در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من در تاریکی شاهد کارهایش بودم اما طوری وانمود کردم که خواب هستم. به طرف دستشوییها رفت، مدتی گذشت به بهانه مسواک زدن بیرون رفتم تا ببینم موسوی کجا رفته. سعی کردم مرا نبیند زیرا احتمال میدادم ناراحت شود. حاجی هم احساس کرده بود کسی آمده برای همین از داخل توالت بیرون نمیآمد زیرا نمیخواست شناخته شود.
صدا زدم حاجی منم، در را باز کرد. آفتابه و جارو در دست توالتها را میشست!. بعد از آن هم چهارپنج تشت لباس بچهها را جمع کرده و مشغول شستن شد.
برای بچهها خیلی عجیب بود و نمیدانستند چه کسی لباسهای آنها را شسته است. اگر چه در بین نیروهای تخریب اینگونه کارها متداول بود.
وبلاگ یادمان بچههای تخریب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: