در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سالگرد هجرت نادر ابراهیمی بهانهای بود تا برای مصاحبه با همسرش، خانم فرزانه منصوری، به خانهشان بروم. خانهای که دیوارهایش با قابهای بسیار زیادی تزئین شدهاند. قابهای اساتید و هنرجویان تازه کاری که ابراهیمی آنها را میخرید زیرا معتقد بود باید هنرمندان تازه کار را تشویق کرد.
همسر نادر ابراهیمی بودن چه شیرینیها و سختیهایی برای شما و زندگیتان داشته است؟
نمیتوانم جزء به جزء سختیها و شیرینیها را از هم جدا کنم. وقتی با نادر ازدواج کردم، سه کتاب از او منتشر شده بود. او با اولین قصه اش به نام «دشنام» جایگاهی را در فضای قصه نویسی کسب کرده بود و این قصه و نویسندهاش معروفیتی پیدا کرده بودند. همچنان که آثار او بیشتر میشد این معروفیت هم اوج میگرفت و علاقه مندان به او بیشتر میشدند. خب، زندگی با نویسندهای که اسم و رسمی دارد و بسیاری از خوانندگانش اعلام میکنند که خواندن کتابهای او تاثیرات مثبت و بنیادی در روند زندگی آنها داشته، از او به عزت و احترام یاد میکنند و چیزهایی از این دست، شیرینیهای این نوع زندگی است.
از طرف دیگر زندگی با یک هنرمند چندان بیمشکل نیست، البته نه مشکلتر از زندگیهای دیگر. زندگی بدون سختی اسمش زندگی نیست. بر این باورم که هر زندگی مشترک مشکلات خاص خودش را دارد. مهم این است که راه کنار آمدن با آن و رفع مشکل را پیدا کنیم. زندگی ما در بسیاری از مواقع و شرایط، دوست داشتنی بود. خیال نکنید که جاده صاف و یکدست بود و ما رویایی زندگی میکردیم. مثل همه خانوادهها، ما هم بحث و گفتگو و اختلافنظرهایی داشتیم که شاید در تصور هیچیک از شما که از بیرون و از طرق نوشتههای نادر، مثل«چهل نامه کوتاه به همسرم»، نگاه میکنید، نگنجد. خب، این موارد را باید در بخش سختیهای هر زندگی مشترک قرار دهیم.
و اما مساله ویژه زندگی ما، آرمان و عقاید خاص ابراهیمی است که باعث میشد، بارها و بارها، بیکار شود. او اعتقاد داشت که در هر شرایط و موقعیتی باید کارکرد و نه همکاری. هر وقت متوجه میشد که در محیط کارش موردی جاری است که در تضاد با آرمانها، عقاید و اصول اخلاقی اوست یا چیزی است که به زیان ملت و میهن است، رها میکرد و به سراغ شغل دیگری میرفت، البته اگر در دورانهای «ممنوعالشغلی» نبود و این هم برای او که خود را مدیون جامعه و هموطنانش میداند و مایل است ـ حتی خیلی کم و کوچک ـ بتواند فرهنگ خوانندگان و مخاطبانش را در ابعاد گوناگون افزایش دهد، سخت بود و هم برای من، سختی مادی و معنوی. خب، نمیدانم این ویژگی در بخش سختیهاست یا شیرینیها. چراکه همراه و همقدم مردی بودن که بر سر اعتقاداتش مبارزه میکند ـ عقایدی که محور اصلیشان، طهارت در جسم و ذهن و عمل است ـ عزت و افتخار دارد.
به نظرتان اگر همسر یک آدم معمولی بودید یا حتی ازدواج نکرده بودید، چه جنبههایی از خلاقیت و توانایی شما ظاهر میشد که در شرایط ازدواج با نادر ابراهیمی بزرگ، تقریبا پنهان مانده است؟
این طرف را که واقع شده است، میتوان دید، ولی طرف دیگر «اگر» را نمیدانم چه میشد. فکر میکنم اگر چنین چیزهایی که میگویید در من دیده و حس میشود به خاطر حضور نادر است. مثلا کتابهایی که برای کودکان ترجمه کردهام و بابتش تقدیر شدهام، بازیگری در فیلمها و مجموعههای او مثل «آتش بدون دود»، «سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن» و مدیریت انتشارات همگام، فقط و فقط به علت زندگی با نادر ابراهیمی است.
نوشتن برای کودکان چه تاثیری در زندگی شخصی شما و فرزندانتان داشت؟ آیا آنها هم آثار پدرشان را دوست داشتند و میتوانستد با آن مانوس شوند؟
بعضی وقتها وقتی طرح اولیه یک قصه به ذهنش میرسید و روی کاغذ میآمد، برای بچهها میخواند یا تعریف میکرد تا عکسالعمل و دریافتشان را ارزیابی کند و بر این اساس، طرح را کامل میکرد و قصه را مینوشت. بله، بچهها قصههایش را دوست داشتند. گاهی پیش میآمد که با دختر سوممان، قصه میساختند. قصه «رایکای نقاش» این چنین شکل گرفت و نوشته شد. وقتی برای بچهها کتاب میخواند، به نظرات و افکارشان به عنوان یک مخاطب توجه میکرد و در آثارش به کار میگرفت. یادم میآید کتاب «پی پی جوراب بلند» را که برایشان میخواند، صدای خندهشان خانه را پر میکرد.
از خواندن مصاحبههای قبلی شما به نظرم آمد که زندگیتان متعالی بوده (منظورم از متعالی بودن هم حرکت آن به سمت کمال است و هم تمامیت). برایم از زندگی دوست داشتنی و انتخابی خودتان با نادر ابراهیمی بگویید.
نمیدانم زندگی ما را میشود متعالی نامید، یا نه؛ ولی این درست است که در پی بهتر شدن، بهتر اندیشیدن و کمال بودیم. نادر را انتخاب کردم ـ درست است بگویم او مرا انتخاب کرد و پذیرفتم ـ چون معیارهای من برای ازدواج در او وجود داشت. گذشت زمان به این نتیجه رساندمان که انتخاب درستی کردهایم: در شروع زندگ مشترک هیچ کدام اصول خاص یا نسخه از قبل آماده شدهای نداشتیم. آنچه را که تجربه میکردیم ـ بد یا خوب، سخت یا آسان، تلخ یا شیرین ـ رعایت اصولی را برایمان به وجود آورد. به کتاب «یک عاشقانه آرام» مراجعه کنید، نادر میگوید: «این کتاب نظرات من برای زندگی مشترک است.» و این نظرات در اثر تجربه زندگی مشترکی که نگاه به تعالی دارد، به وجود آمده است.
و امروز جای خالی آقای نادر ابراهیمی در این دنیا ...
جای او خالی است، به وسعت یک دنیا و دلم برایش تنگ است.
این خیلی حسرتبرانگیز و دردناک و غمانگیز است، اما از طرفی، هر آن با او هستم. با آثارش، جای دستهایش، جای قدمهایش در گوشه و کنار خانه، با چهرهاش که هر لحظه به نوعی جلوی من است، یا مرا میخنداند یا از احساس درد او، میگریم.
حورا نژادصداقت
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: