در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رافائل دو آنژلیس، کارگردان دیگری که بر روی حکایتهای مولیر کار میکند و هماکنون اثری از این درامنویس کلاسیک را به روی صحنه برده، دیدگاهی مشابه دارد و میافزاید: من روی آثار بیزمان و جهانی کار میکنم. حکایتهای قدیمی همواره لحظات خوشی را برای ما فراهم میکنند.
در دوران بحران کنونی تئاتر، پناه بردن به مولفان برجسته کلاسیک خبر از غریزه فرار و محافظت میدهد که در وجود آدم از دیرباز ریشه داشته است. ژرژ بانو، مقالهنویس و استاد دانشگاه سوربن در همین ارتباط تاکید میکند: ترس از زمان حال باعث میشود تا فرد به ارزشهای ملی پناه ببرد، او در این ارزشها به دنبال امنیت خاطر است. در آمریکا قضیه فرق میکند، در آنجا نویسندگان معاصر چنین اطمینانی را در وجود فرد خلق میکنند. برای آمریکاییها به صحنه بردن چخوف درست مشابه به صحنه بردن تراژدیهای باستان است.
در چنین اوضاع و احوالی است که متون آشنا و شناخته شده، مخاطب را مطمئن میکند و باعث میشود سالنهای نمایش پر شود. میشل دوری که میخواهد نیرنگهای اسکاپن نوشته مولیر و جولیوس سزار نوشته شکسپیر را به روی صحنه ببرد، در اینباره میگوید: این نمایشنامهها خانوادهها و دانشآموزان را به سوی تئاتر میکشانند. آنها کمدیهای نوشته شده توسط لابیش را که در قرن نوزدهم به نگارش درآمدهاند، خیلی دوست دارند. سفر آقای پریشون و 29 درجه در تاریکی که هر دو نوشته لابیش هستند، از منظر جامعهشناختی برای امروزیها همچنان تازه است و حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
زاک دپاردیو، سخنگوی اتحادیه تولیدات صوتی ـ تصویری در تئاتر فرانسه هم تاکید میکند: همه این نمایشنامهنویسان مطالعات دانشگاهی در زمینه ادبیات داشتهاند و آثارشان واجد ارزشهایی موثق است که مخاطبان خاص خود را دارد. در این میان میشل دوری هم نوعی رواج مد را در این زمینه بیتاثیر نمیداند و میگوید: به عنوان مثال زمانی که پاتریس شرو در 1973 نمایشنامه «مباحثه» اثر ماریوو را به روی صحنه برد، مسیری را گشود که بعدها چندین کارگردان به آن قدم گذاشتند.
در این میان از جنبه اقتصادی این رجوع به گذشتگان هم نباید چشم پوشید و آن استفاده کردن از آثار کلاسیک رایگان است که نیازی به پرداخت حقوق مولف ندارد. این واقعیتی است که همه کارگردانان به آن اذعان دارند.
اگر این شیفتگی به کلاسیکها، مخاطب را راضی میکند در مقابل خلاقیت را با بنبست روبهرو میسازد. ژرژ برسون به عنوان یک کارگردان باسابقه در اینباره توضیح میدهد: گروههای تئاتری که یارانه میگیرند، برای به صحنه بردن متون معاصر ابزارهای بسیاری در اختیار دارند. امروز وضعیت به گونهای درآمده است که اگر شما نمایشنامهای از دیوید فریزمن (نمایشنامهنویس معاصر) را پیشنهاد کنید، توجه مدیران سالنهای تئاتر را چندان جلب نخواهید کرد.
این کارگردان تنها کسی نیست که شاهد فقدان علاقهمندی برنامهریزان و مدیران تئاتر است، چرا که مخاطبان هم چنین نگاهی دارند. میشل دوری از این نظر افسوس میخورد و میافزاید: چند سال پیش نمایشنامهای بسیار خوب و جالب از نویسنده معاصر، ژان فرانسوآ رنیار را به روی صحنه بردم که مردم چندان علاقهای نشان ندادند، چون او را درست نمیشناختند. مخاطبان، بیشتر مولیر و شکسپیر را دوست دارند و برای همین کارگردانها هم نمایشنامههای خاص او را مدام تکرار میکنند و به روی صحنه میبرند. این کاری است که باید به روی آن عنوان آسایشطلبی روشنفکران گذاشت.
فیگارو / مترجم: احمد پرهیزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: