در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنچه برایتان گفتم را زمانی بدرستی درک کردم که اتفاقی تلخ برای خودم رخ داد. این حادثه به چند ماه قبل باز میگردد. یک روز تعطیل و در ساعات پایانی شب داشتم از خانه یکی از اقوام برمیگشتم.
در ماشین تنها بودم و باید راهی طولانی را میپیمودم، جاده شلوغ و تاریک بود و هیچ پلیس و ماموری هم نبود.
همینطور که داشتم میرفتم ماشینی که پشت سرم بود، چراغ زد و از من خواست که کنار بروم تا او رد شود. جلو و کنارم شلوغ بود و برای اینکه تصادف نکنم این کار را نکردم. راننده جوانی که پشت سرم بود یکسره چراغ میزد و توجهی نداشت که من به خاطر شلوغی جاده نمیتوانم کنار بروم. بعد از چند دقیقه او از سمت راست من سبقت گرفت و رفت. کمی جلوتر باز ما به هم رسیدیم.
من خواستم از او عبور کنم که اجازه نداد. به سمت دیگرش رفتم باز جلوی من پیچید و حرف زشتی به من زد. پسر جوانی بود و من حرفش را به حساب جوانیاش گذاشتم و توجهی نکردم.
بعد از چند دقیقه از کنارش رد شدم. پسر جوان همچنان در پی آزار من بود. در جاده دقت کردم و پلیسی را ندیدم که موضوع را به او بگویم.
تا اینکه به چهار راه ایرانخودرو رسیدم و ساعت حدود یک بامداد بود. فکر میکردم دیگر موضوع فراموش شده و راننده جوان رفته است، اما پشت چراغ یکباره دیدم شخصی شیشه ماشینم را خرد کرد که دستانم هم زخمی شد. پیاده شدم و دیدم همان جوان راننده است. ما با هم درگیری لفظی پیدا کردیم و از او خواستم بابت کاری که کرده است، توضیح دهد. با پلیس 110 هم تماس گرفتم.
مدت زمان زیادی گذشت و ماموران نیامدند. دوباره تماس گرفتم کسی نیامد. آن جوان هم چند ضربه دیگر به ماشین من زد و بعد سوار ماشین خودش شد و هر دو منتظر آمدن پلیس شدیم. در آن میان مرد جوانی که مامور کلانتری بود اما ساعت موظفش نبود، جلو آمد و به پسر جوان گفت چه حقی داری چنین برخوردی بکنی؟
راننده جوان که دید او پلیس است، دنده عقب گرفت و فرار کرد. من نزدیک تهرانسر بودم به کلانتری رفتم تا موضوع را بگویم. آنجا به من گفتند باید به کلانتری پیکان شهر بروم. من هم رفتم و شکایتی را تنظیم کردم و مسوول کلانتری هم تشکیل پرونده داد. حدود ساعت 3 بامداد بود که به خانه رسیدم.
در راه داشتم به این فکر میکردم که واقعا وقتی به مال و جان کسی تعرض میشود، چقدر احساس غم میکند و افرادی که مورد کیف قاپی، سرقت و... قرار میگیرند چه حال بدی دارند، چرا که این احساس را خودم هم آن شب داشتم. صبح روز بعد، قبل از اینکه اعضای خانوادهام بیدار شوند از خانه خارج شدم و ماشین را برای تعویض شیشه و تعمیر به دوستی سپردم.
بعد به دادسرا رفتم و از آنجا به پزشکی قانونی فرستاده شدم تا میزان جراحت وارده به دستم مورد بررسی قرار گیرد.
برای اینکه پرونده به جایی برسد و صاحب خودرو برای بازجویی احضار شود، چند روز معطل شدم. در تمام این مدت احساس امنیت به من برنگشته بود.
با اینکه قاضی هستم اما از نفوذ کاری خودم استفاده نکردم، چرا که من در آن شرایط یک شهروند بودم و باید ماموران پلیس از من دفاع میکردند و در سطح شهر حضور میداشتند تا من وقتی به مشکلی برخوردم با آنها در میان بگذارم، اما کسی حضور نداشت.
این پرونده را به عنوان یک شهروند تا پایان پیگیری میکنم و باید بگویم این اتفاق برایم نکات مثبت هم داشت، چرا که فهمیدم وقتی من که قاضی این کشور هستم و سالها قضاوت کردهام و با اینطور مسائل غریبه نیستم تا این حد دچار چنین مشکلاتی میشوم. پس شهروندان عادی در موقع قرار گرفتن در چنین شرایطی چه حالی خواهند داشت؟
سیدمحمد دهنوی، رئیس شعبه 9 دادگاه تجدید نظر استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: