در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمیسر بالسکا به سرعت دفتر کارش را ترک کرد و به طرف خیابان سانتومارو در جنوبشرقی شهر که یک خیابان تجاری نسبتا خلوت بود حرکت کرد. وی در کمتر از 15 دقیقه در محل حادثه حاضر و تحقیقات خود را آغاز نمود.
جنایت در طبقه هشتم ساختمان 11 طبقه 209 در ابتدای خیابان سانتومارو رخ داده بود. جسد پولارد آلبریل در کنار میز کارش در حالی که در خون غلطیده بود روی زمین افتاده و حوضی از خون زیر سر و بدن او دیده میشد.
پولارد لباس گرمکن ورزشی طوسیرنگ، بلوز و کفش کتانی سفید به تن داشت که تمام لباسهایش رنگ خون به خود گرفته و صحنه دلخراشی را ایجاد کرده بود.
جای ضربات شیء محکم مثل چوبدستی به صورت مقتول به وضوح مشخص بود. به نظر میرسید که قتل بر اثر ضربات ممتد شیء سخت بر صورت مقتول به وقوع پیوسته است. ضمن این که ظواهر حکایت از آن داشت که قاتل در کمال سنگدلی و بیرحمی دست به ارتکاب جنایت زده است. آثار به جا مانده که با قدرت و قساوت قلب به صورت مقتول وارد شده بود خود حکایت از این امر داشت. علاوه بر این، ضربات آن چنان محکم به صورت کوبیده شده بود که نشان از کینه و نفرت قاتل نسبت به مقتول داشت. بطوری که تقریبا نیمی از صورت مقتول متلاشی شده بود و میشد چنین استنباط کرد که قاتل بیرحم پس از ارتکاب جنایت اقدام به وارد آوردن ضربه به صورت مقتول نموده است.
کمیسر به دقت به بررسی جسد پولارد پرداخت. جای دو ضربه محکم بر دهان و شقیقه سمت چپ و چندین ضربه سخت بر شقیقه سمت راست مقتول دیده میشد. ضربات وارد شده به شقیقه سمت راست آن چنان شدید و محکم فرود آمده بود که نیمه راست صورت را متلاشی کرده بود. شواهد حکایت از آن داشت که قاتل یک نفر بوده و بیرحم. کمیسر در بررسیهای بعدی پی برد که مقتول تلاش کرده در مقابل قاتل قویهیکل و عصبی مقاومت کند اما ضربات ناگهانی بر چهره مقتول، مقاومت را از او سلب و منجر به مرگ دلخراش او شده است.
کمیسر پس از این که به دقت جسد پولارد را از نظر گذراند به بازرسی صحنه جنایت پرداخت. دفتر کار پولارد کاملا به هم ریخته بود. بخصوص در قسمت حسابداری همه اسناد و مدارک در اطراف اتاق پخش بودند ودرعین حال در گاوصندوق باز و وسایل داخل آن بیرون ریخته شده بود. اتاقهای دیگر هم وضعیت مشابهی داشتند و همه چیز به هم ریخته و وسایل در اطراف پخش شده بود.
در چند قدمی جسد پولارد ساک ورزشی او جلبنظر میکرد که لکههای خون روی آن دیده میشد و نشان از آن داشت که قاتل بر اثر واردآوردن ضربات سنگین با شیء بر سر و صورت مقتول باعث پاشیده شدن خون در اطراف شده است. از طرفی لکههای خون در دیوارهای اطراف جسد نیز دیده میشد.
کمیسر پس از این که جای جای دفتر کار مقتول را از نظر گذراند پای صحبتهای سرگرد آدامز، معاون عملیات کلانتری منطقه نشست. سرگرد آدامز که از افسران قدیمی و باتجربه کلانتری منطقه بود به کمیسر گفت: ساعت حدود 30/16 بعدازظهر بود که میکر سرایدار ساختمان سراسیمه و آشفته با کلانتری تماس گرفت و اطلاع داد که پولارد به طرز دلخراشی به قتل رسیده است. میکر که کاملا ترسیده بود و صدایش میلرزید نگران افزود: پولارد بیچاره با ضربات میله آهنی به سر و صورتش به قتل رسیده است. او دائم تقاضای کمک میکرد. با اعلام این خبر بلافاصله خود را به اینجا رساندیم و با صحنه وحشتناک مرگ دردناک پولارد روبهرو شدیم. مرد بیچاره به قتل رسیده بود. همه چیز همانطور که مشاهده میکنید به هم ریخته بود. بلافاصله تحقیقات را آغاز کردیم. سرگرد آدامز ادامه داد: متاسفانه در زمان وقوع جنایت هیچکس مورد مشکوک ندیده است، بخصوص این که ساختمان تجاری است و در آن ساعت روز اکثر واحدها خالی بوده است. در واقع ما موفق نشدیم شاهدی را درخصوص این جنایت شناسایی کنیم. میکر سرایدار ساختمان هم ساعت 00/16 ساختمان را جهت خرید ترک کرده است و نیم ساعت بعد که برمیگردد متوجه جنایت در طبقه هشتم شده و بعد هم ما را در جریان گذاشت. البته چند دقیقه بعد از حضور میکر در محل جنایت، فردینان شریک مقتول هم وارد ساختمان شده و با جسد خونآلود دوستش مواجه میشود. وقتی ما به اینجا رسیدیم میکر و فردینان وحشتزده و سراسیمه انتظار میکشیدند. سرگرد در مورد مقتول گفت: پولارد 52 ساله یک تاجر موفق در کار ساعتهای مچی بود. او سالها در این رشته فعالیت داشت. وی وضعیت مالی خوبی دارد و حدود یک سال است که این دفتر را در این ساختمان راهاندازی کرده است. البته این سومین دفترکار اوست. دو دفتر هم در خیابانهای بوکارد و شولار دارد که در آنجا هم مشغول فعالیتهای اقتصادی درخصوص تجارت ساعت و زیورآلات میباشد. البته وی فقط در این دفتر با فردینان شریک است. در دفاتر دیگرش مستقل کار میکند. شراکت آنها هم مدت زیادی نیست که آغاز شده است.
سرگرد آدامز یادآور شد: پولارد بیشتر از 3ـ2روز در هفته آن هم بعدازظهرها به اینجا نمیآمد. اما گویا طی دو هفته اخیر رفت و آمدش به شرکت بیشتر شده بود. هنوز علت آن برای ما مشخص نیست.
معاون عملیات کلانتری منطقه خاطرنشان کرد: پولارد یک مرد حسابگر بسیار دقیق و در عین حال پرتلاش و با پشتکار بسیار بالا بوده. او دو پسر 16 و 14 ساله دارد. آن طور هم که در تحقیقات متوجه شدیم نزدیک ظهر به اینجا آمده که مورد حمله قرار گرفته و به قتل رسیده است.
سرگرد ادامه داد: هنوز برای ما مشخص نشده است که آیا چیزی از شرکت سرقت شده است یا خیر. ماموران در حال تحقیق و بررسی در این خصوص هستند.
کمیسر پس از شنیدن گزارش سرگرد، چند سوال از او کرد و سپس به سراغ میکر، سرایدار ساختمان که بهتزده و نگران در گوشهای کز کرده بود رفت و به بازجویی از او پرداخت. میکر با قد و قواره بلند در حالی که عضلات صورتش میلرزید و بدرستی نمیتوانست کلمات را تکرار کند و لکنتزبان داشت به کمیسر گفت: ساعت 12 ظهر آقای پولارد را دیدم که وارد ساختمان شد، به نظر میرسید خیلی عجله دارد. دیگر خبری از ایشان نداشتم تا این که با جسد غرق در خون او روبهرو شدیم.
وی در مورد چگونگی وقوع جنایت گفت: اکثر دفاتر شرکتها ساعت 30/15 تعطیل میشوند، در واقع آن ساعت به بعد ساختمان به حالت تعطیل درمیآید. ساعت 16 بود که برای خرید قهوه و همچنین روزنامههای عصر ساختمان را ترک کردم. کمتر از نیم ساعت بعد برگشتم. وقتی جلوی ساختمان رسیدم مشاهده کردم 2 نفر ناشناس با عجله از ساختمان بیرون آمدند و سوار بر یک جیپ سرمهای به سرعت دور شدند. آنچه برای من عجیب بود، این موضوع بود که دست یکی از آنها چیزی بود که لای یک ملحفه پیچیده شده و دست طرف دوم یک گونی نسبتا بزرگ بود. آن 2 نفر به سرعت باد سوار جیپ شدند و در یک چشم به هم زدن از خیابان گذشتند و رفتند.
میکر ادامه داد: تا به حال با چنین صحنهای روبهرو نشده بودم. برایم خیلی عجیب بود. با ترس و لرز وارد ساختمان شدم. قهوه و روزنامهها را در اتاقک نگهبانی گذاشتم و به بازرسی طبقات پرداختم. تا این که در طبقه 8 با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدم. جسد آقای پولارد غرق در خون روی زمین افتاده بود. آنچه در آن لحظه میدیدم باورم نمیشد. واقعا دردناک و تاسفآور بود. بسرعت برگشتم. در آن ساعت اکثر دفاتر تعطیل بودند. وقتی به طبقه همکف رسیدم چشمم به آقای فردینان افتاد که وارد ساختمان میشد. با دیدن آقای فردینان توانستم اندکی به خودم مسلط شوم. بعد هم دست و پا شکسته آنچه را که دیده بودم برای ایشان تعریف کردم. آقای فردینان اولش فکر کرد من دچار توهم شده و هذیان میگویم. اما وقتی با هم به طبقه 8 رفتیم و با آن صحنه دلخراش روبهرو شدیم تازه فهمید که چه اتفاقی افتاده است. بعد هم موضوع را به کلانتری اطلاع دادیم.
میکر در پاسخ این سوال کمیسر که چه مدت است در این ساختمان کار میکنی جواب داد: مدت زیادی نیست که در اینجا مشغول کار هستم. 6ـ5 ماه پیش توسط آقای فردینان به اینجا معرفی و مشغول کار شدم و در این مدت هم هیچ مشکلی پیش نیامد. امروز هم فقط برای نیم ساعت ساختمان را ترک کردم که این حادثه دردناک رخ داد. وی یادآور شد: قبل از آن هیچ فرد مظنونی وارد ساختمان نشده است.
میکر در مورد افراد مظنونی که هنگام خروج از ساختمان دیده است به کمیسر گفت: موفق نشدم آنها را از نزدیک ببینم چرا که آنچنان سریع سوار خودرو شدند که من بهتزده ماندم. ولی آنچه مسلم است این موضوع میباشد که قطعا در قتل آقای پولارد نقش داشتهاند. کلیه کارکنان شرکت مقتول ساعت 3 بعدازظهر ساختمان را ترک کردند.
کمیسر پس از این که یک ساعتی از میکر بازجویی کرد به سراغ فردینان شریک مقتول رفت.
فردینان که لباس ورزشی به تن داشت در حالی که رنگ به چهره نداشت و بسیار ناآرام و عصبی به نظر میرسید به کمیسر گفت: حدود یک سال است که با پولارد شریک هستم. ما مشترکا این دفتر را راهاندازی کردیم که کار اصلیمان هم تجارت ساعت است. در این زمینه هم موفقیت خوبی داشتیم. البته پولارد به لحاظ روحیات و خلقیاتش و از آنجا که بسیار حسابگر و حساس بود نتوانست شریک خوبی برای من باشد ولی با این وجود با هم کار میکردیم و وضع شرکت هم خوب بود. او ظهر به شرکت آمد. طبق معمول همیشه که به شرکت میآمد شروع به بهانهجویی و غر زدن کرد. چندین بار از او خواستم در جلوی همکاران از عیبجویی پرهیز کند. اما زیر بار نمیرفت. خلاصه به خاطر این که قضیه تمام شود شرکت را ترک کردم. ساعت حدود 4 بعدازظهر بود که با او تماس گرفتم و قرار رفتن به ورزش را گذاشتم. به او گفتم حاضر باش سراغت میآیم. ساعت حدود 30/16 وقتی به اینجا رسیدم با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدم. وی افزود: وقتی به جلوی ساختمان رسیدم با تلفن همراه او تماس گرفتم که پایین بیاید، اما پاسخی نداد. وقتی میخواستم وارد ساختمان شوم میکر را دیدم. او مرا به طبقه 8 برد. در همان آستانه در برگشتم چرا که نتوانستم آن صحنه وحشتناک را ببینم. فردینان یادآور شد: پولارد به خاطر اخلاق بدش و رفتار بد با طرفهای کاری و از طرفی بیمحابا بود در معامله، دشمنان زیادی داشت که بالاخره هم قربانی این دشمنان شد. او دائم از سوی برخی افراد تهدید میشد، اما اهمیتی نمیداد و قطعا توسط همین افراد هم از پای درآمد. فردینان خاطرنشان کرد: چندین بار در مورد رفتارش به او هشدار دادم و از او خواستم در رفتار و کردارش تجدیدنظر کند اما متاسفانه توجهی نکرد و قربانی خودخواهی خود شد.
فردینان در پاسخ این سوال کمیسر که پس از ترک شرکت کجا رفتید؟ جواب داد: سری به آپارتمانم زدم. ناهار را در آنجا خوردم و بعد از کمی استراحت به خاطر این که از دل پولارد در بیاورم با او تماس گرفتم و قرار ورزش را گذاشتیم که متاسفانه این حادثه دردناک رخ داد و او توسط قاتلان سنگدل با میلههای آهنی که به سر و صورتش وارد آمد به قتل رسید. کمیسر چند سوال از فردینان کرد سپس آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر به دقت مرور کرد آنگاه دستور دستگیری فردینان و میکر را به جرم قتل عمد پولارد صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید این 2 نفر قاتل هستند. کمیسر حداقل 3 دلیل داشت.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: