اگر در عصر ما می زیست، مبتکرترین شاعر و یا یکی از ابتکاری ترین شاعران می بود.
به جهت ترکیب سازی و صافکاری و رنگ آمیزی کلمات ، گوی سبقت می برد به آسانی می توانست به جای ژله (واژه فرانسوی) لرزانک بگوید.
چرا برخی رهروان ادبیات معاصر، از ادبیات مایه ور دیرینه ما چیزی در چنته ندارند؛
چون: الانسان عدو علی ما جهله
آدمی با چه امکاناتی به آرامش مخصوص خودش می رسد؛
با امکانات مادی بعلاوه قناعت، معلومات ، آرامش قلب و یاد خدا.
این روزها نون شب واجب تره یا ادبیات؛
هر دو با ترکیب مناسب. نان به اندازه توان ، آن یکی به اندازه جبران دل.
توصیف لحظات نشاط کاری؛
نشاط و مسرت وقتی حاصل می شه که استاد کار خود را در دامنه زمان و آیندگان شناور ببیند. و ادامه وجود خود را در لحظه های تاریخ و جویبار زمان به تماشا نشیند.
چقدر در جویبار لحظه های آینده جاری شده اید؛
استادان من تا دامان قیامت زنده اند؛ سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز...
اگر یک روز، کارگران جهان سرکار نروند و شاعران شعر نسرایند؛
متفاوته! کارگرها بیکار می مانند و شاعران می ترکند. بالاخره آنها زنده می مانند، اما شاعران...
چرخ زندگی کی از حرکت می افته؛
آنجایی که خدا خواهد.
بیشتر خودتان را برای دیدار خدا آماده می کنین تا تنعم در بهشت؛
در ادعا با خدا و در تمنا با بهشت و...
آرزوی شما؛
من به بعضی آرزوهام رسیده ام و بقیه را هم با خدا در میان می گذارم... اما حسن عاقبت و پایان نیک را آرزو دارم و این را برای شما هم آرزو می کنم.
چه سوالهایی نپرسیدم که می باید هم نمی پرسیدم؛
شما سوال از تجارت و طلا و نقره و جاه و مقام و فرشهای پرنیانی و غذاهای زعفرانی و مجالس آنچنانی و آنچه را که خوانی و دانی... از من نکردی ؛ زیرا می دانستی که...
شعری سر بزنگاه؛
افسانه عمرم آورد یاد
عمری که نبود؛ خواب دیدم
در خواب گذشت روزگارم
من دسته گلی بر آب دیدم
شعری برای سنگ مزار؛
نامم چو جلیل آمد تجلیل تو گویم باز
تجلیل تو را گفتن با دفتر صد نتوان
...همین.

تبصره: مرجع «تو» خداست. ضمن این که من قبر دارم. قبر من قمه در قبرستان نو. رویش هم ثبت کرده اند جلیل تجلیل.

علی اکبر مظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها